بوده چند نفر از غلامان خاصه شریفه که از عقب میآمدند در کنار باغات راه غلط کرده بطرف رودخانه که محل اقامت شاهویردی خان بود افتادهاند شاهویردی خان چون از دور سواران بیگانه دیده راه فرار پیش گرفت و غلامان به او رسیده تا نیم فرسخ تعاقب او کردند چون از عقب کومک نرسیده لاعلاج بازگشتهاند.
اما حضرت اعلی چون بمنازل او رسیدند مشخص شد که او در خیمه میبوده تا از میان باغات بیرون آمده به خیمه رسیدند او نیم فرسخ راه قطع نموده بود لحظۀ توقف فرمودند که جمعی از عقب برسند دیرتر رسیدند و اسبان ملازمان رکاب اشرف اقدس چنان از کار مانده بود که قدرت پیش رفتن نداشتند چون تعاقب او بنفس همایون در آنوقت مقتضای عقل دوراندیش نبود و از حزم و احتیاط دور مینمود تا سه روز در خرماآباد رحل اقامت انداخته توقف فرمودند اکثر قبایل الوار که در آنجا اقامت داشتند به ملازمت اشرف مشرف شدند حضرت اعلی حسینخان ولد منصور بیک سلویزی پدر او را که خال شاهویردی خان بود به محافظت ایل و الوس مأمور ساختند و چون در این سال دو کس از مخالفان دولت و ارباب عصیان و طغیان که علیخان گرایلی و ملک جهانگیر والی کجور باشند بدست دولتخواهان اخلاص شعار گرفتار شده بودند حضرت اعلی به مؤدای کلام مجرب لا تثنی شیء الا و قد تثلث همت والا به گرفتاری شاهویردی خان نیز مصروف داشته با وثائق الطاف الهی و همعنانی قائد اقبال بدین عزیمت بطرف صدمره توجه فرمودند و در آنجا مشخص شد که شاهویردی خان در صدمره و آن حدود نیز توقف ننموده خود را از لرستان بیرون انداخته بندگان حضرت اعلی در صدمره توقف فرموده غلامان خاصه شریفه را بسرکردگی اللهویردی خان قوللرآقاسی و جمعی دیگر از ملتزمان رکاب اقدس را به همعنانی قنبر بیک سلیحدارباشی استاجلو بطلب او فرستادند و ایشان هریک بطرفی که مظنۀ رفتن او بود رفتند.
شاهویردی خان به شاهرخ نامی از اقوام خود که از جانب رومیان سنجق قلعۀ جنگله توابع بغداد بود پناه برده باعتماد آنکه لشکر قزلباش پای به زمین سنور رومیه نخواهند نهاد در آن قلعه توقف نموده بود چون ادبار به او روی آورده قایدان اقبال راه طلبکاری او پیمودند از جنود ظفر ورود اللهویردی خان و غلامان را از قضای ربانی صبحی بر سمت آن قلعه عبور افتاده و از شخصی که گاویاری مینموده خبر گرفتند مشخص شد که شاهویردی خان با کوچ و فرزندان باین قلعه آمده همان لحظه از گرد راه به پای قلعه تاختند و جمعی از شجعان جنگ دیدۀ کار آزموده در پای قلعه پیاده شده از روی تخته پل به دروازه شتافتند و مردم قلعه آگاهی یافته ببرج و بارو برآمده به مدافعه مشغول شدند و از جانبین صفیر تیر و تفنگ آمد شد آغاز نهاد غلامان که به دروازۀ قلعه رسیده بودند از بیم بازخواست پادشاهی و ضبط سردار لشکر قدرت بازگشتن نداشتند آتش بدر قلعه زده سپرها بر سر کشیده انتظار فرجه میکشیدند که خود را بقلعه اندازند.
چون شعلۀ آتش زبانه کشیده بود درونیان قدرت پیش آمدن و افسردن آتش نیافتند تا درب قلعه نیمسوز شده فرجه بهم رسید غلامان سپرها در سر و درع و خفتان دلاوری در بر از میان آتش بقلعه دویده داخل حصار شدند و اهل قلعه بعضی بر باروی حصار و بعضی دیگر به بام خانهها بر آمده به جنگ مشغول شدند.
گرفتار شدن شاهویردی خان
شاهویردی خان بر بام خانه خود برآمده تفنگی در دست داشته هر چند خواسته که بجانب غلامان اندازد آتش نگرفته از وفور غیرت و تندی مزاج اعراض بر او غلبه کرده تفنگ را از دست انداخته تیر و کمان بر - داشته صحیح القولی ازو نقل نمود که چون تیر اول انداختم زه کمان گسیخت دانستم که رشتۀ دولت من گسیخته بخت از من روی تافته ادبار غالب است و اقبال محارب کمان را نیز دور انداخته دست از محاربه داشتم و فریاد زدم که از طرفین دست از جنگ بازدارند.
شعر با قضا برنمیتوان آمد با قدر درنمیتوان آمیخت و کس فرستاده از اللّهویردی خان التماس نمودم که حکم کند احدی به اولیای من متعرض اهل این قلعه نگردد.
بالجمله غلامان متعاقب یکدیگر سمندروار از آتش عبور نموده بقلعه درآمدند و چون الوار دست از جنگ کشیده بودند غلامان نیز حسب الفرموده اللهویردی خان متعرض حال کسی نشده شاهویردی خان را بیرون آوردند اللهویردی خان با او لوازم مردمی بجای آورده جمعی را به محافظت و محارست اهل حرم و فرزندانش تعیین نمود و شاهرخ مذکور که میر سنجق رومی و حاکم این قلعه بود چون در میان جنگ زخم مهلک یافته