تا میان کال بتصرف درآورده ایشم سلطان برادر خود را با بیست هزار کس در سمرقند گذاشتند خود با هفتاد هشتاد هزار کس روی بتسخیر بخارا آورد چون در آنوقت زیاده از دهپانزده هزار کس در بخارا نبود پیر محمد خان و امرای بخارا صلاح در بیرون آمدن و جنک صف ندیده برج و بارۀ شهر را استحکام داده همت بدفع آن سپاه گران مقصور گردانیدند و توکل خان آن شهر عظیم را محاصره نمود و چون لشکرش پراکنده شد بر دور شهر محیط گشتند مبارزان بخارا هر روز از یک دروازه بیرون تاخته آتش محاربه میافروختند و خرمن عمر جمعی را به شعله تیغ آبدار سوختند.
یازده روز بین الفریقین نیران محاربه و مقاتله اشتعال داشت روز دوازدهم عموم لشکر بخارا و ارباب جلادت و بهادران به هیئت اجتماعی بیرون آمده از طلوع آفتاب تا غروب میانه هر دو گروه محاربه عظیم وقوع یافت و درین روز بخارائیان آثار غلبه بظهور آورده شکست بر لشکر قزاق افتاد توکل خان از مقام خود حرکت کرده منهزم باردوی خود آمد و اکثر لشکریانش متفرق و پراکنده شد روی بصوب فرار آوردند و چون شب به میان درآمد مردم بخارا مظفر و منصور بازگشته بشهر آمدند و نقارههای شادمانی به نوازش درآوردند و توکل خان خایف و هراسان گشته مجال توقف نیافت و آتش بسیار در اردوی خود افروخته در ظلمت لیل بصوب سمرقند مراجعت آورد گریختگان لشکر بسمرقند رسیده ایشم سلطان را از حقیقت حال و بازگشتن خان آگاه گردانیدند.
ایشم سلطان از این معنی تافته خاطر گشته کس به خدمت برادر فرستاد که عاری عظیم باشد که لشکری افزون از چند و چون که در رکاب عالی بودند از فوج قلیل بخارا شکست یافته بصوب هزیمت شتابند و اگر خان منهزم بسمرقند آید یمکن که سمرقندیان ابواب خلاف گشوده در موافقت بر روی ما بندند صلاح دولت آنست که خان بازگردد و من نیز با این لشکر برکاب عالی ملحق گردم توکل خان به صوابدید برادر عمل نموده عطفه عنان نموده و ایشم سلطان به او پیوسته دیگرباره آماده جنگ و پیکار گشتند.
پیر محمد خان و اتباع او بعد از فرار توکل خان بعزم تعاقب او استرداد محالی که بضبط مشار الیه درآمده بود از بخارا بیرون آمدند و از اطراف و جوانب ماورارءالنهر خلقی کثیر به ایشان پیوسته همت بدفع لشکر بیگانه مقصور گردانیدند و در ازون سقل میانکال به مخالفان رسیده بین الفریقین آتش محاربه اشتعال یافت در اثنای این حال باقی سلطان برادر دین محمد خان که در معرکه پل سالار از صدمات لشکر نصرت شعار قزلباش فرار نموده بود به خدمت پیر محمد خان رسید شرح آمدن او آنست که چون دین محمد خان برادرش با معدودی از جنگگاه بیرون رفته باند خود رسید و از معبر گرگی گذشته ببخارا آمد چون پیر محمد خان از بخارا بتعاقب توکل خان متوجه گشته بود اهل بخارا بیرخصت او باقی سلطان را بشهر راه ندادند او لاعلاج از مزار خواجه بهاء الدین گذشته متوجه اردوی پیر محمد خان شده در ازون - سقل بموکب او پیوسته بهوسیله امرا شرف ملاقات دریافت بقاعده و آداب سلاطین چنگیزیه به او کورنش نمود.
امرای پیر محمد خانی آمدن او را مغتنم شمرده بوجود او استبشار نمودند و مقدم او را معزز و گرامی داشته تقویت او کرده به محاربه مخالفان نامزد کردند باقی سلطان با مردم توکل محاربات کرده در اکثر معارک بظفر و نصرت اختصاص یافت و عبد الواسع بی که از امرای معتبر عبد اللّه خانی و شریک قتل عبد المؤمن خان بود و بآن سلسله کفران نعمت ورزیده به خدمت توکل خان رفته او را بتسخیر ماوراءالنهر ترغیب و تحریک نموده بود بدست باقی سلطان بقتل رسید و قریب به یک ماه که میانۀ این دو گروه آتش حرب و پیکار اشتعال داشت باقی سلطان به هواخواهی پیر محمد خان آثار جلادت و یکجهتی بظهور میآورد تا آنکه توکل خان از محاربه بستوه آمده شبیخونی عظیم بر لشکر پیر - محمد خان زد و از اینطرف نیز مردم پیر محمد خان سپر ممانعت بر روی کشیده بازوی جلادت گشادند و حربی صعب میانۀ ایشان اتفاق افتاد اگر چه سید محمد سلطان قوم پیر محمد خان و محمد باقی اتالیق دیوانبیگی در آن شبیخون بدست لشکریان توکل بقتل رسیدند اما توکل نیز زخمی شده کاری نساخت عنان عزیمت بصوب مراجعت تافته به تاشکند رفت و در آنجا بیماری عارض ذات او گشته بعالم بقا پیوست.
پیر محمد خان در ازای نیکوخدمتیهای باقی سلطان به مصلحت نیک نیک