مترنم بود:
بیت شکر خدا که از مدد بخت کارساز کامی که خواستم ز خدا شد میسرم آن دولتی که میطلبیدیم سالها اینست از عنایت حق در برابرم و کافه خلایق بدین آئین قدم در راه نهاده کفهای پا از آسیب خار مغیلان گل گل میشکفت و گوئیا گل و ریحان پی سپر غازیان اخلاصمند بود.
مجملا در کمال شوق بروضۀ مطهر رسیده بعد از تلثیم عتبۀ علیه جبهۀ اخلاص بدان خاک پاک سودند و بلوازم دعاء و زیارت پرداخته آستانه مقدسه را به غایت بیسامان و از قنادیل طلا و نقره خالی یافتند و از حلی و زیور ایام قزلباش سوای محجر طلا چیزی نمانده بود در همانجا بوداق خان چگنی را به حکومت مشهد مقدس سرافراز گردانیدند و از آستانه مقدسه به چهارباغ تشریف برده در آنجا اسیران اوزبکیه را که در جام گرفتار غازیان خونآشام شده بودند بنظر اقدس رسانیدند و از اقوال ایشان و فرستادن سید محمد سلطان بتحقیق پیوست که دین محمد خان در هرات طرح سلطنت انداخته خاطر به حراست ولایات خراسان قرار داده و عدد لشکریان او را تا بیست هزار مذکور میساختند اما اهل خراسان تکذیب قول ایشان کرده زیاده از شش هفتهزار نشان نمیدادند و عقلا این قول را ترجیح مینهادند.
بالجمله حضرت اعلی فرهاد خان را با امرای چرخچی همان روز بجانب هرات روانه فرمودند که تا هنوز اوزبکیه استقامتی نیافتهاند و اسباب قلعهداری مرتب نساختهاند آن ولایت را از ایشان خالی نمایند و از اسیران چند نفر که ملازم دین محمد خان بودند در مشهد مقدس سپرده فرمودند که چون با ما دعوی اخلاص کرده کس فرستاده بود اگر در قول خود صادق باشد ملازمان او را خلعت و یراق داده هرجا باشد نزد او فرستیم و تتمه به یاسا رسیدند.
بالجمله موکب همایون اعلی سه روز در مشهد مقدس بجهة نظم و نسق سرکار فیض آثار توقف فرموده تولیت آن سرکار را بقاضی سلطان تربتی که از سادات تربت حیدریۀ خراسانست و در فترت اوزبکیه بعراق آمده در آن اوقات داروغۀ اصفهان بود عنایت فرموده تربت حیدریۀ را به تیول او مرحمت کردند و بوداق خان چگنی و شاهقلی سلطان بیات را با پانصد نفر از قورچیان و ملازمان رکاب اقدس همراه نور محمد خان بجانب نسا و ابیورد و مرو فرستادند که مملکت موروث او را بدست آورده بمشار الیه سپارند و در بیست و هشتم شهر ذیالحجة الحرام از مشهد مقدس بیرون آمده چون به فرهاد جرم جام رسیدند در آن منزل محمود بیک شاملو برادر اسلام بیک یوزباشی که در فترت هرات بهند رفته بود و درین ولا از هند بازگشته بهرات رسیده بود و از جمیع احوال آنجا واقف بود رسید و از کما هی حالات خبر داده عرض کرد که دین محمد خان به نوعی دل در سلطنت خراسان بسته که آسان آسان دست از آن نمیدارد و حالا دوازده هزار اوزبک جرار و دو سه هزار از هزارجات قبائل بر سر او جمعند.
اما رسیدن موکب همایون شاهی بدین مقام اطلاع ندارند و گمان ندارند که هنوز در حدود بسطامند و قرار مقابله و مقاتله فرهاد خان و امرای عظام که پیش رفتهاند با خود دادهاند و بعد از آنکه وصول موکب همایون نزد ایشان محقق گردد اگر قدرت مقابله نداشته باشند باقی سلطان برادرش را با دو سه هزار کس در قلعۀ هرات گذاشته خود به ماوراءالنهر میرود که لشکر جمع نموده بخراسان آید و به هیچوجه قطع تعلق از خراسان نمینماید و نمیخواهد که به آسانی مملکت از دست دهد چون بر قول او وثوق و اعتماد بود حضرت اعلی متردد خاطر و متفکر گشتند که چه تدبیر اندیشند که منتج حصول مقصود باشد از الهام ربانی تدبیری بخاطر اشرف رسید که موافق ثبت صحیفه تقدیر آمده صورت مطلوب بروجه مدعا چهره گشود.
تبیین این مقال آنکه بعد از اطلاع بر احوال هرات ارکان دولت قاهره را طلب فرموده بر زبان الهام بیان گذرانیدند که جمعی کثیر از لشکر اوزبک در هراتاند اگر فرهاد خان و امراء که پیش رفتهاند اوزبکیه دلیرانه با ایشان محاربه مینمایند و این معنی لایق دولت قاهره نیست زیرا که پادشاه ایشان همراه است و محاربۀ لشکر و ثبات قدم ایشان در معرکه که همراه باشد نسبتی به محاربۀ امراء و سرداران نمیدارد محتمل است که چشم زخمی به سپاه قزلباش رسد و موجب دلیری اعداء گردد و آن گروه را اگر تا رسیدن رایات نصرت آیات بتوقف امر فرمائیم اوزبکیه به تهیۀ اسباب