پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۴۶۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

با یارمحمد میرزا و رفقا رخصت قروین دادند که در محالی که با ایشان شفقت شده بود ساکن گردند و از راه سیاه کوه بکاشان آمده مردم کاشان شهر را چراغان کردند و تا سه شب صحبت چراغان گرم و روشنی‌افزای طرب‌خانۀ خوشدلی بود و از آنجا متوجه دار السلطنۀ اصفهان گشته به فیروزی و اقبال در مقر دولت ابدی الاتصال نزول اجلال فرمودند و فصل طرب‌انگیز پائیز و زمستان را در دار السلطنۀ مزبور به عشرت و شادکامی گذرانیده داد فراغت و خوشدلی دادند.

از سوانح آمدن ایلچی از جانب شاهی بیک خان حاکم قندهار است که از امرای سلسله پادشاه والاجاه جلال الدین محمد اکبر پادشاه است و عرضه داشت اخلاص آئین به پایۀ سریر اعلی نوشته اظهار اخلاص و دولتخواهی و نیکوبندگی کرده نفایس امتعه و پیشکشهای لایق ارسال داشته بود و بندگان حضرت اعلی ایلچیان او را نوازش فرموده عطایای ارجمند ارزانی داشتند.

ذکر احوال باقی خان بعد از معاودت موکب ظفرنشان

از تقریر واردین چنین بظهور پیوست که در میانه لشکر فیروزی اثر قزلباش و اوزبکیه چنانچه بتحریر پیوست محاربه واقع شده غلبه از جانب عساکر نصرت‌نشان بوقوع پیوست و خبر شکست اوزبکیه به باقی خان رسید مضطرب الاحوال گشته همان شب اراده نموده بود که سالک طریق فرار گشته بجانب ماوراءالنهر رود بعضی ریش سفیدان و اتالیقان روزگار دیده در آن شب مانع آمده روز دیگر معلوم گشته که موکب همایون پادشاهی بجهت اشتداد بیماری لشکر عازم خراسان شده از آن منزل کوچ کرده‌اند خاطر او اطمینان تام یافته کلاه شادمانی بر آسمان انداخت.

چون در صحیفه تقدیر ایزدی مثبت و مرقوم گشته بود که باقی خان چند گاه در آن ولایت علم اقتدار افراشته کامروای دولت گردد چنین حادثه عظمی باین آسانی ازو دفع شده اسباب دولتش روی در ازدیاد نهاد و بعد از معاودت موکب معلی چون جمعیت لشکر روی داده بود ارادۀ یورش بدخشان نمود زیرا که بعد از قضیه کشته شدن عبد المؤمن خان جماعت چغتای و بدخشیان که از بیم اوزبکیه در بیغوله‌های کوهستان خزیده بودند از هر گوشه سر برآورده فراهم آمدند و بدیع الزمان نامی از نژاد خواجه‌های احرار که نواده دختری شاه سلیمان والی بدخشان بود بر خود والی ساخته اوربکیه را از آن ملک برانده بودند.

در این دو سه سال که میانۀ اوزبکیه فترت بود آن ولایت در حیطۀ تصرف میرزای مذکور و سباه چغتای بود و چون باقی خان بدان ولایت رفت بدیع الزمان میرزا قوت جنگ صحرا در خود ندیده بقلعه متحصن بدخشیان اکثر با او بی‌وفائی کرده تفرقه و پراکندگی در میان ایشان افتاد عاقبت الامر باقی خان بر قلعه مستولی شده بدیع الزمان میرزا را بدست آورده از پای درآورد و آن ولایت را به یکی از امرای معتمد سپرد و در خلال این احوال بعضی امراء که با او قصد غدری داشته‌اند به یاسا رسیدند شرح واقعه آنکه چنین مذکور شد که در حین توجه رایات جلال بعضی امرای اوزبکیه که به باقی خان بد مظنه بوده‌اند در بلخ با یکدیگر مواضعه نموده اراده کرده بوده‌اند که او را ضایع کرده بجانب جهانگیر خان میل نمایند.

بعد از خبر مراجعت موکب همایون از آن داعیه بازآمده‌اند اما یکی از اهل مواضعه اظهار دولتخواهی نزد او زبان باظهار این راز گشوده بوده در این وقت که خاطر او از توهمات لشکر بیگانه جمع شده مهم بدخشان نیز بر حسب دلخواه سرانجام یافت در مقام دفع بدخواهان درآمد و امرای اوزبکیه را که داخل آن مواضعه بوده‌اند به بهانه کنگاش جمع نموده بعضی از دولت‌خواهان و فدویان را در کمین بازداشته در اثنای محاوره عتاب و خطاب آغاز نهاده اظهار این مقدمه نمود آن جماعت انکار کردند شخصی که کشف این سر نموده بود با ایشان مواجهه شد حکم بگرفت و گیر آن جماعت صادر شد. همان لحظه سی چهل نفر از امرا و اعیان اوزبکیه که اسم و رسمی داشتند به یاساء رسیدند و در عوض آن جماعت تربیت‌کرده‌های خود را تعیین نموده به کامرانی و اقبال بجانب بخارا عود نموده دیگرباره چمن دولتش سر سبزی آغاز نهاد و کلری محمد جان قزاق که