از خراسان به بیست و یک کوچ بری آمده بر سر من ایلغار میآورد نوکران را تاب شکوه پادشاهان نیست.
بیت مگر هم تو آئی بناورد او بمیدان تو باشی هماورد او سلطان سلیمان بسرعت تمام بتبریز رسیده بابراهیم پاشا ملحق گشت و از شدت ایلغار اکثر اسبهای غازیان از کار افتاده چون از یساق خراسان بازگشته بودند و بیسامانی در میان لشکر واقع بود غازیان بجهت سامان و سرانجام یساق آذربایجان و ساختگی حرب رومیان بمنازل خود متفرق شدند چنانچه در قزوین زیاده از هفتهزار کس در موکب همایون نبود بهرام میرزا و القاس میرزا با حسینخان شاملو و بعضی امراء منقلای سپاه گردانیده بجانب تبریز فرستادند و رایات نصرت آیات متعاقب روانه شده به ابهر رسیدند خبر آمد که خواندگار از تبریز متوجه جانب عراق است و میانه بهرام میرزا و جنود قزلباش و ابراهیم پاشا که منقلای لشکر روم بود اینطرف آب قزلاوزن حرب واقع شده بهرام میرزا و امراء جنگ کنان خود را به کوه کشیدند و لشکر نامعدود روم هجوم آورده کوچ بر کوچ میآیند از ورود این اخبار تزلزل بسیار در معسکر ظفر شعار پدید آمد ارباب اخلاص را به نیروی اقبال این دولت بیزوال دل قوی بود اما اهل نفاق و اصحاب تذبذب دل دگرگون کرده بودند در این اثنا الوند خان افشار حاکم کوهگیلویه با سپاه جرار رسیده قشون آراسته بنظر اشرف رسانید و جمعی از هر طرف باردوی همایون ملحق گشته شاه جنت مکان اراده نمودند که بمدد بهرام میرزا و امراء ایلغار نمایند که خبر رسید که سلطان سلیمان با سپاه بیکران از میانج گذشته به سلطانیه رسید بهرام میرزا و امراء بازگشته باردوی همایون ملحق شدند در این اثنا محمد خان ذو القدر اغلی پسر کور شاهرخ ولد علاء الدولة ذو القدر که در خدمت اشرف تربیت یافته سمت فرزندی داشت عناد باطنی خود را ظاهر ساخته بجهة واقعۀ پدر که با قزلباش داشت با حسینخان ولد بورون سلطان تکلو و جمعی دیگر روی گردان شده به مخالفان پیوستند شاه جنت مکان بر سایر امراء نفاق سرشت که مکررا اعمال زشت از ایشان مشاهده شده بود مثل حسینخان شاملو و غازیخان تکلو و ملک بیک جوینی بیاعتماد بودند لهذا چند روزی جنگ را تا جمعیت مبارزان جان سپار در حیز تأخیر انداخته تا آنکه سر کریمۀ و لله جنود السموات و الارض ظهور یافته جنود غیبی بدفع صولت سپاه روم پرداخت در سیزدهم عقرب در سلطانیه برف عظیم بارید همچنانکه کمال اسماعیل گفته:
بیت مانند پنبه دانه که در پنبه تعبیه است اجرام کوههاست نهان در میان برف در آنجا اجرام خیام لشکر روم در میان برف نهان گردید خلق بسیار از جنود رومیه در میان برف مانده از سورت سرما هلاک شدند یکی از شعراء در آن واقعه گفته:
بیت رفتم چو به سلطانیه آن طرفه چمن دیدم دو هزار مرده بیگور و کفن گفتم که بکشت اینهمه عثمانی را؟ باد سحر از میانه برخاست که من سلطان سلیمان را مجال توقف در عراق نماند چون معاودت از راه آذربایجان بجهت قلت آذوقه متعذر بود از راه شهر زور که آبادان بود روانه شد که در این زمستان در حدود موصل قشلاق کند و الامه را با ذو القدر بجانب تبریز فرستاد شاه جنت مکان بر سر ایشان ایلغار نمود غازی خان تکلو نیز حرام نمکی کرده از اردوی همایون گریخته به تبریز رفت والامه و رفقا را از ایلغار شهریار کامکار خبردار گردانید و ایشان جانب وان گریخته در قلعۀ وان متحصن شدند و شاه جنت مکان حسینخان شاملو را که به دوستی سام میرزا متهم بود به او بدمظنه بودند و در این وقت ارادۀ فرار داشت و بقتل آورده بطرف وان نهضت نمودند و ایشان را در قلعۀ وان محاصره نموده آن زمستان را در پای قلعه گذرانیدند اما سلطان سلیمان چون روانۀ موصل گشت ابراهیم پاشا کس نزد محمد خان شرف الدین اغلی حاکم بغداد و طایفۀ تکلو فرستاده ایشان را به اطاعت خواندگار و سپردن قلعۀ بغداد دلالت نمود محمد خان از این معنی ابا نموده اما عظماء و ریش سفیدان بجهت کشته شدن جوهه سلطان و فرار نمودن الامه و غازیخان که امراء تکلو بودند از شاه جنت مکان متوهم گشته همگی به اطاعت و دوستی خواندگار اتفاق نموده کلید قلعه را نزد خواندگار فرستاده او را طلب نمودند و خواندگار ترک قشلاق موصل نموده روانه بغداد شد محمد خان شرف الدین اغلی که مرد صوفی و یکجهت دولتخواه بود حسب الامر شاهی دست از شهر و قلعه بازداشته جسر را بریده با سیصد نفری کما بیش از اقرباء و اتباع که شاهی سیون بودند از راه بصره به دزفول رسید و از آنجا بشیراز آمدند