پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۴۳۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

برده بودند ناله و نفیر عورات و بیچارگان از تظلم و دادخواهی - بیداد سیاه‌پوشان به کرۀ اثیر رسید چه در ایام هرج و مرج از این طبقه نسبت به مردم شهر استرآباد که اکثر از زهاد و عباد و صلحاء بودند بی‌اعتدالی بسیار بظهور آمده بهر کس اندک گمان تمولی داشتند شب با فوجی از حزب شیطان بر سر خانه ایشان رفته تهدید قتل داده ما یعرف ایشان را بزجر و تعدی می‌گرفتند و از هتک عرض ارباب ناموس اندیشه نکرده بی‌ناموسیها بظهور می‌آوردند به تخصیص خواجه شرف الدین ساوری که دو مرتبه با گروه انبوه سیاه‌پوشان خود بدر حمام زنانه آمده ملازمان به اندرون فرستاده عورات برهنه را بعنف بیرون آورده بطریق اسارای گبر و فرنک به ساور برده بعد از ایامی یک‌یک را به صاحبان می‌فروخته‌اند جزای این گونه بدکاران ندادن هر چند در ایام هرج و مرج باشد در میزان عدالت و مقیاس دارائی سلاطین که ظلال ربوبیت‌اند سنجیده و پسندیده نمی‌نمود و خاطر ضعفا و ستمدیدگان بی‌سیاست بدکاران اطمینان نمی‌یافت و ساحت مملکت را از خار وجود این گونه بی‌باکان پرداختن اولی نمود.

شعر چو بد کردی مباش ایمن ز آفات که خواهی یافت از گردون مکافات بالجمله رای جهان پیر او خاطر خطیر معدلت انتما به جزای ستمکاران خود رای قرار گرفته در روزی که متوجه حال سادات و علماء و ارباب عمایم و اصحاب سیورغالات بودند سرداران سیاه پوش را بتقریب تحقیق حال این طبقه بمجلس همایون حاضر ساختند که ظاهر شود که آن جماعت و اولاد و اعقاب ایشان بحالت اصلی باقی مانده‌اند یا در سلک اجامره و اوباش درآمده داخل سیاه‌پوشان شده‌اند.

بعد از فراغ از این امر حضرت اعلی از خواجه شرف الدین ساوری تحقیق آمد و رفت مرتضی قلی خان پرناک می‌فرمودند که بچه کیفیت باسترآباد آمده و چگونه رفت خواجه نادان در طی آن احوال به امیدواری آنکه حضرت اعلی زلات ایشان را که در زمان فتور و هرج و مرج واقع شده عفو فرموده‌اند از کمال بی‌عقلی بی‌اعتدالیهای خود و خفت و بی‌ناموسی که به مردم او و غازیان قزلباش کرده بود نقل نموده و چاپلوسی کرد که شاید باین سخنان از تلاطم امواج بحر غضب شاهانه ایمن گردد اما چون تیر آه مظلومان و دعای مستمندان بهدف اجابت اقتران یافته بود و سیاست این گونه ظلمه در صحیفۀ تقدیر ایزدی مثبت گشته بود این چاپلوسی و شیرین‌زبانیها دافع قضا نگشت و همگی را گرفته شحنۀ قهر قهرمان زمان بسیاست ایشان پرداخت خواجه شرف الدین ساوری را از میان قطعه‌قطعه کرده هر قطعه را از محله و از درب همان حمام آویختند و بعضی را به عقوبت تمام بقتل آورده اجساد خبیثۀ ایشان را عبرة للناظرین از دروازه‌های شهر سرنگون ساختند و چند نفر دیگر را چشم کنده جهت عبرت خلایق از دست گذاشتند.

مجملا هریک از ستمکاران مذکور بعقوبتی که کس مبیناد جزای عمل یافتند غلغله فرح و انبساط خلایق و شعف و سرور ایشان بایوان کیوان رسیده در ازدیاد دعای دولت روز افزون کوشیدند دل‌های آرمیده آرامش دیگر یافت و جراحت ناسور دل‌خستگان التیام تام پذیرفت و بعد از آنکه رایات جلال متوجه عراق شد حسینخان حاکم استرآباد نیز حسب الاشاره همایون بتفحص حال ارباب طغیان پرداخته از هرکس مظنه بی‌دولتی داشت از میان برداشت در سلب سلب و آلت جارحه به نوعی مبالغه کرد که من بعد هرکس زهگیر در شست داشته باشد شست او را بریده آن زهگیر را بیرون آورند طبقه سیاه‌پوشان در کمال خوف و هراس هوای سیاه‌پوشی از سر بیرون کرده پای در دامن سلامت و رعیتی پیچیدند و آن ولایت بدستور سایر ممالک ایران مهبط امن‌وامان گشت.

ذکر بدست درآوردن الوند دیو مازندرانی و توجه موکب نصرت‌نشان بصوب مازندران و نظم و نسق آن ولایت بهشت‌نشان

حضرت اعلی شاهی ظل اللهی بعد از فراغ از مهم استرآباد جهت بدست در آوردن الوند دیو و دیوساران مازندران که هنوز در بیشه خلاف و طغیان مانده بودند عزم توجه آن صوب جزم کردند و قرارداد خاطر اشرف آن بود که اگر در این زمستان