پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۳۶۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

با چند نفر از فرزندان ذکور و اناث در ولایت هنداند و تحقیق و تفتیش احوال ایشان - بعد از این مناسب بسیاق تاریخ وقایع ایران نیست.

اما احوال سیستان و ملک جلال الدین بعد از رفتن رستم میرزا تعرض جنود اوزبکیه بدان ولایت بیشتر از پیشتر شده اکثر اوقات میانۀ اوزبکیه و مردم سیستان محاربه بود و ملکان اقوام او چند گاه خود را در آن ولایت حفظ نموده قلعه و مکان خود را قایم کرده بودند و اوزبکیه بعضی از مملکت را متصرف شده در مقام تسخیر قلعه او درآمدند و او بعد از بذل جهد تمام عاقبت کوچ کرده و مردم خود را در قلعه گذاشته از راه کرمان عزیمت درگاه سدره‌نشان شاهی نمود و در دار السلطنۀ اصفهان بعز ملازمت فایز شده در مجالس خاص محرم حریم بزم و اختصاص گردید چنانچه در قضایای آن سال نوشته شده و نواب کامیاب همایون با او مصاحبانه سلوک می‌نمود و چون ایامی در خدمت اشرف بسربرد هوس رفتن سیستان و دیدن فرزندان نموده رخصت انصراف یافت و چون بسیستان رسید اولاد جانی بیک سلطان که از جانب عبد اللّه خان به ایالت سیستان و تسخیر ولایت نیمروز مأمور بودند اقتدار تمام یافته بودند و ملک جلال الدین مقاومت با ایشان در حیز قوت و قدرت خود ندید و تا توجه نواب کامیاب شاهی ظل اللهی بخراسان صبر نتوانست نمود فرزندان خود را برداشته بقندهار رفت و چند گاه در آنجا توقف نموده عزیمت رفتن هند و ملازمت اکبر پادشاه داشت که طنطنۀ کوس رعد آهنگ موکب نصرت قرین حضرت اعلی شاهی ظل اللهی در خراسان بلندآوازه گشت و چون ممالک خراسان به حیطۀ تسخیر درآمده دار السلطنۀ هرات مضرب سرادقات اقبال گردید مشار الیه از قندهار آمده در هرات بشرف ملازمت اشرف رسیده برتبۀ ایالت و لقب ارجمند خانی سربلندی یافته ولایت سیستان به او تفویض یافت والی غایه در آن ملک به کامروائی مشغول است.

راقم حروف تفصیل قضایاء مذکور را به نوعی که بتحریر پیوست از راویان ثقۀ مردم آن ولایت استماع نموده العهدة علی الروات.

ذکر محاربه که در ازغند ترشیز میانۀ امرای قزلباش و یتیم سلطان اوزبک و برادران وقوع یافت و انهزام قزلباشیه

معرکه‌آرای مضمار قصه‌پردازی یعنی خامۀ مشکین‌طراز تسوید صحیفه راز گردانیده بود که بعضی از امرای خراسان خصوصا سلیمان خلیفۀ ترکمان و سلطان علی خلیفۀ شاملو که در ازای اعمال ناصواب از پرتو توجهات شاهی دور و از عنایات شاهنشاهی مهجور مانده بودند چون شنیدند که رستم میرزا با مظفر حسین میرزا برادر بزرگتر محاربه نموده برو ظفر یافته و در قندهار لوای سلطنت افراخته جراید اخلاص و اعتقاد خود را بدست بی‌تابی ابتر ساخته و روی از مرشد کامل تافته بجانب او میل نمودند سلطان علی خلیفه به خودسر به الکای قاین که حسب الحکم اشرف به علی‌قلی خان استاجلو تعلق داشت رفته با او جنگ کرد و برو تسلط یافته بقتل آورد و بتغلب الکای قاین را متصرف شده اظهار هواخواهی رستم میرزا نمود و قبل از این اشعاری بدان شده و سلیمان خلیفه با مردم خود بطرف قندهار و زمین‌داور رفتند و از اعیان قزلباشیه نیز مثل اسلام بیک شاملو و هر طبقه مردم خراسان که از آشوب و فتنۀ اوزبکان احوالشان اختلال پذیرفته بود از رفتن امراء آگاه گشته و آنجا مأمنی انگاشته روی توجه به آن طرف آورده جمعی کثیر نزد او مجتمع شدند اما تا رفتن ایشان میانۀ برادران صورت صلحی روی نموده قندهار بدستور سابق بمظفر حسین میرزا بجز زمین داور ولایتی در تصرف نداشت امرای مذکور او را به سلطنت خراسان و آمدن آن ولایت ترغیب می‌نمودند تا آنکه او باستدعاء جماعت افشار به فراه آمده از آنجا عزیمت سیستان نموده و مهارت او در آن جماعت همچنان‌که در فوق در طی احوال او و برادر مشروعا تحریر یافت تمشیت نپذیرفت و پهلو از آمدن خراسان نیز خالی کرده آن جماعت از او مأیوس شدند بالاخره سلیمان خلیفه مناشیر و استمالت نامها باسم امراء و اعیان خراسان گرفته هریک را بتفویض ولایتی مخصوص گردانیده روی توجه بخراسان آورد سلیمان خلیفه بولایت تون و جنابد که الکای او بود رفت و سلطان علی خلیفه شاملو قاین را متصرف بود از ملازمان قدیم ایشان و طبقۀ قزلباشیه که در خراسان مانده بودند جمعی کثیر بر سر ایشان جمع شده هریک قشون آراسته تربیت دادند مصطفی خان را که حسب الفرمان همایون اعلی حاکم طبس بود طلب نمودند به ارادۀ