کونه بیک قاجار که داروغۀ قزوین بود حکم شد که با غلامان و قورچیان که در آن حدودند بزودی بموکب ظفر قرین پیوندند و کس نزد ذو الفقار خان حاکم اردبیل فرستادند که با لشکرهای آن طرف که نزد او حاضر باشند بر سبیل استعجال بمیانج آمده در آنجا برکاب مقدس ملحق شود و از حدود قزوین ایلغار فرموده به شش روز بتبریز رسیدند چنانچه از صقاهان بیازده روز بحوالی تبریز رسیده صبح روز دوازدهم بشهر داخل شدند علی پاشا قلعۀ قارینارق را بصلح از غازی بیک گرفته بود اما هنوز در آن حدود بود و مردمی که در قلعۀ تبریز مانده بودند اصلا خبر نیافتند و در آن صبح که داخل شهر میشدند به کاروانسرای شبلی که رسیدند چند نفر از رومیه که در آنجا راهدار بودند و از عالم بیخبر همان ساعت خبردار گشته بچنگ اجل گرفتار آمدند.
چون به قریۀ فهوسفنج که از آنجا تا شهر سه فرسخ است رسیدند رعایا و مردم آن موضع را تا چشم بر فوج قزلباش افتاد فیالفور شعار شاهی سیونی ظاهر ساخته بیآنکه از تشریف قدوم همایون اعلی خبردار کردند تا بهای دوازده ترک حیدری را که از خوف رومیه در زیرزمینها و نهانخانهها پنهان کرده بودند بیرون آورده فرق مباهات خود را به آن افسر گرامی آراستند و هرکس از رومیه در آنجا بود گرفته بقتل آوردند و پیش پیش جیوش منصوره افتاده صدای بهجتفزای الله الله که شیوۀ و شعار رفیعه قزلباش است به اوج آسمان رسانیدند و از آنجا حسب الامر الاعلی جمعی پیشتر رفتند که اگر فرصت باشد خود را بقلعه اندازند.
گروهی از اهل قلعه بیرون آمده در میدان و بازار به سودا و معامله مشغول بودهاند غلغله و نشاط اهل تبریز بگوش ایشان رسیده تصور نمودهاند که اجامره و اوباش سرحد از خالی بودن شهر و قلعه خبر یافته بطمع مال و غارت اموال آمدهاند اختیار کرده مقارن وصول مقدمة الجیش خود را بقلعه انداخته دروازهها را بستند و اهل تبریز از آمدن لشکر قزلباش و موکب مسعود شاهی خبر یافته اکثر در سر خیابان به سعادت رکاببوسی فایز گشته از غبار سم سمند جهانپیما که سالها چشم امید بر آن داشتند روشنائی دیده بینا حاصل کردند.
اما شهر شهرۀ تبریز طرفه ویرانه در نظر آمد زیرا که در سالهای پیش که بلده تبریز بتصرف رومیه درآمده از تبریزی خالی بود رومیه در ویرانی خانهها و عمارات عالیه شهر دقیقه فروگذاشت نکرده بودند اگر چه در تمادی بیست سال که آن ملک در دست رومیه ماند جمعی غارتزدۀ بیبضاعت از اطراف و جوانب فراهم آمده بقدر جمعیتی شده بود اما از هر صد خانه پرزیبوزینت یک خانه چنان نشده بود که ثلث آن را حالت اول بهم رسانیده باشد مولانا وقوعی تبریزی این بیت را در خرابی تبریز بسیار خوب گفتهاند اگرچه در صحیفۀ اول در طی وقایع آمدن عثمان پاشا و گرفتن تبریز این بیت تحریر یافته چون اینجا مناسبتر بود از تکرار نیندیشیده مرقوم ساخت.
بیت «وقوعی» کربلا تسکین دردم میدهد ورنه دلم از حسرت تبریز ویرانتر ز تبریز است القصه چون موکب مقدس بشهر رسید و محافظان قلعه دروب را مسدود ساخته بودند در میان شهر منزلی که قابل نزول اجلال همایون بوده باشد نبود بشنب غازان تشریف برده در آنجا نزول فرمودند و مردم آن ولایت از شهر و نواحی روی امید بدرگاه جهانپناه آورده از طایفه رومیه هرکس در شهر و نواحی بود گرفته به پایه سریر اعلی آورده بقتل میرسانیدند و بعضی باحتمال آنکه مبادا از جانب اشرف بخشش یابند بیآنکه بنظر همایون رسانند مقتول ساخته سرهای ایشان را بنظر اشرف در میآوردند و الحق تبریزیان در این ماده به نوعی مبالغه نمودند که جمعی را در عوض بیست سال با تبریزی وصلت کرده دختر تبریزی در خانه داشتند و از او فرزندان بهم رسیده بود پدر و برادر و اقوام آن دختر قرابت سببی را منظور نداشته ایشان را از زوجات و فرزندان جدا کرده بقتل میرسانیدند و محبان اهل بیت و دوستان خاندان صفویه که چندین سال بود که به تقیه زندگانی میکردند علانیه شعار محبت و ولای اهل بیت طیبین و طاهرین ظاهر ساخته غلغله فرح و انبساط بایوان کیوان رسانیدند و آنچه نهایت اخلاص و نیکوخدمتی بود از ایشان بظهور پیوست.