ایشان افتادند که بعد از آنکه رومیه پیشتر آمده از آب ارس عبور نمایند و لشکر از فقدان ذخیره و علیق اسبان به تنگ آمده اسب و لشکر زبون شده باشد در هرجا مصلحت باشد عساکر نصرتنشان بدفع ایشان پردازند.
بدین نیت درست و عزم لایق که در آنوقت مناسب دولت همایون بود به نوعی که اندیشیده بودند آغرق را جدا کرده بطرف النجق فرستادند و امیر کونه خان را بکوچانیدن مردم ایروان مأمور گردانیدند و مشار الیه حسب الفرمان قضا عمل نموده رعایا را بجانب قراجهداغ فرستاده کسی چنان در سر راه نگذاشتند مگر قلیلی که در شعب جبال و جاهای دور دست مانده بودند و چون اردوی - کیهانپوی از آغچهقلعه کوچ کرده در اوج کلیسا نزول اجلال واقع شد و جغالاغلی به قارص رسیده علیخان بیک ایشیک آقاسی را که همراه امانیافتههای ایروان رفته بود عذرخواهی نموده در اثنای محاوره و استفسار احوال از او پرسیده بود که سبب چه بود که حضرت شاه در مقام لشکرکشی درآمده برهمزن هنگامۀ دوستی شدند مشار الیه جوابهای مناسب وقت داده آخر گفته بود که ای صاحب سعادت سبب چه بود که سلطان مراد خان بعد از رحلت شاه جنت بارگاه نقص عهد و میثاق پدران نموده مصالحۀ که چندین سال در میان قرار یافته بود برهمزده عالم آرمیده را به شورش آورد و تصرفات در ملک موروث سلاطین صفویه نمود جغالاغلی از این جواب مسکت منبسط گشته او را رخصت آمدن داد و مکتوبی مصحوب مشار الیه نوشته سخنانی که از عجب و غرور خیزد در آن مندرج بود از اینطرف نیز جواب مکتوب بر وجه مرغوب نوشته شده بتحریر پیوست که شما در ثبات و قرار راسخ باشید که جنود قزلباش از قرب ایشان بعد اختیار نخواهد کرد و هرگاه مقدر الهی بوده باشد و وقت اقتضای محاربه نماید آن نیز وقوع یافته آنچه در مکمن غیب است به منصه ظهور میآید.
القصه چون لشکر روم به ایروان رسیدند موکب همایون در رودخانه وادی نزول داشت از این منزل مقصود سلطان کنگرلو حاکم نخجوان بکوچانیدن اهالی آن ملک و طهماسب قلی بیک غلام خاصه شریفه را به کوچ دادن اهالی جولاه مأمور فرمودند مردم بلدۀ نخجوان کوچ کرده به محالدزمار و قراجهداغ رفتند و مردم جولاه اگر چه تعلق تمام بدان مقام و مسکن قدیم ایشان بود داشتند اما در این وقت بجهة صیانت حال و حفظ اموال طوعا او کرها کوچ کرده بعراق رفتند و در دار السلطنۀ صفاهان جنتنشان در کنار زایندهرود مسکن ایشان قرار یافته بتدریج خانههای بتکلیف باغچهدار عمارت نموده الیوم سه هزار خانوار جولاهی در آنجا مقام گرفته از حوادث زمان امان یافته از غایت صفا و خرمی مکان از مسکن سابق فراموش کردهاند حضرت اعلی فوجی از مبارزان جلادت شعار را بجانب دست راست و دست چپ و مقابل رومیان تعیین فرمودند که روز بروز ار نزول و ارتحال ایشان خبردار بوده در هنگام فرصت دستبردها مینموده باشند و جمعی را که بطلب ذخیره بیرون آیند بدیار عدم فرستند و چون رایات جلال به نخچوان رسید بجهة آنکه یک روز در آنجا توقف نموده جمعی را بجست و جوی غله و ذخایر مأمور گردانیدند و بحسب تقدیر آسمانی شهر و مواضع و مزارع قریبه از حلیۀ آبادانی افتاده جائی که قابلیت نزول داشته باشد نبود و مهرۀ ارباب تنجیم سلف خصوصا ملا محیی الدین انار و پیازی کرمان در احکام قران علویین که در همین سال وقوع یافت تصریح به فتنه و آشوب نموده بود اکثر در آذربایجان بفعل آمده خرابی بنخجوان و بعضی محال راه یافت روز دیگر از آنجا کوچ کرده از معبر جولاه از آب ارس عبور نموده از دره درگذشته در محل مناسب رحل اقامت انداختند و منتظر بودند که چون لشکر روم از آب ارس عبور نمایند با جمعی از مبارزان جنود اقبال که در رکاب ظفر انتساب حاضر بودند دهنۀ گریوه که گذرگاه تنگست بمقابله و مقاتلۀ خصم پردازند که آن چه در تمشیت الهی بوده باشد بحیز ظهور آید و مبارزان معسکر ظفر اثر که فوج فوج بعزم دستبرد و زبانگیری میرفتند جمعی را گرفته میآوردند از زبونی اسبان ایشان ظاهر میشد که عسرت و تنگی در میانۀ ایشان واقع است.
بعد از چند روز قراولان معسکر همایون خبر معاودت او بجانب وان رسانیدند و جمعی که از اردوی رومیه کیفیت واقعه را چنین تقریر نمودند که چون در محالی که عبور رومیه واقع شد آبادانی نبود از فقدان ذخیره عسرت و تنگی در میان لشکر بحد کمال رسیده بود و طایفۀ ینکچری و قول پادشاهی بر سر خیمه سردار هجوم آورده گفتند که تو خلاف قانون کردۀ در قائم کونی پا بولایت دشمن