شده حکومت آن ولایت بهفرهاد خان که حاکم مازندران بود تفویض یافت و او داروغۀ خود چنانچه سابقا مذکور شد بآن ملک فرستاد.
چون طنطنۀ ظفر آیات شاهی در آن حدود بلندآواز گشته تزلزل در بنیان ثبات و قرار متمردان خودستای افکنده بود و تمامت مازندران که بولایت استرآباد پیوسته بتصرف قزلباش درآمده بود سرداران سیاهپوش از تمرد اندیشیده جز اطاعت چاره نیافتند و بدرگاه جهانپناه آمده در سفر خیر اثر خراسان مرافقت اختیار نمودند و بعد از قتل فرهاد خان حکومت آن ولایت به حسن خان زیاد اغلی قاجار نامزد شد.
چون بجهت دفع فتنۀ اوخلو متمردان یقه ترکمان و نظم و نسق استرآباد توجه موکب همایون بدان صوب پیشنهاد همت والا بود درین وقت که دشت بحریان محل نزول اردوی سعادتنشان گردید اکثر اغرق اردو و سیاهی لشکر را از راه بسطام بعراق فرستاده با خلاصه ملازمان رکاب اقدس و امرای عظام روی توجه بآن صوب آوردند جهت اطمینان قلوب طایفۀ یقه ترکمان محمد قلی بیک امیرآخورباشی چغتای را که از مقربان بساط عزت بود نزد قاری خان میراوخلو که در سمت راه اقامت داشت فرستاده احکام استمالت باسم قبایل ترکمان عز صدور یافت که چون ایشان از قدیم الزمان بسلاطین خوارزم تعلق دارند و اکنون حاجی محمد خان پادشاه خوارزم و اولاد او که از حوادث روزگار پناه بسایۀ دولت شاهی آورده مدتی در ظلال اقبال همایون بسر میبردند بیمن معاونت و معاضدت همایون ما مجددا بر مملکت موروث استیلا یافته خود را از منسوبان همایون ما میشمارند و فی الحقیقة منسوبان حاجی محمد خان بما تعلق دارند باید که باتفاق محمد قلی بیک باستقبال موکب همایون آمده بعز بساط - بوس سرافراز گردند و اصلا از وصول موکب همایون دغدغۀ به خود راه ندهند که هرگاه ایشان در جاه و مقام قدیمی ساکن گشته پای در دامن ادب پیچیده جز لطف و شفقت امری دیگر دربارۀ ایشان بظهور نمیرسد و موکب همایون به قلاووزی اقبال و راهنمائی سرداران سیاهپوش متعاقب او از راه دره کبود جامه در حرکت آمد.
قاریخان اوخلو نخست محمد قلی بیک را اعزاز و احترام نموده قرار داد که با سایر میران و ریش سفیدان الوس مشورت نموده همگی را به اطاعت و ایلی و انقیاد همایون اعلی ترغیب نموده در مرافقت مشار الیه به آستان بوس شتابند اما جهلای آن قوم که چندین سال بود از خوارزم خود را به کنار کشیده در میانه به خودسری برآمده بودند و در این اوقات اطاعت والی خود نیز نمیکردند از قرب وصول موکب عز و جلال اندیشیده کمال سراسیمگی بحال ایشان راه یافت و از آمدن به پایۀ سریر اعلی تقاعد ورزیده در مقام فرار شدند و بجانب اترک کوچ کرده جمعی از بیباکان آن طبقه که سالها با توسن خودسری در بادیۀ عصیان تک و تاز نموده بودند بیمحابا بر سر خرگاه محمد قلی بیک آمدند و ملازمان او به مدافعه قیام نموده بین الجانبین جنگ و جدال وقوع یافت و محمد قلی بیک را چند جا زخم مهلک زده چند نفر از ملازمان او درجۀ شهادت یافتند و اموال او را غارتیده از عقب قوم شتافتند.
بعد از ورود این خبر حضرت اعلی همان روز از کبود جامه بیرون آمده بتعاقب آن بیعاقبتان ایلغار فرموده شب بیورت ایشان رسیدند که خیمه و خرگاه و «اله چوق» بر جا گذاشته فرار نمودند و آن شبی بود مظلم در نهایت تیرگی که از چاه ویل نشان میداد و هوا متراکم گشته چشم سحاب از اشکفشانی بازنمیایستاد.
بیت شبی از تیرگی چون جعد کاکل شبی تاریکتر از چاه بابل هوای قیرگون آن شب تار سبق برده ز جعد سنبل یار چنان تیره بد آن شب تا سحرگاه نبردی دستها سوی دهن راه حضرت اعلی شاهی ظل اللهی اراده داشتند که تا به قاری خان نرسند و او را بدست نیاورند عنان از ایلغار بازنکشند و در هیچ مکان نزول نکنند دولتخواهان نیکاندیش که به تجربۀ روزگار مهذب شده بودند عرض کردند که چون دستور نیست که در شب ظلمانی پادشاهان بنفس خود یاغی را تعاقب نمایند اگر حضرت اعلی که بنور رأی ثاقب حوادث غیبی را در آئینه خیال مشاهده میفرمودند و همیشه رأی صواب نمایش با صورت قضا و قدر مقارن افتاده کارنامهها که در امور سلطنت و فرمانروائی از آن حضرت صدور یافته دستور العمل سلاطین روزگار است تصدیق قول نیکاندیشان فرموده در یورت ایشان فرودآمدند و چون