موقوف داشته رایات فیروزی آیات بدان صوب در حرکت آمد شرح آن احوال بعد از ذکر وقایع گرجستان و مآل حال کستندیل خان مرقوم میگردد.
ذکر عصیان و طغیان گرجیان و کستندیل خان و بیرون آمدن او شکسته و بدحال از ولایت شیروان
بر واقفان مواقف سخندانی و نکتهسرایان اسرار نهانی سمت ظهور و درجه وضوح دارد که زمام مهام ملکداری در قبضۀ ارادت و اختیار قادر مختار است و تمشیت امور شهرباری وابسته به تمشیت آفریدگار.
بیت کیست درین دستگه دیر دیرپای کوس الملک زند جز خدای هر صاحب دولتی که رضای حضرت رب العباد را در انتظام امور ملک و ملت مطمح نظر اصابت اثر و ملحوظ خاطر معدلتگستر داشته اعلام جهانبانی بر وفق مراد در عرصۀ جهان افروخته و هر خود - رأی بیعاقبت کوتاهاندیش بوساوس شیطانی و هواجس نفسانی مغرور گشته مرتکب افعال ذمیمه گردد و به هوای نفس و خودپرستی و خیالات فاسده اطوار ناهنجار پیش گرفته از لوازم ایزدپرستی و تحصیل رضای ولینعمت که رضای منتقم حقیقی است غافل افتد به اندک زمانی بنای دولتش انهدام پذیرفته دوحۀ برومند اقبالش از صرصر حوادث و تندباد ادبار از پای درآید معظم امور نامرضیه که نزد خالق و خلایق پسندیده نیست مخالفت ابوین است که بحب جاه و هواپرستی و تعلقات دنیوی ارتکاب آن کرده از شناعت آن دیدۀ بصیرت پوشیده دارند و مدلول آیۀ کریمۀ قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمٰا بر این معنی دلیلی روشن و برهانی مبرهن است و از بدایت ظهور اسلام و قبل از آن نیز الی هذا الاوان هرکس از ابنای سلاطین زمان و خواقین دوران بجهت ارتفاع لوای جهانبانی مخالفت پدر اختیار نموده بر حسب مقصد و مرام کامروا نگردیده و هر ناخلف بیسرانجام به امید نیکوسرانجامی و خودکامی قتل پدر روا داشته زیاده از شش ماه قدم بر مسند کامرانی ننهاده و در مؤلفات علماء سیر و مصنفات اصحاب خبر موقوم قلم مشکین رقم گشته که قبل از ظهور اسلام شیرویه پسر خسرو پرویز بدین فعل شنیع اقدام نمود و زیاده از شش ماه طریق جهانبانی نه پیموده و از سلاطین چغتای سلسلۀ تیموری میرزا ولد میرزا الغبیک بدین امر مذموم جسارت نموده بقتل آنچنان پدری که پادشاه فاضل عادل دانش منش نیکوروش بود اقدام نمود بمضمون این بیت مشهور که:
بیت پدرکش پادشاهی را نشاید و گر شاید بجز شش مه نپاید ما صدق افتاده چنانچه در کتب سیر مسطور است در کمال عظمت و اجلال بر سمند کامرانی و اقبال سواره میرفته ناگاه تیری جانفرسا از شست قضا گشاد یافته بر مقتل آن بدگهر رسیده و بصد حسرت و هوان دل از ملک و مال برداشته از مرکب عزت بر خاک مذلت افتاد راقم حروف در ایام حیات خود که سنین عمر ناپایدار در حال تحریر در مرحلۀ پنجاه و چهار نزول نموده چند کس را بدیدۀ عبرت بین دیده که مرتکب قتل پدر گشتند و از عمر و جوانی تمتع و برخورداری نیافته در همان چند گاه از همان شربت چشیدند.
مؤید این حال و مصداق این مقال قضیه عبرت گزین کستندیل خان ولد الکسندر خان است که پدرش او را در ایام جهانبانی شاهزادۀ مغفرت انتما سلطان حمزه میرزا چنانچه در طی صحیفۀ اول سمت ظهور یافته بجهت استحکام قواعد متابعت و اخلاص به پایۀ سریر گردون مناص فرستاده بود و از عهد صبی الی یومنا هذا در این دولت سعادت پیوند نشو و نما یافته به مرتبۀ رشد و کمال رسیده بود و در ایام جلوس همایون حضرت اعلی شاهی ظل اللهی بیشتر منظور نظر تربیت و عاطفت گشته در محافل خاص همصحبت بزم اختصاص بود و روز بروز عزت و اعتبارش در نظر همگنان میافزود تا آنکه در یورش آذربایجان ایالت و دارائی شیروان نامزد او گشته در قشلاق تبریز باتفاق پدر روانه گردید و به نوعی که در قضایای اول سال مرقوم کلک شیرین مقال گردید در گرجستان بقتل پدر و برادر اقدام نموده دم از استقلال و استبداد زده لوای حکومت برافراشت و از آنجا با گروه انبوه متوجه شیروان شده محاصرۀ قلعه شماخی نمود اگر چه جوان شجاع دلیر مردانه بود اما