وصول به نبردگاه انداختند و سردار از مکانی که اقامت داشت حرکت نکرده بود و بمسامع جلال رسید که جان پولاد اغلی رومی که سردار عساکر حلب و آن حدود است با پنجهزار نفر از جنود رومیه متعاقب میآمده که به سردار ملحق گردد و به قصبۀ طسوج رسید و چون بعضی از بیدلان کوتاهاندیش در زمان نواب سکندرشأن رضوان مقام کثرت لشکر و حشر سرداران روم و انبوهی مردم مجهول که بعرف رومیان طلبکار کدوک و خریدار محلولند مشاهده نموده بودند سخنان بیدلانه کوتهخردانه اظهار مینمودند حضرت اعلی از کمال دوراندیشی و غایت حزم و احتیاط که جزو اعظم جهانداری و سپهسالاری است در رفتن بر سر سردار و جنگ عرابه توپ و تفنگ تأمل پادشاهانه نموده و تعجیل در آن امر صایب نشمردند چه عقلاء در امور جزئیه تأمل و تعمق مینمایند در کارهای عظیم و امور کلیه بتخصیص امور حرب و قتال که مفاسد عظیمه بر آن مترتب و از طرفین خونها ریخته میگردد محل اشتباه نیست.
بیت اگر خواهی نگردد کار تعطیل مکن در کارها بسیار تعجیل تأمل در همه کاریست محمود زیانت در تأمل میشود سود کلام مشهور مجرب الصبر مفتاح الفرج مؤید این معنی است ارادۀ خاطر اشرف بدان متعلق گشت که فوجی از افواج قاهره را بر سر جان فولاد اغلی فرستاده بعد از آنکه خاطر از ممر او جمع کرده بقطع مهم سردار پردازند.
در خلال این حال یکی از اکراد مردم میر شرف حاکم جزیره را که از کثرت عشایر از سایر میران قبایل اکراد بزرگتر و تابع پادشاه روم است و در این سفر با جنود جزیره رفیق جغالاغلی و در حین محاربه نزد او توقف نموده خود به جنگ نیامده بود گرفته بنظر اشرف درآوردند چون میر شرف مزبور چند سال بود که با ملازمان آستان اقبال آشیان شاهی طرح آشنائی انداخته اظهار خلوص عقیدت و صفای طویت مینمود حضرت اعلی آن شخص را آزاد فرموده مصحوب او دو کلمه بمیر شرف نوشتند که تا غایة بجهة بعد مسافت میانه جنود قزلباش و اکراد جزیره منازعه نبوده و خونها که مایه شدت عداوت میباشد فیما بین ریخته نشده و چون پرتو اخلاص او بر پیشگاه ضمیر اقدس تافته هرکس از مردم او در این جنگ بدست درآمده زنده نگاهداشته حکم قتل نفرمودهایم اگر تواند خود را بدار الامن موکب عالی رساند والا از این معرکه بر کنار بوده راه جزیره پیش گیرد که از عساکر منصوره آسیبی به او و مردم نرسد و آن شخص را به قراولان سپاه منصور سپردند که بهسلامت باردوی سردار رسانند.
میر شرف بعد از مطالعۀ آن منشور سعادت به لطایفالحیل با گروه اکراد جزیره و آن حدود از صف سپاه سردار جدا شده قطع نظر از احمال و اثقال کرده جریده و سبای از کنار دریا تنها راه فرار پیش گرفت.
اما احوال سردار، آنچه از تقریر جمعی گرفتاران مشخص و معلوم گشت آنست که بعد از انهزام لشکر و گرفتاری سران سپاه و تفرقه بقیة السیف معرکه قتال آن شب را بصد اندوه و ملال گذرانید علی - الصباح طایفه ینکچریان و جمعی از هر طبقه لشکر را که در اردو بر سر او مانده بودند استمالت داده به استحکام عرابه و خدمات توپخانه و ضبط میمنه و میسره مأمور گردانید و قلقچیان اردو را که رومیان آت - اغلانی گویند نوید کدوک آقایان داده تا وقت ظهر به فسون و نیرنگ سپاهیانه و تدبیرات که مایۀ فریب اوسط الناس باشد پرداخته بعد از ظهر از فرار نمودن میر شرف و تفریق اکراد عجز و اضطرار او بر همهکس ظاهر گشت و از غایت سراسیمگی نمیدانست که چکند حیران کار خود ماند هر ساعت فکری و هر لحظه اندیشه میکرد در این اثناء خبر به او رسید که جان فولاد اغلی با سپاه حلب در روز جنگ بطسوج رسیده بودند آخر روز مقدمه لشکر شکسته به او رسید همان ساعت طبل رحیل کوفته طریق امن و سلامت اختیار نموده بطرف وان رفت.
از این خبر قلق و اضطراب مردم زیاده شده واهمه عظیم بر اقاصی و ادانی رومیه مستولی گشته پرده از روی کار برداشته شده و راه فرار گشاده یافته هرکس به بهانۀ از معسکر جدا شده و جوق جوق و گروه گروه میرفتند سردار بالضروره ترک فریب و نیرنگ سپاهیانه کرده با خواص و اعیان لشکر و قاضی و مفتی مشورت نموده رای همگی بر فرار قرار یافت که ظلمت شب را پروردگار خود ساخته خود را از غرقاب بلا بساحل نجات رسانید تا آخر روز بضد اندیشه و بیم گذرانیده و هنگام غروب راه فرار پیش گرفت علامت روز رستخیز در میانه معسکر پدید آمد فوج فوج قطع تعلق از متملکات