او را موجب آسایش خود دانسته در مقام حفظ و حراست قلعه و صیانت فرزندان او درنیامدند یا بالجمله ملک کیخسرو چارۀ کار منحصر درآمدن به پایۀ سریر اعلی دانسته با چند کس از ریش سفیدان آن سلسله بدرگاه جهانپناه آمده سعادت بساط بوس دریافت و متقبل شد که قلاع خود را تسلیم گماشتگان دیوان اعلی نماید محمد بیک بیکدلی که از عظمای طایفۀ شاملو و مقربان بساط عزت بود بضبط اموال ملک بهمن و بدست آوردن و قلاع و فرزندان او مأمور گردیده روانه آن صوب شده به نیروی دولت قاهره قلعۀ لاریجان و دشمنکور را که در حصانت و محکمی شهرۀ آفاق است بتصرف درآورده اموال ملک بهمن را از نقود و نفایس اموال و تفنگ و اسلحه و یراق قلعه و اسباب ایالت و بزرگی به حیطۀ ضبط درآورده با اتباع و اولاد فرزندان بدارالسلطنۀ قزوین آورد.
چون بندگان حضرت اعلی با ملک سلطان حسین وعده فرموده بودند که هرگاه بعنایت اللّه و حسن تأییداته ملک بهمن بدست درآمده استیلاء بر قلاع و فرزندان او تیسیر پذیرد تمامت ایشان را بدست او دهند و ارادۀ ازلی بدین معنی متعلق گشته بود که عنقریب مکافات اعمال ناصواب ملک بهمن با دو فرزندان او عاید گردد بغضب پادشاهی که انموذجی از غضب الهی است گرفتار آمده ایشان را ذکورا و اناثا بدست ملک سلطان حسین دادند و او بر حسب تقدیر منتقم حقیقی کرد آنچه کرد الکاء لواسان بملک سلطان حسین شفقت شده لاریجان به تیول حاکم قزلباش مقرر گشته دولت آن سلسله سپری شد و به مکافات سوء اعمال خانوادۀ او بباد بینیازی رفت مشار الیه قساوت قلب عظیم داشت و بسفک دماء دلیر بود و به اندک جریمه عقوبت بسیار میکرد در زندان او جمعی بودند که بیست سال و سی سال به اندک خطائی محبوس مانده بودند العهدة علی الراوی شخصی نقل نمود که عورتی را بانتقام عداوت پدر و برادر گرفته چندین سال در زندان او بود و عمرش در زندان بسرآمد.
ذکر دفع و تسخیر ولایت کجور و گرفتاری ملک جهانگیر
قبل از این بتحریر پیوست که ملک جهانگیر در ملازمت اشرف معزز و محترم بود و حضرت اعلی شاهی ظل اللهی او را دیوانۀ سادهلوحی یافته کمال شفقت به او داشتند جهالت و جنون برو غلبه کرده به واهمه غلط دیوانگانه با کمال عزت و اعتبار روی از آستان سدرهنشان شاهی تافته از پایۀ سریر اعلی فرار نموده بکجور رفت و قلاع خود را استحکام داده سالک طریق عصیان گردید چون خاطر خطیر همایون از فتح و تسخیر قلاع لاریجان و بدست درآمدن اولاد ملک بهمن فراغت یافت متوجه تسخیر کجور و بدست درآوردن آن بدمست بیعاقبت گشته قورچیان عظام را بسرکردگی اللّه قلی بیک قورچیباشی بدین خدمت مأمور فرمودند و ایشان از دار السلطنۀ قزوین متوجه آن صوب شده ملک جهانگیر به قلعۀ کجور که به قلعۀ مارانکوه اشتهار دارد متحصن شد و قورچیان عظام قلعه را محاصره نموده در لوازم قلعه گیری اهتمام مینمودند و توپچیان خاصۀ شریفه در پای قلعه توپ بزرک ریخته بقلعه نصب نموده همهروزه بین الجانبین جنگ و جدال وقوع مییافت و تا چهار ماه مدت محاصره امتداد یافته در این اثناء واقعه غریب روی داده رستمداریان در مقام غدر درآمدند و به مقتضای من حفر بئرا لأخیه وقع فیه شامت غدر آن جماعت راجع گردید تبیین این مقال آنکه جمعی از ملکان عظمای قلعه از قلاع آنجا با یکدیگر مواضعه نموده بخیال آنکه قورچیباشی را که سردار لشکر است بتیغ غدر از پای درآورده محصوران قلعه مارانکوه را از مضیق محاصره خلاصی دهند اظهار اطاعت و بندگی و شاهی سیونی کرده قریب پنجاه نفر مردم متعین از قلعه خود بیرون آمده نزد قورچیباشی آمدند و در تسخیر قلعۀ مارانکوه تعهدات نمودند قورچیباشی حقیقت آمدن ایشان را به پایۀ سریر اعلی عرض نموده خلاع فاخره بدیشان عنایت شده مشمول نوازشات شاهانه شدند.
اما حضرت اعلی بالهام ملهم غیبی سفارش فرمودند که از مکر و غدر رستمداریان ایمن نبوده احتیاط خود را از دست ندهند و آن جماعت ملبس بلباس دولتخواهی گشته چندگاه در اردوی قزلباش خدمات بتقدیم میرسانیدند و همهروزه به خرگاه قورچیباشی درآمده در فیصل مهم قلعه تدبیرات میکردند و انتظار فرصت میکشیدند و قورچیباشی با کمال عقل و دانش فریب ایشان خورده بقول و فعل ایشان اعتماد نموده بود در روزی که قورچیباشی بحمام