خود مینمود و ایشان به مصلحت وقت او را مستمال عنایت شاهی گردانیده مجددا بتفویض الکای لرستان نوید دادند اگر چه در برابر جرأت و جسارتی که ازو در کشتن اغورلو سلطان بیات و دیگر اعمال که بعد از آن بظهور آمد تنبیه و تأدیب او در ضمیر انور جایگزین گشته غیرت شاهانه رضا باین اغماض و مسامحه نمیداد اما بجهت صلاحاندیشی ساخته و پرداختۀ اعتماد الدولة و فرهاد خان را رد نفرمودند و چندگاه در کار او تغافل ورزیدند اما از اطوار او اصلا بوی اخلاصی بمشام دولتخواهان نمیرسید و چنانچه شیوۀ زمین داران جهانست رعایت دو طرف کرده با جماعت رومیه و حکام بغداد ترک مراسله و آمد شد و حیله و فتنهاندوزی نمیکرد و این معنی بر مزاج مبارک اشرف گران آمده پسندیدۀ خاطر انور نبود و او نیز نظر بر افعال سابق و لاحق خود کرده همیشه متوهم و ترسان و از ایلغار حضرت اعلی خوفناک بود بدین جهت به خرماباد که ببروجرد و سیلاخور نزدیک است نمیآمد در این سال بجهة اشتداد گرما و تکلیف سفیدریشان قبایل به خرماباد آمد در این اثنا سید بدر ولد سید مبارک بیرخصت از اردوی معلی متوجه عربستان شد در حدود لرستان بدست مردم شاهویردی خان درآمد حضرت اعلی ابو القاسم بیک قورچی ایواغلی را بجهت آوردن او فرستادند و شاهویردی خان چند روز قورچی را بحرف و صوت نگاه داشته در فرستادن تأخیر مینمود و به حیله و تذویر میگذرانید چنانچه میانۀ او و ابو القاسم بیک سخنان وحشتانگیز گفت و شنید شد آخر جز فرستادن علاجی نیافت با اکراه و اجبار فرستاد.
اما قورچی مذکور اطوار متمردانه و بدباطنی او را معروض داشت این معنی علاوه انحراف مزاج اشرف گشته بدفع او جازم شدند و او نیز همیشه اظهار مینموده که عنقریب حضرت شاه ایلغار بر سر من میآورد و هیچ شب به فراغت نمیغنود و منهیان تعیین کرده بود که هرگاه موکب همایون از دار السلطنه قزوین بطرفی در حرکت آید منزل بمنزل به او خبر رسانند.
در این اثنا بمسامع جلال رسید که شاهویردی خان در خرماآباد خیمۀ اقامت نصب نموده ارادۀ ایلغار نمودن بر سر او از خاطر خطیر سر برزد و با خواص و مقربان مشورة نمودند اما سایر لشکریان اطلاعی از مکنون خاطر اشرف نداشتند و آن حضرت بعقل دوراندیش میدانستند که - شاهویردی خان که مرد آگاه و با رأی و هوش است از محافظت حال خود غافل نیست بجهة اشتباه اظهار رفتن اصفهان فرموده بدان صوب در حرکت آمدند و تا بلدۀ ساوه رفته از ساوه به آوه تشریف بردند و از آوه عطفۀ عنان بجانب لرستان فرموده ایلغار کردند تا قصبۀ بروجرد که قریب بیست فرسخست در شبانروزی طی کردند لحظۀ مانند فلک الافلاک از حرکت نیاسودند و اسبهای اکثر ملازمان رکاب اقدس از کار مانده در حوالی بروجرد زیاده از پانصد کس در موکب مقدس نمانده بود در آنجا بجهة رسیدن جمعی از جنود ظفر ورود اندک توقفی نموده باز سوار شده تا صبحی هشت فرسخ راه پیموده چاشتگاه بظاهر قصبۀ خرماآباد رسیدند در آن حین زیاده از چهل پنجاه نفر از قورچیان و غلامان و مقربان همراه نبود الحاصل از کنار قصبه متوجه منازل او که در جنب قلعه است گردیدند که بر دور خانه او محیط گشته بتوفیق رب العزه او را بدست آوردند.
اما منهیان او هر روز قاصدی میرسیده و خبر توجه رایات جلال باصفهان میگفته معهذا او اعتماد نمیکرده و میگفته که تا بلدۀ ساوه ممکن است که عطفۀ عنان به لرستان نمایند و حزم و احتیاط مرعی میداشته و در کنار رودخانه بر سمت راه صدمره خیمۀ لری که به لایمردان مشهور است زده در آنجا میبوده و چند اسب دوندۀ آزموده را از خامی بیرون آورده با زین و لگام در پهلوی خود بسته بوده تا آنکه قاصدی دیگر از ساوه رسیده و گفته که تا آوه همراه موکب همایون بودم که متوجه اصفهان گشتند درین مرتبه فیالجمله خاطری جمع کرده بود اما در روزی که حضرت اعلی چاشتگاه به خرماباد رسیدند صبحی شخصی آمده و گفته که از طرف بروجرد سواران دیدم که به ایلغار میآمدند مشار الیه از خوف و بیم الوار که مبادا بجهة عافیت طلبی با او غدر و بیوفائی نمایند حزم و احتیاط مرعی داشته بیاطلاع خیل و سپاه فیالفور مستعد سواری شده فرزندان و عورات را سوار کرده نقود و جواهر و مرصع آلات خود را بار کرده با چند نفری از خدمتکاران معتمد روانه جانب صدمره نمود و خود لحظۀ در در لایمردان ایستاده