پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۴۳

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

بر گریبان جان آن خاکساران دوختند از حضرت شاه جنت مکان منقول است که از جملۀ آن سه هزار کس که با آن حضرت بقلب اوزبک تاختند یک‌هزار و هفتصد نفر قورچیان و تتمۀ لشکر امراء بودند از سلاطین اوزبک جانی بیک سلطان با بسیاری از اتباع خود و جنود اوزبکیه از تعاقب منهزمان لشکر قزلباش بازگشته هنگام شام چراغهای اردوی قزلباش را تصور اردوی عبید خان کرده در پشت اردوی همایون فرودآمد.

صبحی که یازدهم شهر محرم الحرام بود سیاهی ایشان بنظر در آمده مشخص شد که لشکر اوزبک است که همگی بقصد یغما سوار شده بودند شاه جنت مکان نیز سوار دولت شده بر سر آن بخت‌برگشتگان رفتند جوهه سلطان مانع می‌شد که چون لشکر قزلباش پراکنده شده‌اند رفتن مصلحت نیست مبادا چشم زخمی رسد آن حضرت از غایت دلیری و دلاوری آن سخن عاقلانه منظور نداشت و بر آن مخاذیل تاخت و بیک حملۀ دلیرانه کار آن قوم را ساخت و بسیاری از آن طبقه طعمۀ شمشیر غازیان شدند جانی بیک سلطان لحظۀ ثبات قدم ورزیده مردم او جنگهای مردانه کرده آخر الامر راه فرار پیمودند و به نیروی بخت بلند و دولت ارجمند فتحی چنین که در ازمنه سابقه کمتر وقوع یافته قرین حال اولیاء دولت بی‌زوال گردید و چنان لشکر بیشمار که در برابر هر نفری از جنود اقبال ده نفر فرقۀ ضلال بودند منهزم گشته بدیار ادبار شتافتند و مضمون صدق مشحون ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مأتین بابلغ وجهی سمت ظهور یافت و بمحامد شکر الهی قیام نموده فتحنامه‌ها باطراف و اکناف ممالک فرستادند و مهمات خراسان را انتظام داده چون در این جنگ از حسینخان شاملو مردانگی‌ها بظهور رسیده بود ایالت و دارائی هرات بدستور بدو تفویض یافته عنان عزیمت بجانب عراق عرب واقع شد و شرح آن مرقوم می‌شود.

ذکر آمدن عبید خان کرت چهارم بخراسان

عبید خان چون از مراجعت موکب نصرت قرین شاهی آگهی یافت باز در همان سال که مطابق سنۀ خمس و ثلاثین و تسعمائة بود لشکر جرار از اطراف و جوانب بخارا فراهم آورده بخراسان آمد سونجک محمد سلطان و عبد العزیز سلطان پسرش را پیشتر بجانب مشهد مقدس معلی فرستاد از امراء قزلباش اغزیوار خان شاملو که در آن‌وقت سلطان بود و احمد سلطان افشار و یعقوب سلطان قاجار در مشهد مقدس بودند چون باروی مشهد تمام نشده بود شهر را کوچه بند کرده به محارست مشغول شدند و تا دو ماه بین الفریقین آتش حرب افروختگی داشت و عبید خان خود نیز با سپاه بهرام قهر ماوراءالنهر بظاهر شهر آمده هجوم آورده در سر کوچه بندها محاربه عظیم بوقوع پیوست قزلباشیه زیاده از آن تاب توقف و توانائی حرب نیاورده صلاح در جنگ ندیدند و شبی از مشهد بیرون آمده احمد سلطان افشار بقراه که الکای او بود رفت و قلعۀ فراه را قایم کرده نشست اغزیوار خان و یعقوب سلطان هر دو بجانب مزینان رفتند.

صبحی اوزبکیه از رفتن قزلباش آگاه گشته بتعاقب شتافتند اما به امراء نرسیدند عبید خان مشهد مقدس را به یکی از امراء معتمد سپرده متوجه هرات شده شهر را محاصره کرد در آن سال که حسینخان و غازیان شاملو به مدافعه و قلعه‌داری قیام نموده چند ماه بین الجانبین آتش محاربه و مصادمه در شهر افروختگی داشت و در بلوکات غله کمیاب بلکه نایاب بود حسینخان و ریش سفیدان شاملو از فقدان ذخیره و عدم اسباب قلعه‌داری صلاح در بیرون رفتن دیده گفتگوی صلح به میان آوردند و سفراء آمد شد نموده قرار یافت که عبید خان چند کوچ پس نشیند تا قزلباش با اطفال و عیال و احمال و اثقال بیرون روند و احدی از سلطانان اوزبکیه تعاقب نکند عبید خان بمصالحه راغب گشته چند کوچ بر عقب نشست حسینخان بعد از تأکید معاهده و پیمان با تمامی غازیان و مردم شیعه مذهب سالما و غانما بیرون آمده بطرف سیستان رفتند ملک محمود والی سیستان تواضعات آدمیانه بظهور آورده حسینخان بر سر پشت زره که یاغی و قطاع الطریق بودند رفته اموال ایشان را غارت کرد و از آنجا بولایت کبچ و مکران در آمده تاخت و غارت بسیار کرد و از آنجا بشیراز آمد. شرح احوال او عن‌قریب نگاشتۀ کلک بدایع‌نگار خواهد شد.

القصه عبید خان بر تمامت ملک خراسان استیلا یافته باز لوای جور و طغیان در آن ملک افراخت و از جنود اوزبکیه ظلم و ستم بسیار باهل خراسان رسید بسی از مردم یقین التسنن را بطمع مال به بهانۀ رفض و تشیع مقتول ساختند یکی از کشتگان مظلوم مولانا هلالی شاعر است که در