بیرون آمدی و او عذرهای معقول میگفت اما مسموع نداشته او را تا دو سه روز رخصت کورنش نداده بعد از سه روز ارکان دولت شفیع شده رخصت کورنش را حاصل نمودند و دین محمد خان سید محمد سلطان را که از بنی اعمام او بود فیالفور به حکومت مشهد مقدس تعیین کرده با چهارصد کس از بهادران کارآمدنی بر جناح استعجال به ایلغار فرستاد که پیش از لشکر قزلباش خود را به مشهد مقدس رساند و آن بلدۀ مبارکه را ضبط نماید و شاهم کلته را با جمعی به محافظت قلعۀ غوریان فرستاد و او بقلعه درآمده بضبط آن ولایت پرداخت.
اما چون سید محمد خان و رفقا به تربت جام رسیدند و از وصول قزلباش به مشهد مقدس خبر نداشتند کلانتر جام قاصدی صبارفتار به مشهد مقدس فرستاده فرهاد خان را از آمدن آن جماعت خبر داد و فرهاد خان همان ساعت ذو الفقار خان برادر خود را با بعضی امراء بدفع ایشان نامزد نمود و ایشان به ایلغار به انجام رسیدند و در وقت سواری اوزبکیه طلیعۀ لشکر قزلباش ظاهر شده اوزبکیه را پا کرد و مجال محاربه و صفآرائی نیافته فرار اختیار کردند و لشکر قزلباش بدیشان رسیده اکثر را بقتل آوردند و قریب هشتاد نفر اسیر و دستگیر کرده بمشهد مقدس مراجعت نمودند.
سید محمد سلطان شکسته و پریشان حال بهرات رسیده دین محمد سلطان را از ورود لشکر قزلباش خبر داد و در میان اوزبکیه چنین شهرت یافت که فرهاد خان و گنجعلی خان حاکم کرمان خبر فوت عبد اللّه خان و کشته شدن عبد المؤمن شنیده بخراسان آمدهاند و بوداق خان و امرای قزلباشیه در بعضی محال خراسان مانده بودند به ایشان ملحق گشته در مقام ضبط خراسان درآمدهاند و از توجه رایات منصوره شاهی خبر نداشتند از وصول این اخبار دین محمد خان اظهار قدرت و اقتدار کرده بعزم دفع لشکر قزلباش از شهر بیرون آمده در باغچۀ خواجه نور نزول کرد.
اما امراء و ریش سفیدان و اتالیقان در محاربۀ قزلباش تأمل داشتند مکررا قرعۀ مشورت انعقاد یافت عقلا و ریش سفیدان خصوصا میرزا عبد اللّه منقط که از سلاطینزادههای منقط بود و مرد روزگار دیدۀ با رأی و تدبیر بود و حاجیبی و ابوالمحمدبی گفتند که ولایت خراسان یورت و مسکن صدسالۀ قزلباش است در هیچ زمان اوزبکیه در خراسان استقامتی تام نیافتهاند و یورت و مسکن قدیم ما ماوراءالنهر است یورت قدیم خود را گذاشته بر سر خراسان تلاش نمودن مصلحت نیست و چون در ماوراءالنهر کسی که شایستۀ سلطنت باشد نیست اولی اینست که روی توجه بدان صوب نهاده کمر همت بضبط آن ولایت بندند و اگر خواهند که بالکلیه دست از خراسان کوتاه نکنند باقی سلطان برادر خود را با دو سه هزار کس و ذخیرۀ یکساله در قلعۀ هرات بگذارند و قلاع تون و قاین و سیستان و محال این طرف هرات را به معتمدان سپارند.
چون با پادشاه ذی جاه قزلباش اظهار دوستی و اخلاص کرده کس فرستاده مجددا مکتوب محبت اسلوب قلمی نموده اعلام نمایند که بعون اللّه تعالی و بحسن موافقت حضرت اعلی و بیمن همت ایشان از تسلط و استیلای عبد المؤمن خان فراغت حاصل شد و امرای اوزبکیه طوق فرمانبرداری این محب بر گردن جان نهادهاند اکنون سخن همانست که عرض شده و خراسان به ملازمان تعلق دارد ما روی توجه به ماوراءالنهر که مرکز دولت این سلسله است داریم و مشهد مقدس معلی و نیشابور و ترشیز و قلاع بعضی محال را خالی کرده به ملازمان سپردیم و چون درین وقت بردن خانه کوچ مقدور بود تکیه بر عنایت و الطاف شهرت و مروت جبلی ایشان کرده فرزندان و اهل و عیال خود و امراء و اعیان اوزبکیه را که با برادرم باقی در قلعۀ هرات گذاشته ناموس خود را به ملازمان آن حضرت سپردیم همت دریغ نفرمایند که انشاءالله تعالی چون یورت اصلی بتصرف درآید بنیان سلطنت استحکامی یابد در سپردن هرات و سایر محال خراسان از فرمان آن حضرت تخلفی نخواهد بود و ظن غالب اینست که پادشاه قزلباش شیوۀ فتوت مسلوک داشته این رجای مخلصانه را بسمع رضا اصغا نموده روی موافقت و دوستی را به ناخن مخالفت نخراشد و درین نهضت بفتح مشهد مقدس و محالی که از اوزبک خالی شده راضی گشته متعرض هرات و توابع نگردد.
بعد از آنکه مهمات ما در ماوراءالنهر و