پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۴۲۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

نگاه می‌داشتند.

در آن‌روز یک‌صد و شصت و دو جانور بضرب تیر شهب‌آسای حضرت اعلی بر خاک هلاک افتاده بود و چون حلقۀ شکار دایره کردار تنگ‌تر شد بعضی از امراء و مقربان رخصت یافته به جرگه در آمدند بعد از لحظۀ اکثر ملازمان رکاب اقدس و خواص قورچیان و غلامان مرخص گشته شکارانداز گردیدند بالاخره عموم سپاه رخصت یافته کار به جائی رسید که آهوان تیزتک از تک و دو بازمانده قدرت حرکت نداشتند پیاده‌ها به جرگه درآمده بدست می‌گرفتند از بسیاری جانوران عدد آن به شمارۀ صحیح نرسید اما:

مصراع «کسی نماند که صیدی نیامدش در دام» هنوز تا دو سه هزار آهو در میان جرگه متحیر و سرگردان بهر طرف می‌شتافتند خود را پابسته دام عنا دیده راه مسدود می‌یافتند از نوادر و غرایب حالات امری غریب از آن حیوانی چند مشاهده شد که آن بیچارگان چاره دیگر نیافته بالهام ملهم غیبی روی به جانی که حضرت اعلی سواره ایستاده بودند آورده آنجا را مأمن یافتند و بر دور آن حضرت محیط گشته بعد از آنکه دو سه مرتبه بر سبیل طایفان گردیدند همگی پناه بموکب عز و جاه آورده در همان‌جا به زانو درآمده خوابیدند و آن مقام بر مثال یتاق گوسفند بنظر درآمد حضرت اعلی بعد از مشاهدۀ این حال مردم را نهی فرموده حکم شد که دیگر کسی متعرض جانوران نشود.

بعد از زمانی ممتد که وقت غروب آفتاب بود و آهوان نفسی آرمیدند رقم آزادی بر صحیفۀ حال ایشان کشیده امر فرمودند که طرف دشت را گشوده راه دهند هیچ آفریده را یارا نبود که پیرامون جانوران بازمانده گردد و تخمینا دو سه هزار جانور از غرقاب بلا نجات یافته بجانب دشت شتافتند روز دیگر حکم شد که هرکس شکاری داشته باشد بنظر انور رساند و همگی را جمع نموده در میانه عساکر منصوره قسمت یافت و از آنجا شکارکنان از راه خبوشان و سملغان بدشت بحریان نزول اجلال فرمودند و عزم توجه استرآباد و نظم و نسق آن ولایت و تنبیه و تأدیب متمردان و سرکشان اوخلو و کوکلن و سایر الوس صاین‌خانی که همیشه متعرض آن ولایت می‌شدند از خاطر خطیر سرزده عنان عزیمت بدان - صوب معطوف ساختند.

ذکر توجه موکب همایون شاهی بصوب استرآباد و تنبیه متمردان بدنهاد و تعمیر قلعۀ رفیع بنیاد مبارک‌آباد

هر چند در صحیفۀ اول و طی وقایع هر سال بمناسبت مقام برخی از احوال استرآباد و فتن و فتور آن ملک مرقوم واسطی رقم گشته دیگرباره بتحریر آن پرداختن موهم شائبۀ تکرار و موجب اطالت و تجدید تذکار است اما در این مقام مناسب نمود که مجملی از احوال آن ولایت مرقوم صحیفۀ بیان گرداند که طالبان سیر و اخبار را اطلاع تام بر آغاز و انجام آن حاصل آید.

القصه دار الملک استرآباد از متنزهات عرصۀ ایران و صحاری دلگشای آن که از یک طرف به دریای خزر پیوسته به نزاهت و خرمی در ربیع و خریف یکسان قطعه‌ایست از روضۀ جنان و مردم آنجا به حلیۀ ایمان آراسته در زهد و تقوی درجۀ عالی دارند اما خالی از اجامره و اوباش هم نیست و بدستور سایر محال طبرستان گاهی هوای عصیان و طغیان در سر ایشان می‌افتد و این طبقه را سیاه - پوش می‌نامند.

در زمان حضرت شاه جنت مکان که امنیت و استقامت ملک ایران در نصاب کمال بود از ضبط حکام هوای سیاه‌پوشی از سر بیرون کرده در کمال همواری رعیتی می‌نمودند اما قبایل و عشایر الوس صاین‌خانی از اوخلو و کوکلن و ایلور و سالور و غیر ذلک که از اتباع والی خوارزم و به یقه ترکمان مشهورند در کنار آب اترک که میانۀ ولایت جرجان و خوارزم فاصله است اقامت داشتند تا کنار رودخانۀ گرگان آمده زراعت بسیار در آن صحرای بی‌پایان نموده مال مزروعی بحکام جرجان می‌دادند و حکام نیز بجهة آبادی مملکت قانع نمی‌شدند تا آنکه رفته رفته آن طبقه سر بطغیان برآورده همیشه دست درازی به مملکت استرآباد می‌کردند و حکام استرآباد بدفع فتنۀ آن قوم پرداخته بدین جهت اکثر اوقات حدود استرآباد از فتنه و آشوب خالی نبوده و شاه جنت مکان بجهة دفع فتنۀ ایشان قلعۀ مبارک‌آباد در کنار آب گرگان ترتیب داده مقرر کرده