پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۳۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

یافته سریر فرمانروائی بذات ملک صفاتش آراستگی پذیرفت زمان امر وکالت به قبضۀ اقتدار دیو سلطان روملو که از بلخ آمده بعد از فوت خانان سلطان استاجلو امیر الامراء شد چون یک سال گذشت کپک سلطان چون معظم امراء درگاه و سر خیل سپاه بود در باب وکالت و قطع و فصل مهام سلطنت با او بگفتگو در آمده فیما بین نقار خاطر بهم رسید درین اثنا خبر آمدن کوجم خان و عبید اللّه خان بخراسان در اردو شیوع یافت دیو سلطان به مصلحت وقت برفق و رضای کپک سلطان وکالت به او گذاشته رفتن خراسان و دفع فتنه اوزبکان را بهانه کرده روانۀ آن صوب شد و مضامین مطاعه به امراء عظام فارس و عراق حاصل نموده که بر سر دیو سلطان جمعیت نموده بدفع خصماء پردازند و او در ییلاق لار اقامت نموده در اندک روزی امراء نامدار سیما جوهه سلطان تکلو حاکم اصفهان و قراجه سلطان تکلو و علی سلطان حاکم شیراز و غیرهم با جنود بیشمار بر سر او جمع شدند و او همگی عظماء لشکر را براه مردمی و احسان و هدایا و تکلفات بیش از پیش با خود رام کرده در انتزاع منصب وکالت از کپک سلطان از ایشان استعانت جسته عهد و پیمان گرفت و چون مهم خراسان به نیروی اقبال و امراء جنود آسمانی کفایت شده بود دیو سلطان با غلبه و ازدحام تمام باردوی خسرو گردون غلام روانه شده هر چند امراء و اعیان استاجلو خصوصا قارنچه سلطان کپک سلطان را بدفع خصماء و افروختن آتش جنگ و جدال تحریص نمودند قبول نکرد و گفت حیف باشد که میان دو لشکر جرار که ملازم یک درگاه و از محبان حضرت شاه باشند بجهت امور مستعار دنیا نزاع و قتال واقع شود رضا جوی خاطر دیو سلطان گشته از تبریز تا ترکمان کندی باستقبال او آمده با یکدیگر دوستانه ملاقات کردند و باتفاق روانۀ درگاه

مقاتلۀ امراء استاجلو با امراء تکلو

معلی گشته در چرنداب تبریز بشرف سجدۀ شهریار کامکار کامیاب مشرف شدند و امر وکالت را بدیو سلطان گذاشت دیو سلطان قارنچه سلطان و چند کس را که خمیرمایۀ فساد می‌دانست بقتل آورد و کپک سلطان را با تمامت ایل و اویماق استاجلو به غزای گرجستان فرستاده از در خانه دور انداخت و بدین اکتفاء نکرده در غیبت ایشان بجهت رضای امراء تکلو قطع تیولات ایشان کرد و در مقام تضییع ایشان درآمد و الحق این معنی لایق دولتمندی و ریش سفیدی نبود و باعث آن شد که از آن طرف نیز در شقاق و نفاق گشوده ابواب وفاق و انفاق مسدود گردانیدند و در سنۀ اثنی و ثلاثین و تسعمائة با خیل و سپاه به سلطانیه آمده در آنجا سایر امراء و اعیان استاجلو خصوصا مثنا سلطان و فاروق سلطان و قلیج خان و غیرهم بر سر او جمع شده کمر به محاربۀ دیو سلطان و اتباع او بستند و از این طرف دیو سلطان و جوهه سلطان سخن از صلح و صلاح گفته قاسم خلیفه ورساق را فرستادند که ایشان را نصیحت نموده از مقابلۀ جمعی که در سایۀ چتر فلک‌فرسای شاهی باشند منع نماید و او در تسکین نایرۀ فتنه و اطفاء نایرۀ پیکار سعی بسیار نمود و ایشان اعتبار بر قول دیو سلطان نکرده چون ارادۀ ازلی به محاربۀ ایشان تعلق گرفته بود اثری برسالت او مترتب نشد و از جانبین به تسویۀ صفوف پرداختند ارباب اخلاص از مشاهدۀ این دو لشکر آراسته با دل خونین و دیدۀ اشکبار تأسف می‌خوردند که چرا هر دو گروه در رکاب همایون گردون شکوه بدفع اعادی قیام ننمایند الحاصل میانۀ ایشان حربی عظیم بوقوع پیوست و امراء تکلو مغلوب استاجلویان شده برون سلطان و قراجه سلطان تکلو کشته شدند چون کپک سلطان و مثنا سلطان بر قول همایون نزدیک شده چشم ایشان بر ماهچه‌لوای آسمان‌فرسای چتر زرنگار خورشیدآسای همایون افتاد دست از کار کشیده عنان تاب شدند و امراء و قورچیان عظام شاهی که در رکاب ظفر انتساب شاهی بودند بفرمودۀ دیو سلطان بتعاقب ایشان در حرکت آمده جمعی کثیر از صغیر و کبیر بقتل آوردند و استاجلویان منکوب و مغلوب به ابهر آمده از آنجا به گیلان رفتند و بمظفر سلطان والی رشت پناه بردند و او هفت هشت هزار پیاده بمدد فرستاد امراء استاجلو دیگرباره بعزم نبرد متوجه اردوی همایون شدند و این حرکت پسندیدۀ طبع اشرف نیامده شعلۀ غضب قیامت لهب زبانه کشیده بنفس نفیس بر سر ایشان ایلغار فرمودند دیو سلطان وجوهه سلطان و محمد خان ذو القدر اغلی را با جمعی پیش فرستادند چون منقلای سپاه منصور به منجیل و حرزویل رسید امراء استاجلو از جنگل گیلان بیرون آمده دیگرباره آتش قتال التهاب یافت عاقبت نسیم فتح و ظفر بر پرچم رایات امراء شاهی وزیده جمعی کثیر از گیلانیان مقتول گشته کپک سلطان و مثنا سلطان و قزاق سلطان مغلوب و منهزم به مشقت تمام به گیلان