پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۳۶۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و ملک جلال الدین و باقی ملوک بی‌منازعه اقوام که بجهة اشتراک حکومت با او داشتند به حکومت سیستان مشغول شدند و چون مهم رستم میرزا در سیستان تمشیت یافت اکثر مردم خراسان که بر سر او جمع آمده او را بتسخیر خراسان ترغیب می‌نمودند جوهر دانش و همت والا و داعیه فرمانروائی درو نیافته از او مأیوس شده اکثر از او جدا شدند و میرزا فی‌الجمله خفیف گشته او را در نظرها وقعی نماند و لشکر اوزبک نیز مکررا بتاخت قلعه زمین داور آمدند و از جانب مظفر حسین میرزا به او کومکی نرسید قلعه را بجمعی سپرده بجانب قلات و هزارجات رفت و در قلات شش ماه توقف نموده غازیان بیات که در قلات بودند در حینی که میرزا به شکار رفته بودند اراده نمودند که به دوستی مظفر حسین میرزا قلعه را تصرف کنند والدۀ میرزا واقف شده ابواب دخول قلعه را مسدود ساخته با - خواجه‌سرایان و عمله بیوتات نگاهداری قلعه نمود.

در این اثنا یکی از مردم بیات تفنگی بجانب آن ضعیفه انداخته بزخم آن تفنگ والدۀ ماجدۀ میرزا بعالم بقاء پیوست.

رفتن رستم میرزا بهندوستان

در خلال این احوال و اثنای جنگ و جدال میرزا از شکار رسیده به لطایف‌الحیل خود را بقلعه انداخته طایفۀ بیات که از آمدن میرزا خبر یافتند دست از تلاش قلعه گیری بازداشته اظهار ندامت و پشیمانی کردند و رستم میرزا بر آن طایفه دست یافته به ازاء این بی‌اندامی و قصاص خون والده‌اش اکثر طبقۀ بیات را که سر از جیب عصیان برآورده بودند بتیغ انتقام گذرانید.

اما نظر بر مآل حال خود انداخته چون تفرقه و پراکندگی در میان لشکر او راه یافته کسی چنان بر سر نداشت و بنا بر اقتدار اوزبکیه اوضاع روزگار را در آن ولایت بر حسب دلخواه مشاهده نمی‌نمود و از جانب مظفر حسین میرزا نیز دغدغۀ کلی داشت بالضروره عزیمت دیار هندوستان نمود اول بولایت بکر رفته با میرزا جانی بیک ارغون والی آنجا که بفرمان فرمای هند اطاعت شایسته نمی‌نمود و در آن حین فوجی از امراء پادشاهی بر سر او آمده بودند ملاقات نموده او را نیز به اطاعت و انقیاد ترغیب نموده باتفاق او روی توجه بجانب هندوستان آورد.

بعد از وصول بآن دیار بعز ملازمت پادشاه کامکار والاجاه جلال الدین محمد اکبر پادشاه فایز گشت و آن پادشاه والاجاه مقدم او را گرامی داشته در اول حال صوبه ملتان را به جایگیر او داد و منظور انظار شفقت آن خسرو عالیمقام گردیده در هر چند گاه به حکومت ولایتی از ممالک هندوستان منصوب می‌گشت و بجهة جذب قلوب مظفر حسین میرزا بدست آوردن زمین داور و قندهار آن پادشاه خردپرور دانش نشان چندان مردمی و احسان نسبت برستم میرزا بظهور آورد که مظفر حسین میرزا نیز مایل رفتن هندوستان شد زیرا که امراء اوزبکیه که در خراسان بودند خصوصا دین محمد سلطان و باقی سلطان اولاد جانی بیک سلطان خواهرزاده عبد اللّه خان والی توران که بحکم یرلیغ به حکومت و تسخیر آن ولایت مأمور بودند ساحت آن دیار را لگدکوب حوادث ساخته مکررا لشکر بحدود قندهار و سیستان فرستاده میانۀ ایشان و مظفر حسین میرزا محاربات قومی بظهور می‌پیوست و در اکثر معارک طایفۀ قزلباش ظفر یافته جنود اوزبکیه منهزم می‌شدند مع‌ذلک هیچ‌وقت حواشی مملک از نهب و غارت آن طایفه خالی نبود فراغت و آسایش از آن مردم دوری گزید و اکثر عظماء و اعیان قزلباش و ملازمان معتمد کار آمدنی سلطان حسین میرزا درین معارک که بتحریر پیوست مقتول شده پژمردگی تمام بچمن دولت راه یافته بود.

مظفر حسین میرزا نیز صلاح حال خود را در رفتن هندوستان دیده مفری جز آن نیافت اگر چه بعد از رفتن رستم میرزا عبد الله خان والی توران ایلچی با تحف و هدایا نزد مظفر حسین میرزا فرستاده استمالت نامۀ در قلم آورد که هر چند منازعۀ اوزبک و قزلباش و عداوت تورانیان با ایرانیان رسم قدیم است اما آن سلالۀ کرام از جانب ما ایمن باشد که با او جز محبت و دوستی امری در خاطر نیست و خیال رفتن هندوستان از دل بیرون کرده با خاطر جمع در قندهار ساکن باشد و مسکن پدر را بتصرف جغتای نه پسندد.

چون مکررا فیما بین لشکر قندهار و اوزبکیه محاربات واقع شده خونها ریخته شده بود مظفر حسین میرزا آن سخنان را حمل بر خدعه و فریب نموده اعتماد بر اوزبکیه نکرد و توهم بر مزاج میرزا غالب گردیده میل خاطر ترکان سود اگر طبیعت قندهار که همت ایشان به سودای قماش هند و جمعیت زر مصروف بود بالکلیه طبع میرزا را از مملکت‌داری و ضبط ولایت قندهار ملول و متنفر ساختند و ممالک هندوستان را پناه آرامش خود دانستند و قرابیک کورچائی که نوکر قدیم سلطان حسین میرزا بود و قبل از مظفر حسین میرزا گریخته بجانب هند رفته امارت و منصب قوش‌بیکی‌گری یافته بود از خدمت پادشاه عالیجاه فرمان فرمای