پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۴۲۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

از معبر کرکی گذشته ببخارا رفت و بر حسب تقدیر الهی او را در ماوراءالنهر ترقیات عظیم روی داد چنانچه عن‌قریب گزارش خواهد یافت.

القصه در آن جنگ بسیاری از معارف سپاه کشته شده اکثر امرای اوزبکیه خصوصا حاجی بی‌حاکم هرات و ناجولی بهادر و میرزا عبد اللّه منقط و محمد مراد بی و محمد یار اغلان و سایر امراء بعضی در معرکه بقتل رسیده بعضی گرفتار شدند و سرداران معتبر کسی بیرون نرفت غازیان جلادت شعار تا سر خیابان و حوالی گازرگاه و از آنجا تا کهدستان مخالفان را تعاقب نموده قتلی بافراط کردند عدد قتیلان به چهار هزار کس رسید اما از شدت ایلغار چند روزه و بسیاری تک و تاز معرکه نبرد و حرارت هوا اکثر اسبهای لشکریان از حرکت بازمانده از آنجا پیشتر نتوانستند رفت و شب نیز حایل شد و از جماعت اوزبکیه که از معرکه جان به‌سلامت بیرون بردند هرکس اهل و عیال و علاقۀ در شهر داشت روی بشهر آمده دست عیالان گرفته از متملکات آنچه توانستند برداشته راه میمنه و فاریاب پیش گرفتند و جمعی که علاقه در شهر نداشتند از جنگ‌گاه راه فرار پیمودند.

حضرت اعلی شاهی ظل اللهی به فیروزی و اقبال به کاروانسرای پریان سواد هرات رسیده به شکرانۀ این مواهب علیه که از عطایای ایزدی قرین حال گشت ملتفت استیصال بقیة السیف که اکثر ضعفاء و عورات و اطفال داشتند نشده اغماض فرمودند و لشکریان در سر خیابان فرودآمدند و درین معرکه از عساکر منصوره کسی که نام و نشانی داشته باشد بغیر از ولی بیک یوزباشی استاجلو و قاسم بیک جلودار شاملو ضایع نشد و عدد کشتگان بصد نفر رسید و اردوی آغرق که با اعتماد الدولة حاتم بیک وزیر و بقیۀ لشکر متعاقب می‌آمدند به کاریز باخرز رسیده بودند که شاه‌ویردی بیک یساول صحبت بایبردلو از جانب اشرف رسیده مژدۀ فتح و فیروزی رسانیده کوچ بر کوچ رفته در سر خیابان هرات به یکدیگر ملحق شدند و اهالی هرات و میران قبایل و هزارجات قبچاق و تیموری و طاهری و جمشیدی به ملازمت اشرف سرافراز گشتند بتلطفات شاهی اختصاص یافتند و از اهالی غوریان خواجه جلال الدین اکبر جمعی را با خود متفق ساخته

کشته شدن شاهم کلته حاکم غوریان

پیشتر از وصول موکب همایون بر سر قلعۀ غوریان آمده شاهم کلته حاکم آنجا را محاصره نمودند و جمعی از قزلباشیه ملازمان گنجعلی خان نیز حسب الامر بدان خدمت مأمور شده بودند شاهم کلته و بهادران رفیق او چون از حقایق حالات هرات خبر یافتند چارۀ بجز فرار نیافتند خود را از طرفی که مردم کمتر بودند بیرون انداخته راه فرار پیمودند و بیرونیان خبردار شده تعاقب کردند جمعی کثیر از اوزبکیه مقتول و گرفتار شدند شاهم کلته با چند نفری بدر رفت اما چون ادبار آن طایفه روی آورده بود شاهم کلته در حدود زورآباد به سر فالیزی رسیده می‌خواسته فی‌الجمله خود را از تلخکامی شیرین کام گرداند دشتبانی رسیده بی‌محابا چنان

کشته شدن دین محمد خان پادشاه

مطراقی بر سر او زده که از اسب در غلطیده بر خاک مذلت یک‌دو ساعت بی‌هوش افتاده بود صاحبان فالیز رسیده او را شناختند و محبوس گردانیده در هرات بنظر اقدس درآوردند.

در این اثنا خبر کشته شدن دین محمد خان نیز رسیده بتحقیق پیوست اما طریق کشته شدن او که بر چه نهج واقع گشته معلوم نبود جمعی گفتند که در معرکه بقتل رسیده جسدش در میان کشتگان بوده که در آن نیزار افتاده بود اما تقریر مولانا ابراهیم منشی که بتحریر پیوست و گفته بود که تا چهل دختران همراه بودم منافی این قول است و آنچه به صحت پیوست آنست که چون بحوالی ماروچاق میانۀ ایل قاقچی رسیده خون بسیاری از زخم او رفته ضعف برو غالب شده بود چند نفری که همراه بوده‌اند او را در گوشۀ فرودآوردند که لحظۀ استراحت نماید خود به میانۀ ایل قاقچی رفته‌اند که غذائی جهت او بهم رسانند جماعت مذکور از حال او خبر یافته بر سر او آمده کار او را باتمام رسانیدند.

القصه در همان‌جا رخت به سرای آخرت کشیده رفقا جسد او را در آن حوالی به خاک سپرده رفته‌اند و قولی آنست که جماعت قاقچی جسد او را به آب مرغاب انداخته‌اند الحاصل حضرت اعلی چند روز در بیرون شهر اوقات شریف صرف دیدن سرو اخترمه نموده به مردانگی هرکس بازمیرسیدند و چون در عراق نوید حکومت هرات به‌فرهاد خان داده بودند اگر چه در آن جنگ بجهة شکستی که از سوء تدبیر خورده بود باطن اقدس ازو غبار