بود که حکام از شهر بقلعه نقل نموده در آنجا اقامت کرده به حراست مملکت قیام نمایند که از طایفۀ ترکمان مضرتی نرسد و تفصیل قضایای آن ایام در صحیفۀ اول در طی احوال شاه جنت مکان رقمزدۀ کلک بیان گردید.
بعد از رحلت شاه جنت آشیان که نواب سکندر شأن و لشکر عراق بآذربایجان رفته بدفع هجوم سپاه روم مشغول بودند و امرای خراسان دو جوقه شده با یکدیگر در مقام جدال درآمدند طوایف قزلباش را چندان مشاغل دست داد که چند سال بضبط استرآباد نپرداختند و این مملکت از حاکم مستقل خالی ماند جماعت یقه ترکمان خصوصا علیار بیک ایمور دلیر شده تا ضرابخانه و قلعۀ - مبارکآباد سه فرسخی شهر آمده رحل اقامت انداختند و قلعه را ویران کرده فارغ البال نشستند و اهالی استرآباد جهت دفع مضرت آن قوم یکچند بحفظ حال خود پرداخته احوال ایشان نیز بالاخره بتمرد و عصیان سرایت کرد و در هر بلوک متغلبی سر به طغیان برآورده رسم سیاهپوشی تازه گردید و در آن بلوک قلعۀ ترتیب داده تفنگچی و کماندار بسیار جمع کرده سر بدیگری فرونمیآوردند و بمرور ایام هوای حکومت و خودسری در سر متغلبان و سرداران سیاهپوش افتاده باستظهار ضیق طریق و صعوبت راه و بیشه و جنگل بالکلیه گردن از اطاعت و انقیاد قزلباش پیچیده و محالی که در کنار رودخانۀ گرگان و دشت و صحراء واقع بود به یقه ترکمان بازگذاشتند و آن طایفه بهمان راضی گشته به فراغبال در صحرای دلگشای جرجان ییلاق و قشلاق مینمودند و از بیم سیاهپوش بشهر و بیشه و جنگل و محال صعب المسالک نمیتوانستند درآمده و بعضی اوقات نیز با یکدیگر مدارائی میکردند چندین سال احوال ایشان بدین و تیره گذران بود تا در اواخر ایام دولت نواب سکندر شأن و اوایل جلوس حضرت اعلی شاهی ظل اللهی بعضی اوقات مرتضی قلی خان پرناک و ایامی بدر خان افشار برادر اسکندر خان به حکومت آن ولایت منصوب گشته بشهر استرآباد رفتند.
سرداران سیاهپوش که هر کدام در یکی از بلوکات دم از حکومت و استقلال میزدند طایفۀ یقه ترکمان را حامی خود دانسته تمرد و عصیان ورزیده بحاکم بازگشت نکردند و ملازمان حاکم یک فرسخ از شهر پیشتر نمیتوانستند رفت و تمتعی از آن ولایت نمییافتند بالاخره از خوف یقه ترکمان و طغیان سیاهپوشان در آن ولایت مجال اقامت نیافته با قبح وجهی بیرون رفتند و از سرداران سیاهپوش خصوصا خواجه شرف الدین ساوری بیاندامی بسیار صدور یافته جمیع اموال و اسباب مرتضی قلی خان را که همراه داشت غارت کردند و اسب و یراق از غازیان گرفته برهنه سر میدادند تا آنکه در خراسان طغیان اوزبکیه واقع شده ولایت نسا و ابیورد و درون و باغباد که بولایت کبود جامه استرآباد اتصال دارد بتصرف امرای اوزبکیه قرار گرفت و عبد اللّه خان اوزبک ولایت خوارزم را تسخیر نموده حاجی محمد خان والی آن ولایت را بیرون کرد.
حضرت اعلی بملاحظۀ آنکه مبادا سرخیلان الوس صاینخانی اطاعت اوزبکیه نموده به وساطت و اغوای ایشان اوزبکیه بولایت استرآباد تسلط یابند و فتنۀ ایشان بمازندران سرایت نماید باقتضای زمان و حسن تدبیر با آن طبقه تلطف آغاز نهادند و از زمرۀ آن گروه علیار بیک ایمور که از دیگر سرخیلان قبایل صاینخانی بمزید اعتبار امتیازی داشت و در حوالی مبارکآباد میبود و به وساطت میرزا بیک ولد میر ضیاء الدین فندرسکی که مرد دولتخواه صلاحاندیش بود بخدام آستان خلافت مکان شاهی اظهار اخلاص و دولتخواهی مینمود حضرت اعلی بنا بر صلاح دولت قاهره او را برتبۀ خوانی سرافراز فرموده منشور حکومت استرآباد باسم او فرستادند اما سرداران سیاهپوش زیاده تمکین او نمیکردند و او با ایشان به مدارا سلوک کرده بهمین قدر راضی بود که نایبی از او در شهر نشسته سمت حکومت داشته باشد و خود در کنار رود گرگان و میانۀ ایل بسر میبرد.
بعد از فوت او محمد یار خان پسرش بدرگاه جهانپناه آمده بجای پدر منصوب گردید و طبقۀ اوخلو با او در مقام خلاف درآمده بالاخره او در دست جماعت اوخلو بقتل رسید قلیج خان برادر کوچکتر به پایۀ سریر اعلی آمده منشور ایالت استرآباد حاصل کرد مهم او نیز از طغیان و بیاعتدالی گروه اوخلو تمشیت نپذیرفت تا در این سال که رایات نصرت آیات شاهی بتسخیر خراسان در حرکت آمد در چمن بسطام نزول اجلال واقع شد متوجه ضبط ولایت جرجان