دستبرد عجیبی بود حضرت اعلی اعتماد بر مضمون عریضه و مکتوب کرده چون در عالم سپاهیگری در این گونه عزیمتها تأخیر موجب ندامت و سوء تدبیر است همان شب پای عزیمت در رکاب سعادت آورده بسرعت برق و باد روانۀ مقصد شدند و چون به قصبۀ طسوج و حوالی سلماس رسیدند خبر آمد که پاشایان از وان بیرون آمده چون یک مرحله طی کردند از ایلغار حضرت اعلی و طایفۀ قزلباش که در رکاب اشرفاند اندیشه کرده مصلحت ندیدند که از وان و معسکر سردار این مقدار دور شوند فسخ آن عزیمت کرده از یک منزلی بازگشتند.
چون عساکر منصوره از تبریز بیرون آمده مستعد یورشی بودند بسرکردگی قورچیباشی بتاخت ولایت الباق که حاکم آن از سنجق رومیه بود فرستاده خود بنفس نفیس در آن حدود چند روز بنشاط شکار پرداخته بمقر دولت بازگشتند و عساکر ظفر مآل از قلل جبال صعب المسالک که دو ماه از نوروز گذشته از کثرت برف وهم و خیال را عبور بر آن محال مینمود به نیروی اقبال گذشته الباق را تاخت نموده غنایم موفور بدست آوردند و تا یکهزار نفر از نساء و صبیان کفرۀ نصرانیه که با جنود مسلمین و غازیان نصرت قرین به محاربه پیش آمده حرق ذمه نموده حربی شده بودند و اسرایشان شرعا به سرحد جواز رسیده بود اسیر کرده مظفر و منصور با غنایم موفور مراجعت نموده بموکب همایون پیوستند.
ذکر قضایای گرجستان و شیروان و محاربۀ کستندیل خان با رومیان و ظفر یافتن به نیروی اقبال شاهنشاه زمان
در طی قضایای سال گذشته مرقوم کلک بدایعنگار گردید که ایالت و دارائی ولایت شیروان نامزد کستندیل خان شده او را با جمعی از امراء و عساکر که در مرافقت الکسندر خان روانه گرجستان فرمودند که از آنجا بتوفیق الله تعالی به نوعی که تمهید یافته بر سر شیروان روند هر چند کستندیل خان حرف رفتن شیروان به میان میآورد پدرش تغافل ورزید بلیت و لعل میگذرانید و اصلا متوجه سرانجام کار پسر نمیشد و گرگین میرزا نام پسری داشت که ولیعهد پدر بود و او اصلا راضی نمیشد که کستندیل خان را با آنکه بشرف اسلام مشرف است در قرب جوار او اقتداری بهم رسد و مانع پدر بود تا آنکه مساهله و اهمال از حد اعتدال گذرانید و امرای قزلباش را طاقت توقف نمانده از معاونت مأیوس شدند و چنین معلوم ایشان شد که الکسندر خان و گرگین میرزا منتظرند که فیصل مهام جنود قزلباش و سردار روم در این سال چه صورت خواهد یافت و غلبه از کدام طرف خواهد بود به مقتضای وقت عمل نمایند قزلباشیه بیتابی آغاز نهادند.
روزی کستندیل میرزا با امرای قزلباش از اردوی خود سوار شده بمنزل پدر آمده برادر را نیز طلب نموده در باب توجه شیروان سخنان بر زبان آورده درشتی آغاز نهاد و هر چند از این مقوله گفتگو کرد الکسندر خان عذری چند میگفت و او را در مجمع گرجیان گذاشته به خلوتخانۀ خود رفت و گرگین میرزا نیز بشیوۀ پدر عمل نموده روی بمنزل خود آورده کستندیل خان را از این طرز سلوک و تغافل طاقت طاق شده از عقب برادر شتافت و به او رسیده بزبان گرجی سخنان درشت بر زبان آورد و او توقف نموده بجواب گفتگوی برادر زبان گشود کستندیل خان به او نزدیک شده شمشیر خونریز از نیام انتقام برآورده بر او زد و بطرفة العین باتمام کارش پرداخت و از آنجا بازگشته به خلوتخانۀ پدر رفت از امراء شاهمیر خان و علیخان موافق همراه او به خلوتخانه درآمده بیکتاش سلطان موصلو ترکمان با جمعی قزلباشیه در بیرون توقف نمودند و او با پدر بزبان گرجی مکالمه آغاز نهادند پدر با او زبان سفاهت و دشنام گشاد.
در این اثنا از قضیه گرگین میرزا خبر یافت فریاد برآورده باز نادران گرجی اشارۀ قتل امراء قزلباش نموده و علیخان موافق شمشیری بر او انداخته شاهمیر خان باتمام کارش پرداخت و دو سه نفر از نادر نیز که به معاونت الکسندر خان شمشیر کشیده بودند از همان شربت چشیدند و جنود قزلباش بر سر کستندیل خان و امراء جمعیت نمودند از نادران گرجی دیدند که الکسندر خان و گرگین میرزا هر دو کشته گشتهاند و چهارصد پانصد نفر گرجی که در آن وقت