در تاشکند لوای استقلال مرتفع گردانیده بود با او در مقام ملایمت درآمده علماء و ریش سفیدان او بجهة تقویت مذهب تجویز مصالحه کرده ایلچیان به خدمت باقی خان فرستادند و باقی خان همیشه در فکر و اندیشۀ ولایت تاشکند بود که بچه کیفیت از تصرف قراق انتزاع نماید اما از بیم صولت و سطوت سپاه قزلباش تن بمصالحه داده با او به مصلحت وقت صلحگونه کرده اما همواره از شکوه و سطوت قاهرۀ شاهی و غلبه و ازدحام لشکر قزلباش که در سفر بلخ مشاهده نموده بود اندیشهمند بوده اظهار مینمود که عنقریب شاه والاجاه لشکر بدین دیار خواهد کشید و لافهای گزاف که پیش ازین میزد ترک نموده زبان در کام کشیده به امرای سرحد خود تحریک نمود که با امرای عظام مرو و ماروچاق و هرات خصوصیت و آشنائی نمایند که با یکدیگر ترک خصومت کرده متعرض مملکت یکدیگر نشوند مانع آمد و شد قوافل و تجار نگردند.
امرای عظام حقیقت به پایۀ سریر اعلی عرض نمودند از موقف جلال نیز حکم همایون بنا بر ترفیه حال رعایا صادر شد که تا نهضت موکب همایون بدان طرف واقع نشود در امنیت و استقامت سرحد کوشیده ابواب آمد و شد مترددین و تجار مسدود نسازند و دو سه سال بین الجانبین منازعه روی ننمود و دست - درازی از طرفین واقع نشد و ولایت خراسان به نیروی دولت قاهره مهبط امنوامان بود اما در خاطر حقیقتبینان رسوخ داشت که بعد ار اصلاح حال لشکریان و آسودگی سپاه ظفر پناه دیگرباره یورش بلخ اتفاق افتاده بعون عنایت الهی درین مرتبه مکنون خاطر انور بر حسب دلخواه سمت ظهور یابد و باقی خان نیز پیوسته متزلزل و مترصد این معنی بود بر حسب تقدیر در سرحد بغداد و آذربایجان بعضی قضایای رومیه دست داد که توجه موکب همایون به آن طرف اولی و الزم نمود چنانچه در وقایع سال آینده مرقوم کلک بیان میگردد باقی خان را بعد از استماع این اخبار تزلزلی که از خوف نهضت همایون
فوت باقی خان پادشاه اوزبک
بود زایل شده اطمینان تام یافت و به فراغبال بر وسادۀ دولت و اقبال تکیه زده به عشرت و کامرانی مشغول داشت تا آنکه زمانۀ غدار چنانچه عادت اوست زیاده از این باب اقتدار او نیاورده در اندک روزی چنانچه بر زبان الهام بیان اشرف گذشته بود به مکافات کفران نعمت عبد الله خان و ناانصافی که درباره بازماندگان سلسله او کرده بالکلیه ایشان را از ملک موروث محروم ساخت به دام اجل گرفتار آمده در سنۀ ثلث و عشر و الف از دار فانی بعالم باقی انتقال نمود.
شعر اجل خانۀ عمر پرداختش که از تخت بر تخته انداختش
وقایع سنۀ مبارکۀ توشقانئیل بعضها مطابق احدی عشر و الف و بعضها موافق اثنی عشر و الف که سال هفدهم جلوس همایون شاهی است
دگر ره آفتاب عالم افروز بر اقلیم زمانه گشت فیروز
زمانه کرد آهنگ طرب ساز در عشرت بروی خلق شد باز
بهم پیوسته شد عقد شب و روز نوید عیش و عشرت داد نوروز
زمین گسترد مهد خسروانی بگیتی زد صلای شادمانی
نسیم نوبهاری عطرسا گشت هوای گلستان بهجتفزا گشت نسیم عنبر شمیم بهار چون مشک تتار عطربیزی آغاز نهاده نکهت رسان مشام خوشدلی و دلگشائی گردید کوس نوروزی صدای بهجتفزای جهانافروزی درنه رواق سپهر انداخته صلای عشرت و شادکامی به عالمیان در داد اعنی خورشید عالمآرا که تختنشین دار الملک فلک چهارم است در روز جمعه هفتم شهر شوال احدی عشر و الف از آرامگاه حوت بشرف خانۀ حمل خرامیده لوای شوکت و اقتدارش ارتفاع آسمانی یافت جهانیان را خرمی تازه پدید آمد ابواب نشاط و شادمانی بر روی خلایق گشوده گشت شهریار رزمجوی بزمخو بر سبیل معهود و رسم معتاد در دار السلطنۀ صفاهان بزمآرای محفل نشاط گشته بر حسب فرمان در باغ جهانآرای نقش جهان مجالس بهشتنشان مرتب گردید و اسباب چراغان مهیا و آماده گشته چراغهای شکفتگی افروختگی پذیرفت.
بیت ز بس شمع در مجلس افروختند دل روشنان فلک سوختند