همت کرده با موازی دو سه هزار کس از طوایف قزلباش که فراهم آمده بود روی توجه بمقصد آوردند ذو الفقار خان و حسینخان حسب الفرمان واجب الاذعان ایشان را از آب کر گذرانیده عود نمودند و کستندیل خان به امرای شیروان متوجه گرجستان پدر خود شد که از آنجا سپاه کرج را به خود ملحق ساخته متوجه تسخیر ولایت شیروان کرده شرح احوال او و قضایا که او را در گرجستان و شیروان روی داد در وقایع سال آینده بتوفیق و یاری حضرت آفریدگار مرقوم کلک وقایعنگار میشود.
بالجمله حضرت اعلی شاهی ظل اللهی در آن زمستان در بلدۀ فاخره تبریز کامیاب دولت و عافیت بوده بعد از فراغ از تدبیرات مصالح ملکی و انتظام مهام لشکرکشی و لشکرآرائی و داد دهی خلایق بعیش و خرمی اوقات گرامی صرف مینمودند و مقرر شد که جمعی از عساکر خراسان نیز در اول بهار متوجه یساق آذربایجان گشته در یورش سال آینده در موکب جاه و جلال بوده باشند و جغالاغلی چون در این آمد و رفت کاری نساخته بود و دروغی چند بیفروغ به پادشاه روم غرض نموده بخاطر آورد که شاید به گفتگوی صلح و صلاح کاری بسازد.
سلیمان بیک محمودی حاکم خوشاب را که به پایۀ سریر اعلی آمده رتبۀ خانی یافته بود وسیله ساخت که کتابات باعتماد الدولة حاتم بیک وزیر و ارکان دولت قاهره نوشت که همان مصالحۀ سابق از طرفین ملحوظ بوده حضرت اعلی شاهی ظل اللهی روی توجه بجانب عراق آورند و از اموری که از هر دو طرف صدور یافته اغماض شود که این خود امری بود دور از کار و آرزوئی خارج از دایرۀ عقل و اختیار جمعی از کوتهخردان پست همت بنا بر آسودگی خاطر و فراغت طلبی گفتگوی صلح بدین طریق مینمودند که دار السلطنه تبریز و محالی که درین طرف آب ارس واقع است و به حیطه تصرف درآمده بتصرف قزلباش گذاشته مضایقه ننمایند و محال آن طرف آب از ایشان بوده از جانب قزلباش تعرضی بدان نرود و فاصله بین الجانبین رودخانه ارس باشد هیهات هیهات:
مصراع فکر جانان دیگر و سودای عاشق دیگر است همت بلند شاهی و تهمت ارجمند پادشاهی مصروف بر آنست که کل ممالک و بلاد قلمرو شاه جنت مکان علیین آشیان که در حین مصالحه آن حضرت با سلطان سلیمان خواندگار روم داخل سنور قزلباش بوده بدستور به حیطۀ تسخیر و تصرف درآورده نیم ذرع از زمین دایر و بایر متعلقه بشاه جنت مکان در تصرف دیگران نگذارند و تا ممکن و مقدور است بر سر آن تلاش نماید و جواب کتابات بدینطریق نوشته شد.
اما آن مقدمات که مسطور گشت جمعی هرزهدرایان بیهدهگویان ملازم سلیمان بیک به زبانی گفتگو مینمودند و جغالاغلی که هنوز از بادۀ نخوت و بزرگی سرگرم بود دیگرباره سلیمان بیک را تکلیف کرد که یکمرتبه دیگر کس فرستاده تذکار مقدمۀ سابق نماید در این مرتبه جواب صریح نوشته شد که در خدمت اشرف احدی از مقربان و مخصوصان بساط قرب و عزت را جرأت اظهار این حکایت نیست ارباب خرد از این گفتگوها استدلال مینمودند که جغالاغلی به اصابت رأی و حسن تدبیر شهرت کاذب کرده بوده و او را اصلا از خرد بهره نیست چه هرگاه پادشاه ذی جاهی با کمال خردمندی و فطرت عالی بطلب ملک موروث برخاسته کمر همت بحصول این مطلب علیا چست بسته باشد این گونه مقدمات به میان آوردن لعب کودکان و شیوه ناخردمندان است.
القصه چون اراده و تقدیر ملک قدیر نوعی دیگر بود اثری بدین مراسله و آمد و رفت مترتب نشده و از جانبین تمشیت این مهام حواله به مشیت الهی شد که از نهانخانۀ غیب چه صورت روی نماید و قلم تقدیر حضرت حی قدیر بچه کیفیت چهره مقصود گشاید.
ذکر بدست درآمدن قلعۀ زمینداور گرمسیر قندهار که در این سال به اراده و تقدیر قادر مختار جل ذکره بوقوع پیوست
از سوانح این سال مبارکفال بدست درآمدن قلعۀ بست است شرح این سرگذشت آنکه قبل از این رقم نگارش یافته که میرزایان