پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۳۸۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

دارانه و وعده‌ها که هرگز وفا نخواهد کرد قزلباش را از پای قلعه گسیل گرداند فرهاد خان را تکلیف آمدن قلعه و مهمانی کرد فرهاد خان اجابت نکرد و صیدی را که به دام افتاده بود رها نکرده تکلیف رفتن درگاه معلی و ملازمت اشرف نمود ملک بهمن از بیرون آمدن نادم و پشیمان گشته چون هیچ سخن او در نگرفت با اکراه تمام راضی بآمدن شد فرهاد خان به مصلحت وقت قلعه را همچنان بتصرف گماشتگان او گذاشته تکلیف بیرون رفتن نکرد و او را مصحوب خود گردانیده به پایۀ سریر اعلی آورد و در دار السلطنۀ اصفهان در مجمعی که طبقات خلایق از اطراف و جوانب در مجلس بهشت آئین جمع آمده بودند بنظر خجسته اثر رسانید حضرت اعلی شاهی بزبان عتاب و سرزنش با او تکلم آغاز نهاده یک‌یک

قتل ملک بهمن حاکم لاریجان

تقصیرات و خیانتها که در دولت ابد قرین ازو بظهور آمده بود شمردن گرفتند ملک بهمن سر خجالت و ندامت پیش انداخته از افروختگی شعلۀ غضب و عتاب و خطاب دست از حیات مستعار شست.

اما حضرت اعلی چند روزی بجهة تعهدات که فرهاد خان با او کرده بود و تغافل در کار او ورزیده بدستور در خانۀ فرهاد خان می‌بود تا آنکه در اول سال تخاقوی‌ئیل ست و الف که رایات جلال از اصفهان بقزوین نهضت نمود او را به عمارت نودولت‌خانه مبارکه طلب نموده در حین تکلم و عتاب و خطاب بدست ملک سلطان حسین لواسانی دادند که بقصاص خون برادرش بقتل رساند و او باتمام کارش پرداخت مآل حال اولاد مشار الیه و تسخیر قلاع او که چگونه میسر شد مرقوم کلک بیان می‌گردد ان‌شاءالله تعالی

ذکر احوال حاجی محمد خان والی خوارزم و اقربای او که در ولایت خوارزم بوقوع پیوست و التجاء آوردن او مرتبۀ دویم بدرگاه شهریار عجم

در طی سوانح احوال سابقه مرقوم قلم وقایع‌نگار گردید که در سال گذشته که رایات نصرت آیات بجهت دفع فتنۀ عبد المؤمن خان بخراسان توجه نمود حاجی محمد خان والی خوارزم و عرب محمد سلطان پسر او و باباخان برادرزاده‌اش از خدمت اشرف مرخص گشته بجانب مملکت خویش رفتند و نخست به میانۀ ایل و اویماقات یقه ترکمان صاین‌خانی رفته جمعی از آن طایفه مرافقت سلاطین مذکور اختیار نموده داخل ولایات خوارزم شدند مردم آن ولایت بقدوم ایشان بشاشت و خرمی بظهور آورده در مقام اطاعت و انقیاد درآمدند گماشتگان عبد الله خان و داروغگان او هریک محل اقامت خود را خالی گذاشته به ماوراءالنهر رفتند و ولایت خوارزم از لشکر بیگانه خالی گشت حاجی - محمد خان فی‌الجمله استقلالی یافت اما جمعی که بر سر او جمعیت نموده بودند اکثر رعیت و مردم احشامات بودند زیرا که عبد الله خان بعد از تسخیر آن ولایت اکثر قبایل اوزبکیه را که لشکریان حاجم خان بودند کوچانیده بولایت دیگر فرستاده بود و از اعوان و انصار او صاحب وجودی در خوارزم نمانده بود بالجمله عبد الله خان بعد از استماع خبر ورود حاجم خان جمعی از امراء معتبر خود را با لشکر عظیم بر سر او بخوارزم فرستاد و بآن اکتفا ننموده خود نیز متعاقب بدان صوب در حرکت آمد حاجم خان چون از ورود لشکر عبد الله خان خبر یافت متجندۀ آن ولایت را جمع آورده به مقابلۀ ایشان شتافت و بین الفریقین محاربۀ عظیم اتفاق افتاد چون آوازه وصول موکب عبد الله خان می‌رسید تزلزل در بنیان ثبات و قرار خوارزمیان افتاده در این حرب شکست بجانب ایشان افتاده و حاجم خان منهزم گشته مجال توقف در آن ولایت نیافت و نخواست که خود را در قلاع محصور گرداند بالضروره باتفاق عرب محمد سلطان پسرش منهزم و پریشان حال خود را از ولایت خوارزم بیرون انداخته روی بجانب استراباد آوردند و در آنجا بمدد و معاونت یقه ترکمانان صاین‌خانی خود را به سرحد مملکت قزلباش رسانیدند حضرت اعلی شاهی ظل اللهی از آمدن او خبر یافته کس باستقبال او فرستاده بدرگاه معلی طلب فرمودند او دیگرباره به خدمت اشرف آمده در دار السلطنه قزوین بعز ملاقات همایون فایز گردیده از جانب اشرف لوازم تفقد و دلجوئی پادشاهانه بظهور پیوست اما باباخان برادرزاده‌اش که در شهر وزیر بود قلعۀ آنجا را قایم کرده توقف نمود هر چند می‌دانست که هرگاه محصور گردد از هیچ طرف مددی به او متصور نیست و عاقبت گرفتار اعادی خواهد شد از عالم غیرت و مردانگی به نیک‌نامی کشته شدن را بر حیاتی که به مذلت گذرد راجح دانسته مردانه در آن قلعه