قندهار اولاد سلطان حسین میرزا ولد بهرام میرزا که مدتی در آن عرصۀ دلگشا کامروای دولت بودند از بیسعادتی و ادبار رو از دولت تافته بواسطه توهم آسیب لشکر اوزبک برفتن هندوستان راغب گشته حسب الاشاره پادشاه والاجاه جلال الدین محمد اکبر پادشاه فرمانفرمای آن دیار قندهار را به شاهی بیک خان جغتای سپردۀ خود به خدمت آن حضرت پیوستند و تا غایت از اینجانب بنا بر رابطۀ الفت و دوستی که همیشه فیمابین سلسلۀ علیه صفویه و دودمان والامکان تیموری به تخصیص خانوادۀ رفیعه بابری مستحکم بود متعرض آن ولایت که ملک موروث یکصدسالۀ این دودمان است نشدند.
در سالی که رایات منصوره از سفر بلخ مراجعت نموده متوجه عراق بود میر زین - العابدین نبیرۀ میر عبد الحسین که در گرمسیر قندهار رتبه بزرگی داشت از اطوار ناهنجار و سلوک ناهموار جاگیرداران آن دیار به تنگ آمده ترک مقام قدیمی کرده فرزندان و متعلقان را گذاشته التجاء به سایه معدلت و الطاف شاهانه آورده در دار السلطنۀ هرات شرف زمینبوسی دریافت و حضرت اعلی او را به حسین خان امیرالامرای خراسان سفارش نموده در ولایت فراه مسکن گزید شاهی بیک خان حاکم قندهار بدین جهت خانه کوچ و دو پسر سید مذکور را به قلعۀ قندهار برده بضامن داد و تا ده سال در قلعه نگاهداشته رخصت آمدن نداد و او از جانب فرزندان خود مشوش خاطر بود خسرو بیک غلام حسین خان را که بجهت ضبط باج شوارع در فراه بود وسوسه کرده او را به گرفتن زمین داور و گرفتن قلعه بست ترغیب نمود و جمعی از ملازمان قدیمی سلسله میر عبد الحی که در زمین داور بودند به او اعلام نمودند که حسن بیک و حسین بیک ولدان خانم بهادر مغل که حارسان قلعه بستاند در کمال غفلتاند اگر با جمعی متوجه اینطرف گردند قلعه بدست درمیآید.
این معنی محرک آن داعیه شده خسرو بیک را بیشتر از پیشتر اغوا نمود و او از جهالت و خودرائی که آن را شجاعت نام نهاده بیامر و اشاره حسینخان با جمعی از تابینان و اتباع خود به اتفاق میر زین العابدین بدان صوب در حرکت آمد و چهل فرسخ راه را طی نموده شبی بدر قلعه رسیده حارسان را در خواب غفلت یافت نردبان بر دیوار حصار گذاشته بقلعه درآمدند.
اهل قلعه خبردار شده با قزلباش جنگ در پیوستند حسین بیک کشته گشته حسن بیک خود را از قلعه انداخته راه فرار پیش گرفت و قلعه بست که از قلاع مشهورۀ قدیمه و در آغاز دولت ملوک غزنویه محل نزول امیر ناصر الدین سبکتکین بود به آسانی بتصرف خسرو بیک درآمد و چون پرتو شعور شاهی بیک خان برین خبر تافت امرای تابین خود را مثل زله خان حاکم قلات و اروس بهادر حاکم زمین داور و جمعی از جاگیرداران آن حدود و لشکر قندهار را با فیلان جنگی و اسباب قلعهگیری بر سر قلعه بست فرستاد و حسینخان امیرالامرای خراسان از استماع رفتن خسرو بیک و خودسری و خودرایی او برآشفته اراده نمود که او را از این حرکت ناهنجار منع و زجر نماید و چون مخالف رضای اشرف اعلی است قلعه را بدستور به منسوبان حضرت پادشاه والاجاه سپارد درین اندیشه بود که خبر لشکر فرستادن شاهی بیک خان بر سر خسرو بیک بهرات رسید.
حسینخان از ورود این خبر آشفتهتر گشت زیرا که مترصد آن بود که شاهی بیک خان کس نزد او فرستاده استعلام نماید و تدارک این قضیه را برأی دوستانه او منوط و مربوط گرداند و او از غرور جاه و جلال مقید بانها و اعلام امیرالامرای مزبور نگشته لشکر فرستاد حسینخان را غیرت و حمیت قزلباشی از آن اراده منصرف ساخته در مقام معاونت خسرو بیک درآمد و جمعی از غازیان شاملو و میران اویماق را باتفاق ملک شاه سیستانی که در هرات بود روانۀ آن صوب نموده به اسماعیل خان آلپلو حاکم فراه نیز اعلام کرد که با لشکر خود رفاقت کرده به معاونت ایشان کمر بندد و این گروه از فراه ایلغار نموده صبحی از آب هیرمند سر راه بر فوج قزلباش گیرند پیش آمدند با آنکه هنوز زیاده از سیصد نفر از آب نگذشته بودند و لشکر کارآمدنی چغتای پنجهزار متجاوز بود که به یکدیگر ملاقی شده جنگ در پیوست در حملۀ اول به نیروی دولت و یمن اقبال بیزوال شکست بر لشکر چغتای افتاده زله خان با جمعی کثیر از بهادران دستگیر گشته اروس بهادر بقتل رسید و زیاده از پانصد نفر در معرکه بر خاک هلاک افتاده طعمه حسام خونآشام دلیران بهرام