بحضرت اعلی خبر داده ملازمان رکاب اقدس از کثرت لشکر مخالف و قلت جنود مسعود اندیشیده بقدر پریشان خاطر گشتند حضرت اعلی که از این حال اطلاع یافتند بنور فراست دانستند که دین - محمد خان است که بعزم نبرد همایون در کمال تهور و مردانگی به ملازمان رکاب نصرت انتساب خطاب کردند که چه ایستادهاید از عار فرار اندیشیده مردانه قدم در معرکه کارزار نهید که به مردی کشته شدن بهتر از زندگانی و حیاتی است که بیناموس شده باشیم.
بیا تا همه تن بکشتن دهیم مبادا که فرصت به دشمن دهیم
شکست خوردن لشکر اوزبک و انهزام آنها
چنین مسموع شد که اول کسی که از جوانان قزلباش اسب جهانیده بهادری از بهادران اوزبک را انداخت علی بیک میرشکار ولد احمد آقا کرامپا استاجلو بود و همچنین یکیک از جوانان نصیریمنش که پیشرو موکب همایون بودند استقبال آن طبقه کردند هر کدام یکی از مخالفان را که اسب جلادت پیش رانده بودند از صدر زین ربوده تا چهل پنجاه نفر بهادر را بر خاک هلاک انداختند چون قضاء گرد ادبار بر فرق روزگار دین محمد خان بیخته بود عنان یکران بازکشیده به پیش آمدن دلیری نتوانست کرد خوف و دهشت بر آن گروه استیلاء یافته روی از معرکه برتافتند حضرت اعلی خواستند که بنفس نفیس مباشر حرب او گشته با دین محمد خان درآویزند و به نیروی اقبال بهر طریق که باشد او را بدست آورند ملازم گنجعلی خان رسیده از جانب او پیغام آورد که قول دین محمد خان هنوز در عقب است از آن جهت حضرت اعلی از آن اراده منصرف گشته صبر کردند که بقول او رسند اما غازیان دست از تعاقب بازنداشته بسیاری از بهادران نامی بر خاک انداختند و دین محمد خان زخم سنان یافته از معرکه بدر رفت
کلول بیک گرجی که در سلک غلامان خاصه شریفه انتظام داشت میگفت که من بدین - محمد خان زخم نیزه زدم طاقیهاش افتاد دیدم که یکی از بهادران طاقیه از سر خود برداشته بر سر او نهاد و خود سر برهنه میرفت دانستم که سردار لشکر اوست و آن طاقیه را یکی از غازیان برداشته بود و از اوزبکان یکدو نفری تصدیق کردند که این طایفه خانست و چند نفر دیگر قبول نداشتند و این دعوی را کسی از کلول بیک قبول نمیکرد پیرزادۀ طالش ابدال بیک نام با او منازع بود و میگفت دین محمد خان را من زخم زدم مسود اوراق از مولانا ابراهیم مشهدی که سابقا از منسوبان سلسلۀ میرزا ابو طالب رضوی بوده و در فترت اوزبکیه بهرات افتاده منشی میر قلبابا کوکلتاش و بعد از آن منشی دین محمد خان شده در مجالس کنگاش راه یافته بوده خصوصیات احوال دین محمد خان و شرح جنگ مذکور به نوعی که بتحریر پیوست از او استماع نمود.
او میگفت که من همراه خان بودم در وقتی که بقصد قول همایون رانده از نیزار بیرون آمد مشاهده نمود که اندک مردمی ایستادهاند و از دور سیاهی دیگر بنظر آمد بهادران اوزبک همگی را تصور شد که تیپ همایون شاهی آنست که از دور سیاهی مینماید از حملۀ دلیرانه آن جماعت و مشاهده آن سیاهی رعب و هراسی در دلها افتاده اعیان اوزبکیه و اتالیقان که همراه بودند عنان او را گرفته عرض کردند که مردم ما شکست خورده لشکر شکسته قریب بشهر رسیدهاند و پس و پیش ما را سپاه قزلباش فروگرفته اگر ما خود را به جنگ آن فوج قلیل مشغول سازیم تیپ شاهی که از دور سیاهی میکند پیشتر آمده ما را در میان میگیرند و یک کس را امید نجات نیست کار از سعی و کوشش گذشته تا وجود حضرت خان بهسلامتست و آسیبی نرسیده و کار صعبتر نشده بیرون میباید رفت و چون خان آثار کراهت حرب و خوف در ناصیۀ آن مردم مشاهده نمود دانست که دل به آنی داده ارادۀ فرار دارند ناچار روی از معرکه تافت.
اما چون عنان گردانیده ده گام نهادند به نوعی تفرقه و پراکندگی در میانۀ آن جماعت واقع شد که با دین محمد خان زیاده از بیست کس نماند و قزلباش از عقب میآمد و دو سه مرتبه داخل ما شدند و سر نیزه در حال فرار بخان رسیده بود اما از رفقا پنهان کرد و در حوالی چهل دختران مشاهده شد که خون بسیار از جیب و بغل او در فوران آمده در آنجا بمن رخصت داده گفت تو اهل و عیال در شهر داری به کجا میآئی بازگرد من از آنجا بازگشته خود را بشهر انداخته مخفی گشتم تا وقتی که استقامتی در شهر پیدا شد و باقی سلطان با سی چهل نفری از معرکه بیرون رفته بطرف کهدستان افتاده راه اندخود و شبرغان پیش گرفت و