محصور قزلباش که بیش از حد و قیاسند ما فوق قدرت ماست و مصلحت نیست بعد از معاودت سپاه قزلباش بدانچه صلاح وقت باشد عمل شود و ولی خان کس نزد برادر فرستاده که هنوز آمدن ایشان به این طرف مستحق نیست و کیفیت و کمیت لشکر چنانچه مذکور السنه و افواه است معلوم نه چرا بمجرد آوازه توهم نموده مملکتی چنین از دست گذاریم باقی خان قراجه قیقان را باند خود نزد مؤمن بیحاکم آنجا فرستاده که چند نفر از بهادران کارآزموده رفیق او نماید که بجانب جیجکتو رفته از اردوی قزلباش و آمدن و نیامدن و کیفیت و کمیت لشکر جبر تحقیق آورده ایشان از اندخود بدین مهم آمده بودند بتقدیر الهی در قتلش گرفتار شدند.
ذکر فتح و تسخیر قلعهاند خود و شرح رایات فیروزی آیات بجانب بلخ بعون الله
چون رایات نصرت آیات جاه و جلال به فیروزی و اقبال از قتلش کوچ کرده حوالی اندخود مضرب خیام ظفر فرجام گشت بوضوح پیوست که مؤمن بیحاکم اندخود که از ملازمان معتمد باقی خان است خاطر بر تحصن و قلعهداری قرار داده باستحکام برج و باره مشغول است.
بعضی از ارباب رای و تدبیر را صلاح در آن بود که ملتفت قلعهاند خود و قلعههای سر راه نشد بر سبیل استعجال بر سر بلخ روند که هرگاه قلعۀ بلخ بدست درآید سایر قلاع تابع قلعه بلخ است اما رأی عالمآرای اشرف اقتضای آن کرد که اول قلعۀ اندخود را بدست آورند چه هرگاه قلعۀ اندخود در میان باشد آمد و شد از خراسان باردوی معلی دشوار خواهد بود اولی اینست که اول این قلعه بدست درآید که راه تردد بر لشکریان گشاده باشد اکثر عقلا رای رزین را صایب شمرده عنان عزیمت بدان صوب در حرکت آمده و به فیروزی و اقبال در پای قلعه نزول نمودند در همان روز اطراف و جوانب قلعه به امرای نامدار و عساکر ظفر شعار و طوایف لشکر نصرت اثر قسمت شده مورچلها قرار یافت و عساکر نصرت شعار قلعه را مرکزوار در میان گرفته شروع در حفر نقب و جر و خالی کردن آب خندق نمودند و شب سورن کشیده سیصد عدد توپ و ضربزن که همراه بود با ده هزار تفنگ به یکدفعه سر دادند.
آواز رعدآسای توپ و تفنگ و سورن غازیان و غلغله و ولوله در زمین و زمان انداخته گوش فلک را کر ساخت روز دیگر دلیران قلعهگشا از اطراف و جوانب هجوم نموده به خندق داخل شدند و از خندق خود را به پای حصار رسانیدند ساکنان قلعۀ اندخود از همه طرف بلا را به خود محیط یافته از هجوم شجعان لشکر قزلباش خوف و هراس بیقیاس برایشان استیلا یافت و در کمال سراسیمگی و اضطرار نزد مؤمن بی جمع شده عجز و بیچارگی خود و استیلا لشکر قزلباش اظهار نمودند چون حال بر این منوال مشاهده نمود جز طلب امان چاره نیافت دست در دامن استیمان زدند و از شیخ و مقتدای خود که به عزیزان مشهور بود التماس نمودند که قدمرنجه فرموده بیرون رود و خط امانی جهة محصوران حاصل نماید و چنین مذکور شد که مقتدای مذکور نیز که خود را در زمره اهل اللّه معدود میدانست در عالم کشف و مجاهده دریافته بوده که استیلای لشکر قزلباش بدین قلعه در لوح تقدیر نگارش یافته و ستیزه با خصم قوی دست بر خلاف فرمان و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة دست بخون خود یازیدن و پای از دایرۀ سلامت بیرون نهادنست.
نخست دو کس از مریدان معتمد خود را به پایۀ سریر اعلی بیرون فرستاده و عجز و افتقار و مسکنت ساکنان حصار را معروض داشت که اگر مرحمت شاهی شامل حال این گروه گردد و قلعۀ را مانند بخت و اقبال بر روی اولیای دولت بیزوال میگشایند و التماس عفو تقصیر و بیادبی مؤمن بی که قلعه بر روی ملازمان موکب همایون بسته و به محاربه پیش آمده بودند حضرت اعلی شاهی ظل اللهی بزبان الهام بیان رفق و ملایمت با ایشان در تکلم آمده نوید عاطف و جانبخشی به مؤمنبی و عامه خلق آن دیار دادند حکم استمالت باسم مؤمن بی و ساکنان قلعه اصدار یافت خلاصۀ مضمون آنکه نهضت همایون ما به این طرف بمحض معاونت و امداد سلاطینزادههای جانیبیکی اتفاق افتاده ما را طمعی در این ولایت نیست و هرگز در خاطر حق گزین جز رفاه حال و آسودگی کافه خلایق و عباد اللّه نبوده با طوایف امم صلح کل داریم و ما را با مذهب و ملت کسی کاری نیست شاید صدق این معنی از مردم مرو و نسا و ابیورد خاطرنشان