عمارت قلعه مأمور گشته پیر بوداق خان حاکم تبریز و جمعی دیگر بدان خدمت مأمور گشتند و در اندک روزی قلعه ترتیب یافته ذخیره و یراق سرانجام یافت و کوتوالی قلعه بسیدی سلطان خبوشلو رجوع شده الکای خوی بد و مفوض گشت و این معنی موجب اطمینان خاطر مردم خوی گشته درجا و مقام خود آرام گرفتند.
از سوانح عبرتافزا که در این ایام روی نمود قضیۀ کشته شدن شیخ احمد آقا است. مشار الیه یکی از اوسط الناس طایفۀ شرفلوی استاجلو بود در آغاز جلوس همایون شاهی ظل اللهی به ملازمت اشرف رسیده به خدمت شبانروزی درگاه معلی خود را منظور نظر اعتبار گردانید و حضرت اعلی آثار رشد و کاردانی و ضبط و ربط از ناصیۀ احوال او مشاهده فرموده در اول حال ضبط دروب دولتخانۀ همایون به او رجوع شده در ازاء خدمات شایسته داروغگی دار السلطنۀ قزوین به او شفقت شد و در آن مهم از قساوت قلبی که داشت دکان سیاست گشوده بازار خونریزی رواج داد و دویست سیصد نفر از مردم خونریز برو جمع آمده در حکومت قزوین بوفور رشد بر اطراف و جوانب عراق حکمرانی کرد و ملازمان خود را دستارهای سرخ بر سر بسته بدین علامت بر میانه قزلباش اشتهار یافت هریک از ایشان از جانب او بهر خدمتی مأمور گشتند از بیم غضب شاهانه هیچیک از امراء عظام را قدرت آن نبود که خلاف ارادۀ آن ملازم بظهور آورد و جز اطاعت چارۀ نداشت سیاست او به مرتبۀ رسید که چند کس از دزدان و حرامیان را که گرفته بودند در میدان سعادتآباد قزوین زنده بر سیخهای آهنین زده آتش افروخته کباب کرد.
مجملا باری سبحانه و تعالی که حاکم عادل است بجهة سیاست بدکاران بدکارتری برایشان گماشته بود اگرچه اعمال و افعال او بر وفق قانون عدالت نبود اما موجب خوف و بیم خلایق گشته اجامره و بیدولتان پای در دامن سلامت پیچیده از ارتکاب امور ناپسند بازآمدند و حضرت اعلی شاهی ظل اللهی هر خدمتی صعب که بیسیاست متمشی نمیشد به او رجوع میفرمودند.
القصه میرغضب بود. چند گاه به خدمت ایشیکآقاسیگری حرم علیه عالیه قیام داشت آخر
کشته شدن شیخ احمد آقا
به مرتبۀ امارت رسید و چون بیاعتدالی او از حد اعتدال گذشته بود از آن جمله اعمال ممنوع گشت در این سفر با قشون آراسته ملازم رکاب اشرف بود یکی از قورچیان ذو القدر اقوام برح بیک ایمور را که از آدمیزادههای آن طایفهاند بر سر چاه غله با ملازم او نزاع واقع میشود و بشیخ احمد آقا میرسد از غرور نفس و عادت طبیعی فیالفور بقتل آن جوان مبادرت نمود اقربای او به خدمت اشرف آمده تظلم نمودند فرمودند حضرت اعلی که در ایامی که او را حاکم و حارس مملکتی فرموده بودیم بجهة سیاست بدکاران و ضبط مملکت اعمالی که ازو بظهور میرسد میگذرانیدیم حالا که مدتی است از آن اعمال ممنوع است چگونه بیجهتی به خود - سر بقتل شخصی که در سلک قورچیان عظام انتظار داشته باشد جرأت نموده دیوانیان اعلی که بپرسش قضیۀ مزبور مأمور شده بودند او را بمعرض یرغو حاضر ساختند از عجب و غروری که داشت اعتراف نمود دیوانیان هر چند قاتل را تفتیش مینمودند که کدام ملازم تو بود به خود منسوب ساخته اقرار صریح میکرد که من کشتهام حقیقت بعرض اشرف رسید رأی عدالت انتما اقتضا فرمود که او را بدست اولیای مقتول دهند حسب الامر اعلی او را بدست خون طلبان دادند اما اصلا در خاطرها خطور نمیکرد که آن جماعت جرأت قصاص نمایند چون پیمانۀ حیاتش لبریز شده بود فیالفور اقربای مقتول بقتل او پرداختند و موجب عبرت و استعجاب گردید تخته بیک ولد او را حکم شد که قشون و لشکر او را ضبط نموده بخدمات مرجوعه قیام نماید.
دیگری از سوانح آن ایام خبر فوت باقی خان اوزبک والی ماوراءالنهر است که در یورت سلمانآباد خوی رسید که باجل طبیعی در گذشته بعالم آخرت شتافت و امرای اوزبکیه به سلطنت ولی محمد خان برادر کوچکتر او اتفاق نموده او را در بخارا بر مسند سلطنت و پادشاهی ماوراءالنهر نشانیدند.
ذکر توجه رایات خسرو ایران بصوب ماکو و تنبیه متمردان اکراد محمودی و قضایائی که در آن حین روی داد