ایشان شده باشد که از تاریخی که به حیطۀ تصرف و تسخیر اولیای دولت قاهره درآمده در مساجد و معابد اهل سنت و جماعت و طبقۀ شیعه هریک به شیوه و شعار خود سلوک مینمایند و به هیچ آفریدۀ تکلیفی که مکروه خاطر ایشان شده باشد نشده و نمیشود مؤمن بی و جماعت اوزبکیه هرکس برضای خود ارادۀ ملازمت سلاطینزادهها داشته باشد توقف نمایند و هرکس میرود مختار است و رعایا و عجزه آسوده حال به رعیتی خود مشغول باشند که از عساکر منصوره آسیبی به ایشان نمیرسد و فرستادگان استمالت یافته در کمال فرح و انبساط عود نمودند از ورود این منشور عاطفت خاطر خلایق اطمینان یافته همان لحظه عزیزان با سی چهل نفر اشراف و اعیان و مریدان بیرون آمده به سعادت ملازمت مشرف شدند و حضرت اعلی به شیوه و شعار سلاطین اوزبکیه که با مرشد قوم پیر مریدانه سلوک مینماید با عزیزان سلوک فرمودند و ایشان التماس کردند که عساکر منصوره امشب از امور قلعهگیری دست بازدارند که فردا مؤمن بی و ارباب و اهالی محقر پیشکشی سامان نموده بیرون میآیند و حضرت اعلی چون غدغن فرموده بودند که امشب نقبچیان آهنین چنگ از چند محل رخنه در حصار انداخته سوراخ کنند و اول صبح کرهنای کشیده بقلعه یورش نمایند و فرمانبران باهتمام تمام در کار بودند و باعتماد مکر و حیل که لازمۀ قلعهداریست اعتماد به سخن ایشان نکرده امر فرمودند که اگر در این قول صادقند همین لحظه بیرون آیند که ما را به پیشکش ایشان احتیاجی نیست و الا صبح آماده مصادمه و محاربه باشید.
ایشان در کمال اضطرار رخصت یافته بقلعه رفتند و همان ساعت مؤمن بی با طبقۀ اوزبکیه و عزیزان و اشراف قوم بیرون آمده به سعادت کورنش سرافراز شدند و حضرت اعلی بنظر اعزاز و احترام در آن طبقه توجه فرموده خاطر ایشان را به تفقدات پادشاهانه و سخنان مرحمتآمیز اطمینان بخشیده خلعت امان عنایت فرمودند و به مؤمنبی رخصت معاودت قلعه ارزانی داشتند که امشب بمسکن خود مراجعت نموده فردا به ملازمت آید و آن جماعت در کمال فرح و انبساط خاطر از نهب و غارت و سفک دماء و هتک عرض و ناموس جمع نموده بقلعه عود نمودند و علی الصباح دروب قلعه را مانند ظفر و اقبال بر روی اولیاء دولت بیزوال گشوده مؤمن بی با تمامی سادات و قضاة و علماء و اشراف و اعیان بدرگاه فلک مناص آمده جبهۀ اخلاص بر زمین نیاز سوده و به بارگاه معلی که بکمال شکوه و هیبت و غایت جلال و سطوت الهی آراستگی داشت بار یافته همگی به سعادت بساطبوسی فایز گشته به خلاع فاخره سرافراز گشتند و چون الکایاند خود به نتیجة السلاطین محمد سلیم سلطان اختصاص یافته بود عرب بهادر انالیق او را مقرر داشتند که بنیابت مشار الیه به حکومت آنجا قیام نماید و ارباب و رعایا به رعیتی مشغول شدند و از ملازمان رکاب اقدس محمد قلی بیک ایشیک آقاسی عربگیرلو را با یکصد و پنجاه نفر سواره و تفنگچی جهت حراست و کوتوالی قلعه به مرافقت عرب بهادر تعیین فرمودند و مؤمن بی رخصت رفتن به خدمت باقی خان طلب نمود.
نواب کامیاب در عالم حقیقت و پاس نمکخوارگی او را استحسان فرموده به خلعت خاص و جیقه و کمر مرصع امتیاز و اختصاص داده رخصت رفتن دادند و سایر اوزبکیه را در رفتن و در ملازمت محمد سلیم سلطان ماندن مختار گردانیدند و در همان روز ملازمان و مردم مؤمن بی احمال و اثقال او را بار کرده از راه کرکی روانه کنار آب شدند و خود تا نیمروز در مجلس بهشت آئین بود بعد از تفرق عوام الناس مجلس خاص انعقاد یافته جرعههای دوستکانی به گردش درآمده حریفان سرگرم بادۀ نشاط گشته هر گونه حکایات به میان درآوردند و حضرت اعلی سخنان حقیقت بنیان که حسب کلام الملوک ملوک الکلام آویزۀ گوش خردمندان روزگار تواند بود بر زبان الهام بیان آورده به مؤمنبی خطاب فرمودند که دعای ما بباقی خان برسان و بگو که قبل از این مصحوب محمد دیوانبیگی بعضی سخنان دوستانه به او پیغام کرده بودیم او از جهل و غرور نصایح مشفقانۀ ما را بسمع رضا اصغا نکرد تا نهضت همایون ما بدینطرف لازم شد اکنون سخن همانست که گفتهایم و بجهت رفع حجت تکرار این مقدمات مینمائیم بر همگان معلوم است که امروز وراثت تخت سلطنت و پادشاهی ممالک عبد اللّه - خانی باین دو طفل که از آن دودمان باقی ماندهاند منحصر گشته مقتضی مروت و فتوت نیست که تو با چندین حقوق که پادشاه مرحوم عبد اللّه