خانی که قدیما تابع امر و نهی سلاطین خوارزم و در کنار رود گرگان و اترک اقامت دارند مناشیر استمالت فرستاده به اطاعت و انقیاد و مرافقت حاجی محمد خان ترغیب فرمودند و مشار الیه برندق سلطان والغ میرزای پسرزادههای خود را در ملازمت اشرف گذاشت که همیشه ملازم رکاب اقدس باشند و خود با عرب محمد سلطان پسر بزرگتر و سایر فرزندان روان گشت و حضرت اعلی به فیروزی و اقبال از بسطام کوچ فرموده از راه جاجرم روانه شدند و فرهاد خان و ذو الفقار خان بیگلربیگی آذربایجان و بعضی امراء که عدد لشکریان ایشان بده هزار میرسید چرخچی و مقدمة الجیش فرموده یک منزل پیشتر فرستادند.
در خلال این احوال بخاطر انور خطور نمود که یکی از ملازمان جان نثار رکاب اقدس را برسم رسالت نزد عبد المؤمن خان فرستاده کتابی مشتمل بر نصایح مشفقانه و سخنان دلپذیر پادشاهانه و وعد و وعید به او قلمی نمایند و روح الله بیک یساول صحبت ذو القدر متقبل این خدمت شده مکتوب مذکور در قلم آمد.
مکتوب شاه عباس بعبد المؤمن خان
خلاصه مضمون آنکه چند سال است که او بعزم ملکستانی همهساله بطرف خراسان نهضت مینماید و بجهت آنکه ما را در عراق و دار المرز بعضی گرفتاریها بود او در هنگام فرصت مشهد مقدس و بعضی از محال خراسان را متصرف شده در تسخیر سایر محال تک و دو مینمود و هر مرتبه که به آرزوی ملاقات او از عراق متوجه خراسان شده راه دور و دراز طی مینمودیم او به مقابلۀ عساکر منصوره درنیامده فرار برقرار اختیار مینمود و بدین بهانه مستمسک بود که پدرم که پادشاه است رخصت مقابله با پادشاه قزلباش نداده و درین آمد شد ولایت خراسان از عبور لشکر طرفین پایمال سم ستور و رعایا و زیردستان آواره و بیخانومان شدهاند حالا پدر بزرگوار عالم فانی را وداع نموده سلطنت ماوراءالنهر و ترکستان و بلخ و بدخشان بآن والانژاد قرار گرفت و اضداد و بنی اعمام را دفع نموده او را منازعی نماند و کمال تمکن و استقلال یافته و عموم سپاه اوزبکیه مطیع و فرمانبردارند و ما بجهت استخلاص ملک موروث بخراسان آمده کمر همت بتسخیر آن بستهایم و انشاءالله تعالی درین مرتبه تا استرداد آن دست ندهد معاودت بمرکز دولت ممکن نیست.
اگر نصایح مشفقانۀ ما را بسمع رضا اصغاء نماید اولی این است که دست از ملک خراسان که قدیما داخل ایران و موروثی یکصد سالۀ این دودمانست بازداشته در مقام اتحاد و الفت و اعتذار بوده باشد که ما نیز بجهت جمعیت آوارگان و آسودگی بیچارگان دیار خراسان بمضمون الماضی لا یذکر عمل نموده بساط منازعه و انتقام درنوردیده با او در مقام محبت و دوستی و الفت باشیم و در استقامت امور دولت او سعی نموده بمال و لشکر معاون و مددکار باشیم و اگر پنبۀ غفلت در گوش مصلحتنیوش نهاده ابواب دوستی مسدود گرداند و در مخالفت و عناد الحاح و اصرار نماید و بطرق سالها گذشته در مقام مکر و حیله نبوده باشد و از عار فرار که در هنگام استقلال و اقتدار پسندیده عالمیان نیست اندیشیده بیتأمل پای مردانگی در معرکۀ کارزار نهد که دیگر گنجایش بهانه نمانده و در هر محل مصلحت داند تلاقی فریقین که سالهاست که عالمیان چشم انتظار بر آن دارند قرار دهد که آنچه مقدر الهی باشد از پردۀ خفا به جلوهگاه ظهور آید و خلایق از آسیب عبور و مرور هر دو لشکر خلاصی یابند و الا دانسته باش که ما ملتفت به ویرانههای خراسان نشده بتوفیق الله تعالی اشهب تیزکام اندیشه را بعزم رزم آن عالینژاد در حرکت آورده تا بلخ و بخارا عنان یکران بازنمیکشیم و خدای داند که از آسیب لشکر قیامت اثر در آن دیار چه طوفان بلا خیزد و این ابیات در آن نامه مندرج گردید:
شعر که ای دوحۀ خاندان کرم ز من گوش کن عاقلانه سخن (!) ندارم تمنای آن مرز و بوم که آرم ببلخ و بخارا هجوم گر این کینهور لشکر بیشمار گذار آورد جانب آن دیار شود مال تاراج و مردم اسیر وبال چنین را بگردن مگیر سخن بشنو از گفت من سر مپیچ بدین ماجرا بیش از این در مپیچ که تا بلخ پاینده ماند به تو چنان ملک فرخنده ماند به تو و روح الله بیک یساول صحبت ذو القدر را که حامل مکتوب مذکور بود روانه فرموده موکب فیروزینشان بجانب مشهد مقدس در حرکت آمد و چون حضرت اعلی شاهی ظل اللهی