پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۴۱۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

که ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجد عمل نموده ملازمان به اشارۀ او در سر تخته پل گردن آن بیچاره بی‌گناه را زدند و ولی محمد سلطان را قرین اعزاز و احترام بشهر درآورده بلوازم خدمتکاری قیام و اقدام نموده هنوز ولی محمد سلطان در مرو آرام آرامی نگرفته بود که در همان چند روز طنطنۀ رایات نصرت آیات حضرت اعلی شاهی ظل اللهی بخراسان و آمدن نور محمد خان که ابا عن جد وارث ملک مرو شاهیجان و آن حدود بود در آن ولایت بلندآوازه شد و ایشان مجال توقف نیافته چنانچه در ذیل این دفتر سمت گزارش خواهد یافت دل از ملک و مال برداشته از چهارجو به ماوراءالنهر رفتند و ابوالمحمدبی که حاکم مشهد مقدس بود از آمدن لشکر قزلباش و بدست درآمدن نیشابور خبردار شده در فکر یراق قلعه و اسباب قلعه‌داری بود که همان شب خبر کشته شدن عبد المؤمن خان رسیده بتحقیق انجامید.

ابو المحمد بی‌چون ماهی در شبکه اضطراب افتاده اراده نمود که اگر ارباب و اهالی مملکت در مقام دولتخواهی بوده در لوازم قلعه‌داری مدد نمایند شهر را محافظت نماید تا وقتی که مشخص شود که پادشاهی جنود اوزبک بچه کس قرار یافته در این اندیشه بود که از قلعۀ دستجرد رادکان خبر رسید که فرهاد خان با دوازده هزار کس از قزلباش بدستجرد رسیدند.

ابو المحمد بی از این اخبار سراسیمه گشته مجال توقف و قلعه‌داری نیافت و اوزبکیه عموما مضطرب الاحوال گشته گفتند که از اقتضای فلکی دولت از دودمان اوزبکیه کناره جسته ادبار روی باین طایفه آورده است و پادشاه مستقلی نیست با چنین حال بر سر مملکتی که الکاء صدسالۀ قزلباش است و تازه بتصرف ما درآمده بود تلاش نمودن از عقل دور است تا فرصتی هست و محصور نشده‌ایم از تلاطم امواج بحر محن اهل و عیال خود را بساحل نجات رسانیده به مأمنی رسانیم بعضی جهلا گفتند که چرا شهر معموری را به قزلباش گذاریم شهر را غارت نموده محجر طلای ضریح مبارک حضرت امام الجن و الانس و میل مرصع سر گنبد مبارک و آنچه از حلی و زیور آستانه موجود باشد تصرف نموده روانه شویم.

جمعی از سادات و عقلا که در آن‌وقت در مشهد مقدس بودند از این اندیشه اطلاع یافته ابوالمحمدبی را از بیم فتنۀ اوباش و خوف بدنامی و بازخواست تنگ چشمان اوزبک از این اراده منصرف ساختند و او ترک این اراده نموده و به دلایل معقوله جهلای اوزبک را ممنوع ساخت که چون ده سال است که نمک این ملک خورده‌اند حق نمک‌خوارگی منظور داشته در هتک عرض و ناموس و غارت اموال مردم این شهر که احتمال مفاسد عظیم دارد نکوشند و به صحت و سلامت روانه شوند و سادات و عظمای شهر را مخاطب ساخته گفت متوقع از شما آنست که بریش سفیدان محلات تنبیه نمایند که اجامره و اجلاف متعرض احدی از اوزبکیه و اهل و عیال ایشان نشوند و تا سه روز کس به میانۀ قزلباش نفرستند و از این حال خبر ندهند تا اوزبکیه از بیم آفت و مس مخافت ایمن بوده خود را به مأمنی رسانند و همان شب ندای کوچ در دادند و تمامی اوزبکیه از پیاده و سوار مستعد بیرون رفتن شده از دروازۀ میر علی آمو بیرون رفتند براه سرخس روانه شدند.

بعد از رفتن اوزبکیه در همان روز سادات و اهالی و ارباب مقدس کس نزد فرهاد خان و امراء بدستجرد فرستاده از این حال خبر دادند و فرهاد خان همان ساعت کوچ کرده به مشهد مقدس آمده داخل شهر شد و به سعادت زیارت آستان ملک‌آشیان حضرت امام الجن و الانس مشرف شده عرضه داشتی مشتمل بر عرض این احوال و فتح مشهد مقدس با زیارت‌نامه به خدمت اشرف فرستاده در وقتی که موکب همایون شاهی بموضع اسباحی شقان و جور بد رسیده بود کس فرهاد خان و مردم مشهد مقدس رسیده این اخبار مسرت آثار رسانیدند و بعد از آنکه ابوالمحمدبی و اتباع او از سرخس گذشته بزورآباد آمدند شنیدند که دین محمد خان در دار السلطنۀ هرات بر مسند سلطنت جلوس نموده و امرای خراسان بدرگاه او شتافته طوق فرمانبرداری او بر گردن نهاده‌اند و دین محمد خان که از قضیۀ بیرون آمدن او و از دست دادن مشهد مقدس معلی خبر یافت کس فرستاده او را با لشکریان و اتباع بهرات برده و او را در معرض یرغو و خطاب و عتاب درآورده مؤاخذه می‌نمود که چرا ولایت مشهد مقدس را از دست گذاشته