پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۳۸۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

اقامت نمود لشکر عبد الله خان قلعه را محاصره نمود قریب چهار ماه با سپاه بیشمار عبد الله خان تلاش کرده قلعۀ شهر وزیر را نگاه داشت عاقبت لشکریان او و مردم شهر و قلعه از مخاطرات قلعه‌داری واهمه نموده با او بی‌وفائی کرده میل بجانب عبد الله خان کردند.

کشته شدن بابا خان وزیر برادرزادۀ حاجی محمد خان

باباخان این معنی را دریافته با معدودی از ارباب حقیقت و وفا دروازه را گشوده خود را فدائی‌وار به مخالفان زده در دریای حرب غوطه خورد اوزبکان عبد الله خانی بر دور او محیط گشتند و لحظه لحظه عرصۀ کارزار برو تنگ‌تر می‌شد و به هیچ طرف راه بیرون شد نداشت بالاخره در معرکۀ رزم کشته گشته بقیة السیف پراکنده گشتند و الیوم حرب شجاعت و دلاوری باباخان در خوارزم مذکور السنه و افواه است عبد الله خان را مجددا فتح خوارزم تیسیر پذیرفته بهر کس از مردم آن ولایت گمان خلاف داشت از میان برداشت و قلاع را استحکام داده به ماوراءالنهر مراجعت نمود.

ذکر منازعۀ که در این سال میانۀ مهدی قلی خان شاملو حاکم شوشتر و طایفۀ افشار و میر مبارک والی عربستان حویزه بظهور آمد و رفتن الله‌ویردی خان حسب الفرمان قضا جریان به گوه‌گیلویه و مآل حال بخت‌برگشتگان افشار از تقدیر پروردگار

در این سال جمعی از مفسدان طایفۀ افشار کوه‌گیلویه خصوصا جماعت اراشلو و کندورلو با امیر خان حاکم آن ولایت یاغی شده در رامهرمز از قصبات کوه‌گیلویه جمعیت نموده ابو الفتح بیک نوادۀ خلیل خان را در میانۀ خود به خانی برداشته در مقام خلاف و عصیان درآمدند مهدی قلی خان شاملو حاکم شوشتر از اخلاص و صوفیگری بدین شیوۀ ناپسند انکار نموده بنا بر قرب جوار در مقام دفع فتنۀ ایشان شد و با معدودی از غازیان شاملو بر سر ایشان رفته در ما بین شوشتر و رامهرمز میانه ایشان حرب اتفاق افتاده طایفۀ افشار از فوج قلیل شاملو منهزم گشته پناه بسید مبارک والی عربستان بردند مهدی قلی خان همیشه سید مبارک را از مخالفان دولت قاهره شمرده متعرض احوال اعراب حویزه می‌شد و از سید مبارک زیاده حسابی نمی‌گرفت و با او غالبانه سلوک می‌کرد و سید مبارک از بدسلوکی مهدی قلی خان متشکی بود و مکررا عرایض بدرگاه معلی فرستاده ازو شکایت می‌نموده می‌خواست که مهدی قلی خان را گوشمالی داده او را از بی‌هوشی بادۀ نخوت و غرور بهوش آورد و از عتاب و خطاب شاهانه اندیشه می‌کرد در این وقت جماعت افشار محرک آن ماده گشته او را به محاربۀ مهدی قلی خان ترغیب نمودند او در مقام معاونت افشار درآمده با جمعی از جنود عرب بر سر مهدی قلی خان آمد در وقتی که او از رامهرمز معاودت نموده بشوشتر می‌آمد اعراب سر راه بر او گرفتند اندک محاربۀ بین الفریقین واقع شد و چون اعراب اضعاف مضاعف لشکر مهدی قلی خان بودند او صرفه در جنگ صحرا ندیده خود را به حصاری که در آن حوالی بود انداخت و اعراب آمده حصار را محاصره کردند چون حصار مذکور زیاده استحکامی نداشت و ذخیره در آنجا نبود بالضروره با سید مبارک طرح صلحی انداخت سید مبارک نیز چون از حضرت اعلی شاهی ظل اللهی خوف بسیار داشت بصلح راغب گشته میانۀ ایشان صلح گونۀ وقوع یافته قرار یافت که سید مبارک کوچ کرده بطرف حویزه رود و مهدی قلی خان از حصار بیرون آمده بشوشتر مراجعت نماید از جمعی مسموع شد که سید مبارک نسبت به مهدی قلی خان غدری در خاطر داشته و با اعراب قرار داده بود که چون مهدی قلی خان از حصار بیرون آید عطفۀ عنان نموده بر سر او تازند و بتأدیب او پردازند سید بدر ولد سید مبارک که اظهار اخلاص بدین آستان گردون مناص می‌نمود مهدی قلی خان را از کید و غدر اعراب خبردار کرد و او چند روز خود را در آن حصار محافظت کرده بیرون نیامد سید مبارک معلوم نمود که او استشمام رایحۀ غدر نموده حزم و احتیاط مرعی می‌دارد توقف ننموده بجانب حویزه رفت شاه‌ویردی خان عباسی در لرستان این مقدمات را استماع نموده اظهار دولتخواهی کرده به معاونت مهدی قلی خان متوجه آن صوب شد تا رسیدن او میانۀ ایشان صلح مذکور اتفاق افتاده بود.

بالجمله چون مهدی قلی خان خاطر از کید اعراب جمع کرد از حصار بیرون آمده متوجه شوشتر گردید و حقیقت حالات را عرضه داشت نموده