پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
دیباچهٔ کتاب

و ولای اهل بیت طاهرین را سرمایۀ افتخار و مباهات دانستۀ خود را کلب آستان ملایک‌آشیان خاک خطۀ نجف می‌سازد و بدین دو نسبت عظمی و موهبت کبری بر سروران عالم و پادشاهان ما تقدم رتبۀ تفوق و سروری دارد، عالی‌منزلتی که بی‌شایبۀ تکلف و سخن‌پردازی انوار ظل اللهی از ناصیه همایونش درخشان و آفتاب معدلتش بر مفارق عالمیان تابان و غرض اصلی از تسوید این اوراق صادرات احوال خجسته مآل آن سلطان سلاطین‌نشان است. شعر شاه با دین و داد عدل اساس خلف صدق مرتضی عباس که ازو روزگار خرم باد تا ابد پادشاه عالم باد دریافته در سلک منشیان بارگاه خلافت‌نشان منخرط گردیدم و خدمت شبانه روزی که لازم این مشغلۀ عظیم بود این امر لایق را عایق گشته چنانچه در خور همت و شایستۀ فهم و فطرت بود میسر نگشت، با کمال خجلت‌زدگی از علو همت بدان مشغله گرفتار آمدم و در خلال این حال هرگاه فرصتی می‌جستم به مطالعۀ کتب سیر و اخبار پرداخته خواستم که از آن فن شریف بهرۀ داشته باشم. (بیت) دارم دلی که دارد هر ذره‌اش هوائی چون خرقۀ گدایان هر پارۀ ز جائی فی‌الجمله چون از اخبار سلف و سیر پسندیدۀ این پادشاه جم‌جاه را که در عرض تمادی ایام ملازمت برأی العین مشاهده نموده بودم در کفۀ میزان خرد نهاده بآثار سلاطین ما تقدم که فضلای دانشور و مورخان بلاغت‌گستر در نشر محامد و بسط وقایع احوال ایشان چندین کتب مبسوطه بعبارات غریب و استعارات عجیب ساخته و پرداخته داد سخنوری داده‌اند سنجیدم سیر هیچیک از کشورگشایان والاقدر را بآن برابر نیافتم. بخاطر آوردم که چون بشرف غلامی این پادشاه والاجاه سرافراز شده می‌خواهی که بفنون کمالات از ارباب استعداد ممتاز باشی چرا طوطی طبع سخن سرای را در مقابل این آینۀ گیتی‌نمای به گویائی در نیاری و صادرات احوال فرخنده مآل این شهریار عالی‌نسب بی‌همال را که در صفحۀ خیالت رقم ارتسام پذیرفته بقلم گوهرنگار همت والا بر صحیفۀ بیان ننگاری و گوش و گردن شاهدان بزم افروز جهان‌آرای سخن را که بهین زیور حورنژادان عالم قدس و گزین ارمغان نزهت سرای انس است بدین در شاهوار نیارایی که اگر در تلو بالغ فطرتان مستعد نباشی باری به میمنت این امر سعادت‌افزا از همگنان شرف مزیت دریافته گوی تفوق و رجحان از اقران ربوده باشی. (بیت) ببین تا ز آثار پیشینیان چه باقی بود جز سخن در جهان چرا وصف این نامور شهریار نماند بگیتی ز تو یادگار؟ گاهی مؤدب عقل دوراندیش طپانچه بر رخسار طفل این آرزو می‌زد که تو هنوز ابجدخوان دبستان دانشی، با دانشوران روزگار چه لاف مشارکت و هم سری زنی و بیهوده چرا خود را مهزل ارباب استعداد سازی چه مراتب علیای سخن بالاتر از آن است که دست هر کوتاه همت بی‌سرانجام به دامان سرادق عزت او رسد، و تکیه‌گاه سخن‌سرایان معنی‌آرا زیباتر از آنست که محل ورود هر نادان بی‌نام‌ونشان گردد. شعر زهی قدر سخن کان جوهر پاک ز عرش آمد بسوی عالم خاک چو خواهد خلوتی با کاشف راز نگردد جز باهل قدس دمساز کی این وحشی غزال دشت علیا بگیرد انس با هر خاک‌پیما سخن مرغی است کاندر پرفشانی فروبارد ازو تاج کیانی کسی را کین هما بر سر نشیند ببالا دست اسکندر نشیند هیهات هیهات ذرۀ حقیر صورتکدۀ حروف و نقط را با آفتاب عالم معنی چه رتبۀ همسری و خزف‌ریزۀ صحرای بیقدر را با لالی آبدار بحر عمیق نکته‌پیرایی چه لاف برابری؟: «تو کجا وین آرزوی خام کردن از کجا» چون در ممانعت محق بود از این اندیشه بازمی‌آمدم و گاهی دیگر عندلیب طبع هوسناک که در گلشن امید آشیان دارد به هزار دستان این نغمه می‌سراید که اگر در صفحۀ قابلیت و مدحت‌گزاری

قلم اندیشه‌ات کند است، اما در جولانگاه مفاخرت کمیت جهان‌پیمای شایستگی ممدوحت تیزرو و تند است، این پست فطرتی و کوتاه همتی است. (بیت) ترا که چیده ببالای هم بود در طبع هزار جنس هنر از دیار دانائی چرا بدین پست فطرتی و فروتنی رضا می‌دهی و عنان سبک سیر قلم را بیراهه رانده از تکاپوی شاهراه امید بازمیداری، چون اطباع سلیمه را به مطالعۀ کتب سیر و تواریخ که فواید آن بر همگنان معلوم است خاصه احوالی که قریب العهد باشد رغبت تمام هست و عرصۀ سخنوران فراخی دارد جای تأمل نیست، باقتضای همت قدم در بادیۀ طلب نه و جویای توفیق الهی و آماده تأیید ایزدی باش.

ز همت قدم نه درین شاهراه به نیروی بخت و به اقبال شاه ز گنجور و گنجینۀ روزگار بدست آر این لؤلؤ شاهوار

که تا بر زبانها رود نام تو برآید ز لطف خدا کام تو ایامی در این اندیشه بسرکردم و با مزاج بهانه‌جو و طبع سرکش در کشاکش بودم، عاقبت رأی دوربینم بدین قرار یافت که رموز احوال گرامی این آرایندۀ دیهیم خسروانی را بی‌آنکه به سلاست عبارات و الفاظ مناسب

و آراستگى