گذرانیدند و بعد از فراغ از لوازم سور و سرور هوای سیر و شکار گیلان و قزلآغاج در خاطر خطیر همایون سرزده از دار السلطنه قزوین روانه شدند نخست از راه کوهدم به خطۀ رشت تشریف از آنجا فومن و گسکر محل ورود شهریار والاگهر گردید و در علیآباد فومن بلوازم شکار زنگول که غرایب و شیرینی آن در وقایع گذشته سبق ذکر یافته قیام نموده از آنجا عرصه قزلآغاج انجمنآرای برازنده تخت و تاج گردید چند روز ساحت دریا کنار محل نزول موکب اقبال بود بعد از فراغ از سیر و شکار آن حدود بدار الارشاد اردبیل تشریف برده به زیارت آستان ملایکآشیان حضرت سلطان الاولیاء و مشایخ کرام صفویه قیام نموده عنان عزیمت بصوب مراجعت انعطاف دادند و دیگرباره دار السلطنه قزوین محل نزول خسرو معدلتآئین گردید.
ذکر تسخیر ولایت مازندران بهشتنشان بتوفیق پروردگار عالمیان و تفویض حکومت و دارائی آن دیار نزهتبخش طراوت نشان بهفرهاد خان
چون ولایت طبرستان که عبارت از مازندران بهشتنشان است ملک طلق شرعی موروث اولاد و احفاد میر عبد الله خان جد مادری حضرت اعلی شاهی ظل اللهی است که نسبت او بسید قوام - الدین مشهور بمیر بزرگ که در طبرستان خروج بسیف کرده مالک آن مملکت گردید در صدر صحیفۀ اول رقم تسطیر یافته و در این عهد و اوان از آن سلسلۀ رفیعۀ اولاد ذکور که شایسته تصرف ملک موروث باشد نبود لاجرم آن عرصۀ ارم تزیین ارثا و اکتسابا شایسته تصرف شهریار سعادت قرین و حق شرعی سلطان با داد و دین است که در میانۀ جمعی از امراء و سرداران آن ولایت بتخصیص سید مظفر مرتضائی و الوند دیو و ملک بهمن لاریجانی انقسام یافته بود و مکرر از ایشان نسبت به سلسلۀ میر بزرک بیادبیها و کفران نعمت بظهور رسیده هر کدام بر ولایتی رقم اختصاص کشیده بتغلب متصرف بودند و گاهی تقبلی که به علت باج و خراج بدیوان اعلی مینمودند به بهانههای بیمعنی موقوف داشته همیشه از اطوار ایشان حیله و تذویر و آثار نفاق و شقاق بظهور میرسید و همواره فتح و تسخیر آن ملک و انتزاع آن ولایت از ید متغلبه مکنون خاطر انور و مخزون ضمیر منیر معدلتگستر بود تا آنکه در این سال رأی جهانآرا بدان متعلق گشت که دست تغلب آن جماعت را از ملک موروث کوتاه ساخته ضمیمه ممالک محروسه گردانند حسبالاستدعای فرهاد خان تسخیر ولایت مازندران برای و رویت و حسن درایت او رجوع شده ایالت آن ولایت به او تفویض یافت مشار الیه با قشون و لشکر آراسته روانه مقصد گردید و استمالتنامهها به امراء و سرداران فرستاده همگی را به ایلی و انقیاد دعوت نمود مردم آن ولایت خصوصا سید مظفر که سودای خودسری دماغ او را شوریده داشت غایبانه اظهار متابعت مینمود اما وحشی صفت در آمدن نزد فرهاد خان متامل و متردد بوده اصلا رام نمیشد بعد از تکرار مراسله و آمد و شد سفراء و مردم چرب زبان راضی بملاقات گشته او و جمعی دیگر از سرداران و اعیان نزد فرهاد خان آمدند خان سید را تعظیم و تکریم بسیار کرد اما مانع بازگشتن گشته تکلیف رفتن به پایۀ سریر اعلی نمود سید مظفر بدین شرط راضی شد که فرهاد خان با او رفاقت و همراهی کرده در خدمت اشرف شفیع تقصیرات او بوده باشد و در باب مهمات مازندران آنچه بالمشافهه از لفظ گهربار استماع نماید بعمل آورد و مطلب او این بود که شاید بطریق هر بار بتعهد باج و تقبل خراج مهم مازندران را صورتی داده خود بدستور حاکم و فرمانروا باشد فرهاد خان بنا بر صلاح وقت ملتمس او را مبذول داشته سید را مصحوب خویش گردانیده به پایه سریر اعلی آورد و سید در دار السلطنه قزوین شرف بساط بوس دریافت و حضرت اعلی به مصلحتهای ظاهر که چندین مصالح ملک و دولت در آن منطویست بعضی تلطفات دربارۀ او بظهور آوردند اما باطنا با او که با سلسلۀ ولینعمت عصیان و کفران ورزیده بیادبیها ازو به خانوادۀ میر بزرک وقوع یافته بود التفاتی نداشتند و او در منزل فرهاد خان میبود و به مقتضای الخائن خایف در کمال بیم و هراس بسر میبرد و خاطرنشان او شد که همت والای شاهی ظل اللهی مصروف بر آنست که ساحت آن ملک را از خس و خاشاک تسلط و اقتدار این گونه خودسران متغلب پاک گرداند بالضروره