پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۳۵۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

الحرام داخل شهر شدند و از وفور تلطف و مهمان‌نوازی چنانچه گذشت اول بمنزل حاجی محمد - خان تشریف برده از پرسشهای عنایت‌آمیز خسروانه مسرت‌بخش خاطر حزین او گشتند و نور محمد - خان که در سفر لرستان مرافقت موکب همایون اختیار نموده بود درین روز در حینی که حضرت اعلی بملاقات حاجی محمد خان تشریف برده بودند او نیز آمده به توره و آئین سلاطین چنگیزی ملازم‌وار

رجوع شاه عباس از لرستان بقزوین

در خدمت حاجی محمد خان به پای ادب ایستاده بعد از استجازه پیش آمده کورنش کرد و حاجی محمد خان با او رسم معانقه بجای آورد.

بالجمله حضرت اعلی چندگاه در دار السلطنۀ قزوین توقف فرموده مجالس پادشاهانه آراسته با سلاطین مزبور صحبت بی‌تکلفانه می‌داشتند و هرگاه حاجی محمد خان را طلب می‌فرمودند استدعای حضور اشرف نواب سکندر شأن نیز نموده هر دو در یک مسند نشسته با یکدیگر صحبت می‌داشتند و نواب اشرف اکثر اوقات در کمال بی‌تکلفی و کوچک‌دلی بلوازم خدمت و میزبانی می‌پرداخت و مجالست دو پادشاه عالیجاه در یک مسند که در ازمنۀ سابقه کمتر اتفاق افتاده از نوادر روزگار است.

القصه حضرت اعلی بعد از شرایط مهمان‌نوازی‌ها به انجام ما یحتاج سلاطین اشاره فرموده بر وجه لایق سرانجام یافت و در فصل پائیز متوجه سیر صفاهان جنت‌نشان گشته نور محمد خان را که همیشه انیس مجلس خاص و رفیق بزم اختصاص بود همراه بردند و جهة تألیف قلب حاجی محمد خان عرب محمد سلطان پسر او را نیز مصحوب خویش گردانیدند.

اما چون مشار الیه از اهل بیت و بی‌تکلیفیها که ذات اشرف همایون بدان مجبولست بهرۀ نداشت با او صحبت مخصوصانه کمتر اتفاق می‌افتاد مجملا زمستان را در آن بلدۀ فردوس‌نشان به عشرت و کامرانی گذرانیده در اواخر حوت روی بمقر سلطنت آوردند و دیگرباره دار السلطنه قزوین از فر قدوم همایون زینت پذیرفت.

ذکر دفع ضالۀ ملاحده که درین سال به تقویت شریعت غراء روی داد

از وقایع این سال قتل درویش خسرو قزوینی و چند نفر از مریدان اوست که بالحاد اشتهار یافته بودند بیان این حال بر سبیل اجمال آنکه درویش خسرو از مردم فرومایه محلۀ درب کوشک قزوین بود که آبا و اجدادش به چاهخوئی و قمشی مشغول بوده‌اند مشار الیه ترک صنعت پدران کرده به کسوت قلندری و درویشی درآمد و مدتها سیاحت نموده با جماعت نقطویان آمیزش کرده در آن شیوه بقدر استحضاری بهم رسانیده به توسعۀ مشرب اشتهار یافت و بقزوین آمده در گوشه مسجدی رحل اقامت انداخت جمعی درویشان گرد او می‌گرفتند و او دکان معرفت گشوده در آن معامله گرم بازار گشت علماء و محتسبان بر اطوار او انکار نموده از مسجد نشستن منع نمودند رفته رفته اطوار او بعرض شاه جنت مکان رسید نواب جنت مکانی او را طلب نموده از احوال او استفسار فرمودند شرایع اسلام و قواعد مذهب حق امامیه را در خدمت آن حضرت القاء نموده آنچه بر او اسناد می‌کردند منکر شد چون خلاف شرعی از او مشاهده نشده بود شاه جنت مکان رعایت ظاهر شرع کرده متعرض او نشده امر فرمودند که در مسجد مسکن نسازد و کوته‌خردان عوام را به خود راه ندهد بعد از این واقعه مشار الیه جهت رفع مظنه به خدمت علماء تردد آغاز نموده فقه می‌آموخت و روزهای جمعه بمسجد جامع می‌رفت و دیگر کسی را با او کاری نبود بعد از رحلت شاه جنت مکان بدستور مسجدی را که در جنب خانه‌اش بود نشیمن ساخته سفره توکل گسترده بود و جمعی بی‌دولتان و هرزه‌کاران ترک و تاجیک نزد او تردد آغاز نهادند و تا زمان جلوس همایون اعلی چند سال در آن مسجد روزگار گذرانیده اسباب معیشت او و درویشان که در خدمت او بودند بی‌تعب و تشویش مهیا و آماده می‌شد و آن مسجد مجمع او را برنمی‌تافت در آن حوالی تکیه بنیاد کرده شروع در عمارت کرده و مردم آن محله از ترک و تاجیک او را مدد کرده تکیه و باغچه در غایت نزاهت و خرمی ترتیب داده به‌آنجا نقل نمود و همه‌روزه الوان اطعمه در مطبخ او طبخ می‌شد حضرت اعلی که اکثر اوقات در کوچه و محلات سیر فرموده با طبقات خلایق آشنائی می‌کردند به سروقت درویش رسیده با او صحبت داشتند و گاه‌گاه به تکیه‌اش تشریف حضور ارزانی می‌داشتند و بجهة آنکه عقیده او را فهمیده بر اطوار او آشنا گردند با او بسخنان ارباب سلوک تنطق فرموده شیوۀ خداشناسی خود را بروش درویشان در نظر او جلوه می‌دادند و او از غایت ملاحظه و احتیاط سر رشتۀ