اندیشان زمام ولایت سمرقند را در قبضۀ اقتدار او نهاده روانه آن صوب گردانیده خود ببخارا بازگشت باقی سلطان کامیاب و کامران بسمرقند رسیده سمرقندیان که از تسلط لشکر بیگانه نیک به تنگ آمده بودند مقدم او را غنیمت شمرده جهت حفظ حال و صیانت مال بقدم شوق در استقبال او استعجال نمودند و دست در فتراک دولت او آویختند و باستصواب مشایخ نقشبندیه میانه او و والی طایفۀ قزاق که در تاشکند بودند صلح - گونۀ واقع شد مشروط بر آنکه لشکر سمرقند متعرض تاشکند نگردد.
القصه باقی سلطان در کمال اقتدار بر مسند حکومت ولایت سمرقند تکیه زده خطبه و سکه بنام پیر - محمد خان آرایش یافت و حواشی مملکت را به حیطۀ ضبط درآورد و در آن سال آثار اطاعت و انقیاد ازو بظهور آمد رفته رفته از باده نخوت و غرور سرمست گشته بدمستی آغاز نهاد و چون خود را در امر سلطنت و فرمانروائی از پیر محمد خان شایستهتر میدید و بیمانع و منازعی مثل سمرقند مملکتی وسیع در تحت تصرفش قرار گرفته عرصۀ آن ولایت را از صاحب وجودی خالی میدید هوای سلطنت و پادشاهی در سر او افتاده بخار نخوت و غرور به کاخ دماغش راه یافت و دست ببذل و عطاء گشوده حاصل ولایت را بانعام متجنده و لشکریان میداد تا گروه انبوه از طوایف اوزبکیه بر سر او مجتمع شده جمعیتی عظیم دست داد و رحمن قلی سلطان و عباس سلطان اعمام باقی سلطان و ترسون محمد سلطان برادرش و سایر اقرباء و اعیان بسمرقند آمده پای در دایرۀ اطاعتش نهادند و روز بروز لوای دولتش ارتفاع مییافت و بلقب خانی ملقب گشته از مردم او دستدرازیها بحواشی مملکت واقع میشد.
امراء و ارکان دولت پیر محمد خان بعد از آنکه دو سه مرتبه او را از زیادهروی و حرکات ناملایم منع کردند ممنوع نشد در مقام تأدیب و گوشمال او در آمده لشکر عظیم جمع کرده قصد سمرقند نمودند باقی سلطان که بعد از این از او بباقی خان تغییر خواهد یافت از این معنی خبر یافته صلاح در ملایمت و فروتنی دید و کسان چرب زبان فرستاده بتمهید بساط معذرت پرداخت و چون تا حال تغییر سکه نکرده بود آن را دلیل اطاعت و انقیاد ساخته قرار داد که من بعد پای در دامن ادب پیچیده بولایت سمرقند که به او تفویض یافته قناعت نماید امرای بخارا نیز تن بمصالحه داده بین الجانبین گرک آشتی واقع شد و روزی چند شعلۀ نزاع فرونشست اما از اطوار باقی خان آثار خلاف ظاهر و باهر بود و احکام و مناشیر که در خفیه باعیان اوزبکیه فرستاده بمتابعت خود دلالت نمود ظاهر گشته بر عقلای دولت پیر محمد خان ظاهر شد که باقی خان به هیچوجه سر به چنبر اطاعت در نمیآورد و چون خیال سلطنت و پادشاهی در دماغ او جای گرفته بود و حاصل سمرقند وفا بعلوفه و مرسومات آن جمع کثیر نمیکرد درین مرتبه پرده از روی کار برداشته عزم مخالفت جزم کرد و به اراده تسخیر ولایت میانکال با لشکر موفور از سمرقند بیرون آمده نخست قلعۀ دبوس میانکال را محاصره نمود شاه کوچک دورمن حاکم میانکال از قلعه کهنه بیرون آمده نزد باقی خان رفته اطاعت او کرد بدین جهت به قلعۀ دبوس دست یافته بتصرف درآورد محمد شریف سلطان قوم پیر محمد خان را که در آن قلعه بود بقتل آورده علم تسلط و اقتدار برافراخته از حواشی مملکت آنچه توانست به حیطۀ ضبط درآورد
پیر محمد خانیان در بخارا از این اخبار موحش بیآرام گشته عساکر و اتباع خود را جمع آورده کمر همت بدفع و استیصال او بستند و کس ببلخ نزد عبد الامین خان و امرای آنجا فرستاده ایشان را از طغیان باقی خان خبر داده استمداد نمودند اتالیقان و ریش سفیدان بلخ چون تسلط و اقتدار باقی خان را موجب انکار دولت خود میدانستند و سلطنت او را کاره بودند بعد از مشاوره و کنگاش خاطر به معاونت قرار داده قریب ده هزار سوار و پیاده بسرکردگی شاه خواجه نقیب که از سادات عالیدرجات آن ولایت است و دیگر سرداران معتمد آماده ساخته روانه نمودند و پیر محمد خان بعد از جمعیت عساکر که قریب چهل هزار کس بلکه زیاده بودند باستظهار تمام بر سر سمرقند لشکر کشیده چون قریب بآن بلده رسیده باقی خان بدستور در مقام اعتذار و فروتنی درآمده هر چند خواست به لطایفالحیل و چاپلوسی آن حادثه را دفع نماید مفید نیفتاد پیر محمد خان و ارکان دولت او باقی خان را در قول خود کاذب یافته اعتماد بعهد و شرط او ننموده در تنبیه و تأدیب او راسخ بودند باقی خان از مصالحه مأیوس گشته چون قوت و قدرت جنگ صحرا در خود ندید ناچار به ترتیب اسباب