نموده بسرعت برق و باد روی بآن طرف نهاد شاه محمد ایلهچیان همیشه در خدمت عبد الله خان به دوستی و بدآموزی پسرش مطعون بود و میگفت که بتحریک و اغوای او این اعمال از پسرم بظهور میرسد درین وقت شاه محمد مذکور بجهة رفع مظنه حلال نمکی خان کلان منظور داشته معتمدی فرستاده او را از ما فی الضمیر پسرش آگاهی داد عبد الله خان در وقتی که بزم پادشاهانه آراسته با ندماء و مطربان بصحبت و شادکامی مشغول بود خبر آمدن پسر به ایلغار به او رسید چون با معدودی بعزم سیر و صحبت آمده لشکری همراه نداشت به مدافعه و محاربه پیش نتوانست آمد یراق و اسباب و خیمه و خرگاه بجا گذاشته با اسبان بادرفتار روی توجه ببخارا آورد و سه فرسخ مسافت طی کرده بود که عبد المؤمن خان بباغ مذکور رسید و اصلا ملتفت یراق و اسباب نشده از عقب خان ایلغار کرد که شاید در راه او را بدست آورد اما بگرد او نرسید و عبد الله خان بسرعت برق و باد خود را ببخارا انداخته دروب شهر را مسدود ساخت عبد المؤمن خان چون دانست که پدر همعنان شمال و صبا طی مسافت نموده به او رسیدن ممکن نیست عنان از ایلغار بازکشیده به آهستگی ببخارا آمد چون تیر مدعای او بر هدف مراد نیامد در بیرون شهر نشسته کس به خدمت پدر فرستاد که چون شوق ملازمت غالب بود و بحدود قرشی تشریف آورده ببلخ نزدیکتر شده بودند مقید برخصت نشده بعزم پایبوس آمدم التماس دارم که رخصت دخول شهر و کورنش ارزانی دارند و همه روز شفعاء انگیخته استدعای کورنش میکرد عبد الله خان اعتماد نمینمود و رخصت نمیداد از صحیح القولی استماع شد که درین قضیه عبد الله خان را به نوعی شعلۀ غضب دربارۀ پسر اشتعال یافته بود که مکررا اظهار میکرد که ای عبد المؤمن اگر از عمر امان یابم چنان نکنم که تو اسب خود را زین میکرده باشی مرد نباشم و اعراض بر او مستولی شده دست بر سر میکوفت و با خود خطاب میکرد که ای عبد الله بعد از شصت و پنج سال که گوی مردانگی از عرصۀ جهان ربودی آخر از شاشۀ خود گریخته بدنام عالم شدی و یرلیغ بجانب سمرقند و تاشکنت و اطراف ممالک فرستاده لشکرها طلب داشت و عبد المؤمن خان هر چند سعی نمود و قسم نامهها به خدمت پدر فرستاد که مظنۀ خان باین فرزند غلط است التفاتی نمیکرد.
مجملا عبد المؤمن خان چون بمطلب خود نرسید و برو ظاهر شد که شاه محمد ایله جیان افشای راز او نموده بود او را در همانجا بسیاست رسانید و بتحقیق پیوست که حسب الفرموده عبد الله خان لشکر عظیم از همه طرف روی ببخارا دارند خوف و هراس برو مستولی شده روی بطرف بلخ آورد و بعد از رفتن او لشکرها از اطراف و جوانب ببخارا رسیده در موکب خانی جمع شدند عبد الله خان در کمال قدرت و استقلال بعزم تأدیب و گوشمال پسر از بخارا بیرون آمده روانۀ طرف بلخ شد و عبد المؤمن خان مضطرب الحال به کنار آب رسیده میخواست که عبور نماید در این اثناء شاهمبی که حاکم مرو بود و از عبد الله خان رنجش داشت و از مرو قصد ملازمت عبد المؤمن خان نموده بود رسید و او را از رفتن بلخ منع نموده اغوا کرد که لشکرهای خود را که در بلخاند جمع نموده در کنار آب مستعد قتال کرد و عبد المؤمن خان به صوابدید او عمل نموده در کنار آب پای ثبات استوار داشته توقف نمود عبد الله خان کوچ بر کوچ بر سر او میآمد او را بقصد محاربه شنیده در آمدن متأمل شد ریش سفیدان و مشایخ ماوراءالنهر پای در میدان اصلاح نهاده هر دو را بسخنان موعظهآمیز از این اراده منصرف ساختند عبد الله خان شاهمبی را با دو سه کس که مادۀ فساد میدانست طلب داشت عبد المؤمن خان آن جماعت را پیش پدر فرستاده و عبد الله خان را سیاست نموده بازگشت و هر دو بهسلامت بمقر دولت خود مراجعت نمودند از صحیح القولی مسموع شد که او از عبد الله خان نقل میکرد که بعد از این قضیه مکرر میگفت در مدت عمر در معارک و محاربات عظیم فیروز بخت آمده هرگز پشت به دشمن ننمودم عبد المؤمن خان که از عمر و دولت تمتع مبیناد در آخر عمر گرد عار فرار بر روی روزگار من بیخت و چون عقوق و عصیان نسبت به پدر ظاهر ساخت آخر بنفرین پدر گرفتار آمده از عمر و دولت تمتعی ندید چنانچه از کلام آینده بوضوح میپیوندد.
بالجمله چون اخبار مخالفت و نزاع پدر و پسر در ترکستان شیوع یافت