پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۵۲۳

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

بدست مردم فرومایه و اوسط الناس درآمد که کسی اطلاعی از آن نیافت بعضی از خواص ملازمان که غنیمت خود را بنظر اشرف درآوردند دیدۀ همت بر آن نیالوده بهمان کس عطا فرمودند پیری سلطان قزاقلر آوردۀ خود را بمعرض عرض درآورده بدستور به او مرحمت شد برخوردار - بیک انیس توپچی‌باشی بضبط توپخانه مأمور گشته قریب یک‌صد عدد توپ و ضرب‌زن بزرک و کوچک و اقسام آن بضبط درآمد.

القصه بعد از وقوع این وقایع آغرق بجانب تبریز رفته موکب سعادت اساس بطرف سلماس در حرکت آمد مصطفی بیک محمودی که در قلعۀ ماکو متحصن شده دم از عصیان می‌زد در این وقت شمشیر بگردن انداخته به پایۀ سریر اعلی آمد و عفو پادشاهانه شامل حال او گشته بشرف پای‌بوس مشرف شد زینل بیک محمودی قوم سلیمان بیک حاکم خوشاب که با او معاند بود التجاء بسایۀ مرحمت شاهی آورده نوازش یافت و الکاء خوشاب باسم او رقم التفات پذیرفت امیر خان چولاق برادوست که تربیت یافته نواب کامیاب همایون شاهی ظل اللهی بود از الکاء رومی آمده بشرف بساطبوسی مشرف گشته بتقصیر ملازمت که در این جنک بموکب همایون نه پیوسته بود معاذیر سپاهیانه القا نمود و بنا بر تألیف قلوب سایر وحشی صفتان اکراد در معرض قبول افتاد زکریا خان چکاری رسولان و معتمدان بجهت تهنیت فتح و تجدید قواعد اخلاص به عتبۀ علیۀ گردون مناص فرستاد حضرت اعلی به فرستادگان او خطاب فرمودند که نقد ارادت و اخلاص او از بوته گداز و خلاص تمام عیار بیرون می‌آید که بی‌ملاحظه و اندیشهای زمینه‌دارانه آمده سعادت ملازمت دریابد مشار الیه از این خطاب عتاب‌آمیز اندیشه نموده جز آمدن چارۀ نیافت و در کمال وحشت و بیم احرام ملازمت بسته روانۀ سلماس شد چون مدت اقامت سلماس به بیست روز کشیده مهام ضروری انجام یافته بود و سپاه برد و سرما هجوم آورده عزیمت جانب دار السلطنه تبریز فرمودند امراء عظام را حکم شد که استقبال زکریا خان کرده او را باعزاز و احترام به تبریز آورند امراء حسب الفرموده عمل نمودند زکریا خان در دولت‌خانۀ مبارکۀ تبریز سعادت آستان بوس دریافته بشرف مجالست مجلس بهشت - آئین مشرف و معزز گردید و پیشکش گذرانیده به تعظیمات شاهانه سعادت افتخار یافت چند روز حریف بزم خاص و جلیس محفل قرب و اختصاص بود و به عطایای ارجمند از خلع فاخره کمر خنجر و کمر شمشیر طلای مرصع به در و یواقیت و اسب تازی‌نژاد خاصه با زین و لگام مرصع و اقمشه و اجناس و صراحی و پیالۀ طلا و امثال ذلک سرافراز گشته رخصت انصراف یافت حسن بیک برادرزادۀ او نیز که حاکم الباق بود به دستور بخلع گران‌مایه نوازش یافته مقضی المرام روانه جاه و مقام خود گردید.

اما احوال سردار بعد از فرار باین بی‌سامانی و اضطرار که بتحریر پیوست با معدودی خود را بخطه وان رسانید و در آنجا نیز بجهة آوازه ورود موکب نصرت قرین شاهی که بجانب سلماس نهضت نموده بود مجال توقف و آرام نیافته راه دیار بکر پیش گرفت در اثناء طریق به پسر جان فولاد رسید روزی در هنگام مکالمه و گفتگو او را بتقصیر دیر آمدن مورد عتاب و خطاب گردانیده جمعی به اشاره سردار از کمین غدر بیرون جسته همان‌دم به قتلش پرداختند و سر او را به میانۀ سپاه حلب که اکثر لوندات بی‌نام و نسب بودند انداختند تفرقگی به میان آن گروه افتاده راه حلب پیش گرفتند فوجی بر سر او جمعیت نموده جلالی شدند شرح احوال او در ذکر طبقات جلالیان مرقوم کلک بیان می‌گردد و سردار بدیار بکر رسیده حقایق حال بدرگاه خواندگار عرض نموده در همان چند روز سپاه غم و الم بر کشور حیاتش مستولی گشته راه سفر آخرت پیش گرفت، «رفت تا عالم دگر گیرد».

ذکر فرستادن جهانگیر خان و محمد سلیم سلطان اوزبک با یارمحمد میرزا از حدود نخجوان بجانب خراسان و غرجستان و شطری از احوال ایشان

در وقایع سالهای پیش مرقوم قلم صواب‌اندیش گردید که جهانگیر خان ولد سید محمد سلطان و محمد سلیم سلطان ولد پیر محمد خان اوزبک باتفاق یارمحمد میرزا که دیوان‌بیگی و عمدة الامرا و صاحب اختیار بلخ بود و شاه خواجه و شیرافکن میرزا و عرب اتالیق و سایر