اندیشه و تدبیر او بود در خلال این حال از جانب گرجیان عرایض اخلاص رسیده از بدسلوکی کستندیل خان شکایت بسیار کرده استدعا نموده بودند که طهمورث بن داود خان را که در پایۀ سریر اعلی بود به حکومت گرجستان نصب فرمایند چون این معنی بر ضمیر انور حضرت اعلی شاهی ظل اللهی ظاهر و باهر بود که الفت و التیام میانه کستندیل خان که شرف اسلام دریافته و گرجیان که ملت نصاری دارند صورتپذیر نیست و اگر امر مزبور به او تفویض یابد جز عصیان و طغیان گرجیان فایده متصور نی لا جرم درین وقت که کارهای عظیم پیشنهاد همت والاست صلاح دولت در آن بود که ایشان را بمواعید خسروانه و شفقت شاهانه امیدوار گردانند که نقش مخالفت این دولت بر لوحۀ ضمیر خود بنگارند بنا بر آن منشور عاطفت و حکم استمالت باسم ازناوران گرجی و مخدرات استار آن سلسله که در معاملات مملکت دخیلاند عز اصدار یافته مصحوب حسین بیک جارچی ذو القدر فرستادند و این معنی را به کستندیل خان اعلام نمودند.
بعد از فرستادن قورچی مذکور بوضوح پیوست که کستندیل خان با اینهمه قرب و منزلت و پروردگی نعمت این دولت بیرضا و رخصت ولینعمت برأی و ارادۀ خود بعزم انتقام بر سر گرجیان رفته دوراندیشان بساط آگهی که به تجربۀ روزگار مهذب بودند بدیدۀ بصیرت نظر بر اطوار ناهنجار او نموده اصلا تصدیق نمینمودند که کستندیل خان از این تلاش و تردد کامروای مطلب گردد زیرا که قتل پدر پیر خود اگرچه باطل باشد بمحض هواپرستی و تعقلات دنیوی پسندیدۀ خان و خلایق نیست و معهذا ایالت مملکت گرجستان از جانب اشرف به او تفویض نیافته بود و اهتمام او در این باب مقرون برضای ولینعمت نبود لهذا او را در آن ولایت کاری از پیش نرفت و در اوان جوانی و آغاز کامرانی از عمر و دولت برخورداری نیافته والی قضا و قهرمان قدر دست او را از حکومت ملک بدن کوتاه کرده هنوز از قضیه کشتن پدر شش ماه نگذشته بود که قضیۀ قتل او روی نمود بمضمون این مقال:
بیت پدرکش پادشاهی را نشاید و گر شاید بجز شش مه نپاید هر چند در آغاز داستان این بیت نوشته شده مکرر بود اما در این مقام مناسبتر نمود مفصل این مجمل آنکه چون کستندیل خان در معبر قبله از آب کر عبور نمود و متوجه معاملات شیروان نگشته نخست انتقام گرجیان و استخلاص ولایت گرجستان از ید اهل عصیان پیشنهاد همت ساخته متوجه آن ولایت شد خلقی کثیر از متجنده و اوباش و جماعت لزگی و شیروانی و ایل انوزایکی بر سر او مجتمع گشتند و شاهمیر خان نیز از جانب شکی آمده به او ملحق شد و ازناوران گرجی از آوازۀ وصول او تزلزل یافته بعضی از معتبران ایشان که باعث و بانی خلاف کستندیل خان بودند نبیرههای الکسندر خان را با مخدرات آن دودمان طوعا او کرها برداشته بجانب سید ملو از اعمال گرجستان که به حصانت و ارتفاع جبال و ضیق طرق مأمن آن ولایت بود رفتند و کستندیل خان در شهر زکم که مقر حکومت و مستقر دولت آن دودمانست نزول نموده ابواب عاطفت و احسان بر روی کافه خلق آن دیار از مخالف و موافق و سپاهی و رعیت گشاد و اکثر مردم معتبر گرجستان به خدمت مبادرت جسته آثار انقیاد بظهور آوردند و هرکس از رفقای اهل عصیان در مقام اطاعت درآمده به ملازمت رسید تقصیرات او بعفو و اغماض مقرون گردیده و کس نزد مخدرات استار دولت آن خانواده خصوصا دیده مال والدۀ طهمورث که در امور مملکت دخیل بلکه اصیل بود فرستاده بزبان عطوفت و اشفاق پیغام داد که مرا سوای سر چهار نفر ازناوران که در مقام قتل من در آمده باعث چندین فساد شدند با دیگری کار نیست و نسبت به فرزندان که صلۀ رحم اینجانبند بجز عطوفت و اشفاق پدرانه امری بظهور نمیرسد و اگر آن سه چهار نفر نیز او را شفیع ساخته از کرده نادم بوده در مقام اطاعت و ترک فساد بوده باشند به ایشان نیز آسیبی از اینجانب نمیرسد و اگر در این امور دغدغه داشته باشند معتمدی ارسال دارند که بیمین مغلطه مؤکد گردد.
چون فرستاده او بسید ملو رسیده ادای پیغام نمود از تواضعات دیده مال تواضعات دوستانه بظهور پیوست و ابواب به ملایمت و مدارا مفتوح داشته چشم بر آن داشتند که جواب عرایض ایشان از درگاه معلی رسیده بدانچه امر و اشارۀ همایون باشد بعمل آورند و چند روزی به مراسله و پیغام گذرانیده با او مدارائی میکردند تا آنکه منشور اقبال که باسم دیده مال و عظمای گرجستان عموما صادر شده بود