داده مسکن گرفتند و بتصاریف زمان فوجی کثیر بدانجا جمع آمد و رحل اقامت انداختند و رفته رفته دخل در مهام ملکی کرده اکثر منافع و مداخل آن بلده را به پنجه اقتدار خود درآوردند و کپیتان فرنگیه که عبارت از امیر و حاکم قلعه است در شوکت و اقتدار زیاده از حاکم هرموز گردید بدین جهت در بحرین نیز دخل کرده بودند درین هنگام که فرخشاه والی هرموز فوت شده فیروز شاه پسرش قائممقام گردید.
رکن الدین مسعود نام برادر رئیس شرف الدین لطف اللّه وزیر هرموز که صاحب اختیار مطلق بود از جانب برادر به حکومت و رتق و فتق مهمات بحرین قیام داشت و به معاونت برادرش که نزد هر دو حاکم معتبر بود در آن ولایت مطلق العنان شده بود در آن اوقات از زیادتی اقتدار و اختیار از جماعت فرنگیه متوهم شده خواست که معین و ناصری بهم رساند کس بفارس نزد خواجه معین الدین فالی که با او قرابتی داشت فرستاده از او استمداد نمود خواجه مذکور حقیقت حال باللهویردی خان بیگلربیگی فارس اعلام نمود چون آن ولایت از توابع فارس است که آن جماعت بتغلب متصرفند جناب خانی همت بتسخیر آن گماشته خواجۀ مذکور را با جمعی از تفنگچیان فالی که با کمال جلادت در طریق قدراندازی مهارت تمام دارند ظاهرا بمدد حاکم و باطنا بتسخیر و تصرف آن ملک مأمور گردانیده بجانب بحرین فرستاده و خواجۀ مذکور ببحرین درآمده چند روز که در آن بلده اقامت داشت طریق تصرف و تسخیر آن ملک را بنظر احتیاط درآورده همت بر آن گماشت که آن بقعۀ لطیفه را بتصرف درآورد و چنین فرصتی را از دست ندهد.
شبی قریب بصبح او و رئیس منصور عمزادهاش با جمعی بدر خانۀ رکن الدین مسعود آمده بیحجابانه به اندرون رفته او را در منزلی که خوابگاهش بود با چند نفر از اقربا و ملازمان که حاضر شدند بقتل آوردند و مردم او از این حال خبر یافته در مقام دفع حادثه شدند چون حاکم کشته شده بود متجنده بحرین زیاده جرأت و دلیری نتوانستند نمود و خواجه معین الدین و رفقای او به حراست و حفظ حال خود پرداخته دفع شر آن جماعت مینمودند.
از انفاقات حسنه که مستلزم اقبال مصون از اختلال شاهی است آنکه امیر یوسف شاه برادر امیر کمال برانغار از زیارت بیت الحرام عود نموده بعضی اموال او را قطاع الطریق آن حوالی برده بودند اللهویردی خان او را مقرر داشت که با جمعی از تفنگچیان برانغار بتفحص اموال خود و بدست آوردن قطاع الطریق بجانب بحرین رود که اگر خواجه معین الدین فرصتی یافته مهمی از پیش برد به معاونت و حفظ حال او پردازد و امیر یوسف شاه با جماعت برانغار که به جلادت و مردانگی از اقران ممتازند سراغ اموال خود را تقریب ساخته روانه بحرین شد در وقتی بهآنجا رسید که خواجه معین الدین و عمزادهاش حاکم را کشته با مردم او در مجادله و مصادمه بودند و هنوز از بیم گزند آن جماعت آرامی نیافته بودند به لطایفالحیل خود را به اندرون شهر و قلعه رسانیده باتفاق خواجه مذکور و مردم فال و اسیر بدفع و رفع اهل خلاف قیام نمودند جمعی که طریق مخالفت مسلوک داشتند به جزا و سزا رسانیده سایر الناس که جاده مطاوعت را بقدم متابعت پیمودند استمالت یافته به رعیتی مشغول شدند و ساحت آن خطۀ دلگشا که ما صدق مَرَجَ اَلْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ و یَخْرُجُ مِنْهُمَا اَللُّؤْلُؤُ وَ اَلْمَرْجٰانُ است از لئالی آبدار اقبال بیزوال شاهی که صدفپرورد عنایت الهی است ترصیع و تزیین یافت.
چون این اخبار مرموز رسید فیروز شاه والی هرموز و کپیتان فرنگیه هر کدام جمعی از جنود خود را باسترداد ملک بحرین مأمور ساخته فرستادند و بین الفریقین مکررا در خشکی و دریا محاربات بوقوع پیوسته اگر چه در آن معارک خواجه معین الدین و میر یوسف شاه هر دو زخمی شده از آسیب زخم فوت شدند اما جنود فارس به نیروی اقبال همایون بر فرقه ضلال ظفر یافته جمعی کثیر غریق بحر عدم گشته بقیة السیف بینیل مقصود بازگشتند حکام مذکور هر چند دست و پا زدند کاری نتوانستند ساخت عاقبت ترک مجادله کرده دم در کشیدند و اللهویردی خان حاکم ضابط فرستاده در استحکام قلعه سعی موفور بظهور آورد.
شرح تسخیر ولایت لار که باقبال شهریار کامکار و سعی خان رفیع مقدار در همین سال وقوع یافت