روز بلوازم جشن نوروز قیام نتوانستند نمود.
بعد از آنکه جنود برد و سرما انهزام یافته افواج قاهرۀ ریاحین بدار الملک عشرت آئین بهار خرامیده فرمانروای اقلیم شادمانی گشتند فرمانبران حسب الفرمان شهریار گیتیستان در ایوان چهل ستون دولتخانۀ مبارکه مجلس بهشتنشان آراسته سلاطین و سلاطینزادههای اطراف و اکناف و ایلچیان که در پایۀ سریر اعلی بودند بآن محفل ارم تزیین درآمده صحبت پادشاهانه انعقاد یافت و طبقات ایام به سعادت بساط بوس استسعاد یافته به تهنیت نوروزی قیام نمودند.
در خلال این حال و اوایل این سال فرخندهفال اختری تابان و کوکبی درخشان از مشرق سعادت طالع و از مطلع اقبال لامع گردید یعنی بخشنده بیمنت و عطابخش بیظنت شاه جمجاه را از عطیه خانه لم یلد و لم یولد فرزندی ارجمند عطا فرموده آن مولود مسعود بمیرزا سلطان محمد موسوم گشت و جهة تبلیغ این خبر مسرت اثر منهیان باطراف و جوانب ممالک فرستاده شد چند روزی نقارههای شادمانی به نوازش درآورده صغیر و کبیر و برنا و پیر به شکرانۀ این موهبت عظمی و تهنیت قدوم سعادت لزوم آن مولود خجسته ورود بعیش و سرور مشغولی داشتند و حضرت اعلی همهروزه در میدان سعادتآباد به چوگانبازی و قبقاندازی اوقات شریف صرف نموده چند روز مقیم طربخانۀ فراغت و خوشدلی بودند و چون از آن امور فراغت دست داد برأی صایب و فکر دوربین ناظم امور دین و دولت و باسط بساط ملک و ملت گردیده بمهمات ضروری سلطنت پرداختند.
در اوایل این سال جماعت اوزبکیه پای از دایره اعتدال بیرون نهاده از دو طرف بحدود ممالک تاخت آورده آسیب و یغمای ایشان از خراسان بعراق رسید و جمعی از پرناولان جنود اوزبک ببسطام و دامغان آمده بعضی جهت غارت اموال بمواضع و محال پراکنده شده بعضی دیگر در کمین مددکاری نشستند حسینخان چگنی که بعد از معزولی از ایالت همدان حاکم بسطام شده بود و میرزا علی بیک عرب عامری مستحفظ شوارع که در آن وقت در بسطام بود سر رشته حزم و احتیاط از دست داده بعد از اطلاع وصول لشکر غارتگر اوزبک مقید بجمعیت لشکر نشده با معدودی بقصد مدافعۀ آن گروه سوار شده اسب جلادت پیش راندند از جنود اوزبکیه جمعی از کمینگاه بیرون آمده جلوریز بر سر ایشان تاختند و سلک جمعیت ایشان را از هم پاشیده رخنه در بنیاد حیات جمعی کثیر انداختند.
حسنعلی خان و میرزا علی عرب بعد از محاربۀ بسیار شربت ناگوار ممات چشیده راه عدم پیمودند و فوجی دیگر از آن فئه غارتگر از ترشیز راه بیابان کوهرز من اعمال دامغان پیش گرفته سر از الکای خود برآوردند و اثر تاخت ایشان تا آران و بیدگل کاشان که یک طرف آن به بادیه پیوسته است رسید داروغه سمنان نیز بطریق حسنعلی خان زیاده حسابی از آن طبقه نگرفته بعزم دستبرد با معدودی که اکثر تازیک سمنانی بودند بتعاقب ایشان سوار شده به بادیه رفتند اوزبکیه عطفۀ عنان کرده بین الجانبین محاربۀ صعب اتفاق افتاد داروغه کاری نساخته سمنانیان منهزم و بدحال گشتند.
اما شاه علیخان میر چمشکزک در الکای خوار از این حال آگاه گشته با جمعی از غازیان چمشکزک بتعاقب آن جماعت در حرکت آمد و در بادیه بجنود اوزبک رسیده جنگ در پیوستند و چند نفر از بهادران اوزبکیه را از پای درآورده بر خاک هلاک انداختند جماعت اوزبکیه تاب مقاومت نیاورده شکسته و پریشان حال دست از اموال بازداشته راه فرار پیمودند و شاه علیخان استرداد غنایم ایشان نموده مظفر و منصور بازگشت سرهای قتیلان و گرفتاران را بدرگاه عالم پناه آوردند و بعد از واقعۀ مذکور اوزبکیه پای در دامن کشیده دست درازی به هیچ طرف نتوانستند کرد اما حزم و احتیاط اقتضای آن بود که بجهة دستدرازیهای جنود اوزبکیه و ظهور عصیان و طغیان علیخان گرایلی که در آن سرحد به شورش و فساد مشغول بود جمعی از جنود ظفر ورود قزلباش را بطرف بسطام فرستند که از حدود خراسان خبردار بوده بدفع فتنۀ علیخان پردازند ایالت بسطام به بیرام علی سلطان برادر حسن علیخان چگنی شفقت شده امارت ایل گرایلی بدرویش علی خلیفه ولد میرزا علی خلیفه که میرزادۀ قدیم آن طایفه است تفویض یافت.
حسین خان شاملو حاکم قم و ولی خان میرزا نوادۀ دورمش خان شاملو و حسین خان مصاحب قاجار حاکم ری را با قشون آراسته ببسطام فرستادند و مقرر شد که تا حصاد غلات خراسان