نموده بفرمان پادشاه خود عمل نمیکردند.
مجملا افعال ذمیمۀ مردم سرحد از اعتدال تجاوز نموده به سرحدی انجامیده بود که زیاده از آن تاب تحمل مقتضی غیرت شاهانه و حمیت پادشاهانه نمینمود در خلال این احوال میانۀ غازی بیک کرد که از اولاد شاهقلی متیلانست و رومیان منازعه پدید آمده و او قلعۀ قارنییارق را که در حدود سلماس است استحکام داده اطاعت بیگلربیگی تبریز نمیکردند.
علی پاشا که در این هنگام بجای جعفر پاشا بیگلربیگی شده بود بجهة تنبیه و تأدیب غازی بیک و متمردان اکراد لشکر تبریز و ایروان و نخجوان را جمع نموده بر سر ایشان رفت.
غازی بیک خان ابدال پسر خود را به پایۀ سریر اعلی فرستاده استمداد نمود بخاطر فیض مظاهر اشرف رسید که چون رومیه که بواطن ایشان بنفاق آمیخته با قزلباش در کل مواد بتخصیص در تخریب قلعه نهاوند بد مظنه شدهاند و در هنگام فرصت بالقوة خود را بفعل آورده عذر نمیپذیرند در این صورت مملکت آذربایجان و شیروان را که ملک موروث همایون ماست در تصرف جمعی بیدولتان جلالی که با پادشاه خود هم عاصیند گذاشتن و فرصت را از دست دادن شیوۀ خردمندان نیست اگر در این چند روز که بیگلربیگی و عسکر تبریز بر سر اکراد رفتهاند و در قلعه کسی چنان نیست یورش همایون بدان صوب اتفاق افتد و قبل از مراجعت علی پاشا بتبریز رسیم یحتمل که قلعه بسهولت بدست آید و صورت مقصود که فتح مملکت موروث آذربایجان و تنبیه متمردان است با حسن وجهی چهره نماید و این اشاره غیبی را با دولتخواهان ساحت اقبال و محرمان حریم عز و جلال در میان نهاده و قرعۀ مشاورت در میان انداختند چون مکررا امتحان شده که آنچه در امور دولت بر زبان صدق بیان جاری شده و دل الهامپذیر تصدیق آن کرده بیشائبه ریب و گمان سمت وقوع یافته و در این ماده ضمیر صفا آئین اشرف که مرآت صور غیبی و تجلیات لاریبی است گواهی میداد که عنقریب این ظن بیقین پیوسته علی اسرع الحال بدین مطلب علیا فایز و کامروا میگردند لهذا رای ثاقبه دولتخواهان به دلالت ملهم اقبال و تحریک کارفرمایان حوادث روزگار به امضای این عزیمت قرار یافت.
جناب مولانا جلال الدین محمد منجم یزدی که همیشه در تعیین ساعات و ملاحظه دقایق و درجات زمان طالعش از سهم الحوادث فلکی مصون و اختیارات طبع وقّادش بجانب تقدیر رهنمون بوده ساعتی سعد که سعود ناظر و از عیوب نجومی مبرا و با کواکب طالع همایون موافق بود اختیار نموده و نخست بجهة اشتباه شهرت دادند که فرنگیه لشکر بر سر بحرین فرستادهاند و رایات جلال جهت دفع فرقه ضلال متوجه فارس است.
بعد از چهار پنجروز که این خبر در اطراف و جوانب اشتهار یافت مذکور ساختند که قاصدی از اللهویردی خان حاکم فارس رسیده که فرنگیه فسخ آن عزیمت نمودهاند و احتیاج به نهضت موکب جلال نیست حضرت اعلی فرمودند که چون جمعی از ملازمان موکب اقبال که حاضرند مستعد سفر شدهاند و مدتیست که هوس سیر و شکار مازندران بهشت در دل جای دارد بجانب مازندران میرویم که چند روزی در آن ولایت دلگشا عشرتپیرا گردیم و از محرمان سرادق سلطنت سوای حاتم بیک وزیر علیقلی خان شاملو و مهدی قلی قورچیباشی قاجار و بسطام آقا احدی از این کنگاش اطلاع نداشت و بخاطر هیچکس خطور نمیکرد که این معنی در این وقت از قوت بفعل آید.
توجه شاه عباس بسمت تبریز و عزم تسخیر ممالک آذربایجان
از غرایب حالات آنکه در آنروز که در اصفهان این مقدمه تمهید مییافت در همان روز در تبریز مولانا صبوری منجم تبریزی از شهر بقلعه رفته بود که وکیل پاشا را که در قلعه تبریز مانده بود ملاقات نماید وکیل ازو تفحص مینموده که خبر آمدن پادشاه قزلباش بر سر تبریز در شهر بر چه نهج مذکور میگردد و او چون خبری نداشته گفته که این خبر در شهر نیست شما از چه کس شنیدهاید وکیل گفته که چنین گوشزد من شد اما قایل را نمیدانم لحظۀ این گفتگو شده بحسب اتفاق دیوان لسان الغیب در میان بوده در این باب تفأل کردهاند از مولانا صبوری منقول است که بعد از تفأل در اول صفحۀ یمنی این مقطع آمد
عراق و فارس گرفتی بشعر خوش حافظ بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است مجملا تسخیر آذربایجان و شیروان پیشنهاد همت والا گردیده بتاریخ هفتم شهر ربیع الثانی سنه اثنی عشر و الف به ساعتی که اختیار شده بود پای همت در رکاب سعادت و اقبال نهاده از دار السلطنه اصفهان بیرون فرموده یک شب در قریۀ دولتآباد بر خوار و یک روز در کاشان اقامت داشتند از آنجا ایلغار کرده بسه منزل بحدود قزوین رسیدند و در آنجا حقیقت نهضت همایون بصوب آذربایجان به ملازمان رکاب اشرف ظاهر گردید و امیر