پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۴۱۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

امری عظیم و کاری بزرک پیشنهاد همت والا ساخته قدم توکل در وادی مخاطرات عظیمه نهاده بودند رأی جهان‌آرا به مصلحتهای نهائی که در عرصه ضمیر پادشاهان و برگزیدگان درگاه الهی جلوه ظهور دارد و دیگران را خبری از آن نیست اقتضای آن فرمود که در این سفر شهزاده کامکار محمد باقر میرزا که خردسال بود همراه نبود از معارک خطرناک بر کنار باشد از همان منزل او را بشیخ احمد بیک ایشیک آقاسی حرم سپرده روانۀ دار السلطنۀ اصفهان نمودند و اردوی همایون بعد از عید اضحی کوچ فرموده چون کالبوش محل نزول سپاه دریا خروش گردید اما رایات فتح و فیروزی و علامات نصرت و بهروزی ظاهر شدن گرفت و اختر همایون فال ظفر از مطلع اقبال درخشیدن آغاز نهاد نخست ولایت نیشابور بتصرف اولیای دولت قاهره درآمد.

تبیین این مقال آنکه حکومت آن ولایت باحمد سلطان نامی که از نژاد سلاطین اوزبک بود تعلق داشت چون خبر فوت وصول موکب همایون فال شاهی باحمد سلطان رسید آثار هواخواهی قزلباش در ناصیۀ احوال عامه خلق اللّه آن دیار دریافته قدرت حراست و قلعه‌داری در خود ندید و از خوف و سیاست عبد المؤمن خان به میان اوزبکیه نتوانست رفت و ملاحظه داشت که در وقت خروج اجامره و اوباش نیشابور دست به غارت و نهب اموال او و اوزبکیه برآورند به ارادۀ سفر بیت الحرام بیرون آمده احرام ملازمت درگاه شاهی بسته با معدودی روانۀ مقصد گردیده و اوزبکیه نیشابور متفرق شده بعضی بمشهد مقدس و بعضی بطرف هرات رفتند.

احمد سلطان هنوز از دروازه شهر بیرون نیامده بود که اهل نیشابور نقارۀ شادمانی باسم سامی همایون بلندآوازه گردانیدند و چون در کالپوش این خبر رسید امیر ابو المعالی نیشابوری را که از سادات عالی‌مکان و کلانتر و مطاع آن ملک بود و از تاریخ فتور اوزبکیه بنا بر ظهور دولتخواهی بعراق آمده در رکاب ظفر انتساب می‌بود جهت ضبط مملکت روانۀ آن صوب فرموده حکومت آن ولایت را بمیرزا محمد سلطان بیات که در آن‌وقت حاکم سبزوار بود تفویض یافت و احمد سلطان اوزبک رخصت حج یافته روانه گشت و حقیقت حالش معلوم نشد و رایات اقبال از کالپوش کوچ فرموده از راه شقان و جور بد متعاقب فرهاد خان و امرائی که مقدمة الجیش بودند بجانب مشهد در حرکت آمده و چون موضع اسباحی من اعمال شقان محل نزول موکب ظفرنشان گردید منهیان از جانب فرهاد خان و اهالی مشهد مقدس رسیده و خبر کشته شدن عبد المؤمن خان و بشارت فتح مشهد مقدس به نوعی که در طی احوال اوزبکیه سمت تحریر یافته رسانیدند و حضرت اعلی شاهی ظل اللهی از ورود این خبر بهجت اثر که از عطایای ایزدی بوقوع پیوسته بود و شوق ادراک سعادت طواف و زیارت آستان ملایک‌آشیان امام الجن و الانس که مقصد اصلی و علت غائی این یورش خیر مآل همایون بود سجدات شکر الهی بتقدیم رسانیده عموم سپاه کلاه گوشۀ شادمانی بر تارک خورشید شکسته غلغلۀ بشارت و مبارکباد بمهر و ماه رسید و از آنجا کوچ فرموده به تاراج بیست و چهارم شهر ذی‌الحجة الحرام در کنار رودخانه شهر طوس نزول اجلال واقع شد.

فرهاد خان و امراء و اعیان مشهد باستقبال موکب همایون آمده در طوس به سجدۀ اشرف مشرف شده لوازم دعاء و ثناء و تهنیت بجای آوردند و حکم شد که فرهاد خان و امرای چرخچی بعزم تسخیر هرات روانه شوند و آن بلدۀ فاخره را بتصرف درآورند و هنوز اخبار سلطنت دین محمد خان و جمعیت اوزبک و قرارداد خاطر او چنانچه واقع بود بتحقیق نینجامیده بود روز دیگر که بیست و پنجم شهر مذکور بود احرام طواف مرقد منور حضرت امام ثامن ضامن که مطاف مسبحان ملاء اعلی و سجده‌گاه کروبیان عالم بالاست بسته روانه شدند و چون شعشعۀ نیر عالم افروز گنبد مبارک که ضبط تجلیات انوار الهی است خورشید مثال درخشیدن آغاز نهاده روشنی‌بخش دیده نظارگیان عالم شوق گردید حضرت اعلی شاهی ظل اللهی پیاده گردیده به شکرانۀ این عطیۀ ایزدی پیشانی مسکنت به خاک نیاز سوده و اشک شادمانی از دیده‌ها باریدن گرفت و از آنجا با جهان جهان اخلاص و عالم عالم نیازمندی برهنه‌پای و گشاده پیشانی طی مسافت فرموده زبان حال شاه و سپاه بدین مقال