کارزار در کارند و آن حضرت از شمول بندهپروری هریک از آن دلیران رزمآزما را بده قلعه برابر میدانند در جنک قلعه ضایع شوند و قورچیباشی را مورد اعتراض گردانیده خطابهای عتابآمیز فرمودند الحاصل نهایت جلادت و مردانگی در آنروز از قورچیان عظام صدور یافته با وجود آن همه مضرت و آسیب که از توپ و تفنگ و قارورههای آتش بدیشان رسید برج را از دست نداده تقریر کردند که در این جنگ تا موازی یکصد و پنجاه نفر از رومیان زخمدار گشته تا هفتاد هشتاد نفر بقتل آمده بودند و غلامان خاصۀ شریفه نیز از سیبۀ خود هجوم آورده دو سه برج از بروج شیر حاجی گرفته شروع در تخریب و انهدام دیوار اصل قلعه گردند.
رومیان قوت و قدرت سپاه منصور و ضعف خود را مشاهده نمودند و در عرض چهار ماه که محصور گشته قلعهداری کردند از هیچ طرف مددی به ایشان نرسید و از اطراف و جوانب بلا را بر خود محیط یافته چارهجوی شدند.
اما حاکم قلعه که محمد پاشا نام داشت رومیه را به مصادمه و قلعهداری ترغیب و تحریص مینمود تا آنکه کار از دست رفته جنود اقبال از برجهای شیر حاجی گذشته قدم مردانگی پیشتر نهادند و هر چند رومیان در مدافعه کوشیدند مفید نیفتاد و فوجی از افواج قاهره مردانه بر بروج قلعه عروج نموده دو سه برج متین معتبر بدست غازیان و غلامان درآمد محصوران بیکبار فریاد الامان برآورده کس به خدمت اشرف فرستاده استدعای عفو تقصیرات و بیادبیها کردند.
چون در اول حال حجت بر ایشان تمام شده و عصیان و بیادبی آن قوم از حد اعتدال تجاوز نموده حضرت اعلی زیاده التفاتی بسخنان ایشان نفرمودند روز دیگر که دوشنبه بیست و هشتم شهر صفر
فتح قلعه گنجۀ
بود پاشا و عظماء رومیه بیرون آمده سجدۀ خجالت بتقدیم رسانیدند و در آن شب رخصت معاودت یافته بمنازل خود رفتند اما دست از حراست قلعه بازداشته مفاتیح دروب را به غلامان خاصۀ شریفه سپردند و حسب الامر اشرف قرچقای بیک با گروه غلامان در آن شب پاس قلعه داشتند روز دیگر اهل قلعه را نام نویس کردند و گروه گروه را بنظر اشرف درمیآوردند و هر گروهی را بجمعی از غازیان و غلامان سپردند که اموال و اسباب ایشان را به حیطۀ ضبط درآورده به مبارزان جنود اقبال علی قدر مراتبهم قسمت نمودند و پاشا چون تبریزی الاصل بود که در اوان طفولیت به میانۀ رومیه افتاده در خدمت احمد پاشاء حاکم وان نشو و نما یافته بسعی و تربیت او برتبۀ ایالت و پاشائی رسیده بود.
تبریزیان از وفور عقیدت استدعا داشتند که او را بدست ایشان دهند که به جزا و سزا رسانند پسران رستم سلطان سوکلن نیز همین اراده داشتند که او را بخون پدر قصاص نمایند اما حضرت اعلی مراعات جانب سیادت را اهم و الزم دانسته او را به مازندرانیان سپردند و ایشان او را بوجه شرع در عوض خون آن سید عزیز بیگناه قصاص کردند و چند نفر که قبل از تسخیر قلعه شاهی سیونی اظهار کرده بیرون آمده بودند بخشش و نوازش یافته بقیه سپاه گرفتار غازیان ظفر پناه شدند چون ارادۀ ازلی به افناء و اعدام آن طایفه غدار تعلق پذیرفته بود و بعضی از مردم آن دیار حرام نمکی کرده ملازمت رومیه اختیار نموده داخل آن گروه شده بودند آتش خشم پادشاهی دربارۀ آن گروه به نوعی مشتعل گشته بود که جز بخون آن خون گرفتگان انطفا نمیپذیرفت.
لهذا در یورت حسنچائی بفرمان قهرمان قضا و حکم تقدیر بقتل آن گروه پرداخته عموم آن طایفه عرضۀ تیغ فنا گشته قریب دو هزار و پانصد کس را بتیغ انتقام گذرانیدند در آن منزل پروحشت از کشته پشتهها پدید آمد قلیلی که سمت نوکری و اسم و رسمی نداشتند مورد ترحم گشته نجات یافتند مستعدان اردو تاریخهای مرغوب جهة فتح قلعه یافته در رشتۀ نظم کشیدند از آن جمله ضیاء نور اللهی نوادۀ میرزا احمد کفرانی اصفهانی که شاعر شیرین سخن خوش طبیعت است این تاریخ یافته بود ثبت افتاده فیالواقع به نوعی که در ضمیر ضیاء تأثیرش پرتو انداخته بود بحیز ظهور آمده فتح این قلعه کلید فتح شماخی گردید.
تاریخ منت خدای را که باقبال بیزوال ملک شه زمین و زمان در فراخی است از بسکه نصرت از پی نصرت همیرسد تاریخ فتح گنجه کلید شماخی است