پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۳۴۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و اقوام ایشان در ایام محاصره بقتل آمده بودند اراده نمودند که نقض عهد نموده از قزلباش انتقام کشند عبد المؤمن خان با ریش سفیدان کنگاش نموده عقلاء آن طبقه گفته بودند که این جماعت یک‌هزار نفسند همگی دل از جان برداشته تا جان در بدن دارند کارزار می‌نمایند و بندق‌اندازان ماهر بی‌همال در میان ایشان هستند تا دو سه هزار کس از ما بقتل نرسد ایشان مقهور نمی‌گردند و مع‌ذلک بدنامی نقض عهد و پیمان لایق رتبه سلطنت نیست اولی این است که وفا بعهد و پیمان نموده متعرض این جماعت نشویم عبد المؤمن خان را این رای پسند افتاده اندیشۀ غدر از دل بیرون کرد اما کس فرستاده درویش محمد خان را در سر اسب طلب نمود که ما را کورنش نموده راهی شود جماعت روملو و تفنگچیان او را از رفتن مانع آمدند و مشار الیه به ملاحظه آنکه مبادا نرفتن او بجبن و بددلی مهمول گردد تکیه بر اقبال بی‌زوال شاهی کرده با سه چهار نفر از قشون و لشکر جدا شده بمقابل عبد المؤمن خان رفت و امراء او را پیش برده کورنش فرمودند عبد المؤمن خان زبان تحسین و آفرین بدو گشوده گفته بود که نمک ولی‌نعمت بر تو حلال باد که در عالم اخلاص و نوکری و لوازم مردانگی هیچ تقصیر نکردی اما اسب سواری درویش محمد خان را با زین مرصع طمع کرده از یابوهای کوتل خود اسبی به او داده بود درویش محمد خان رخصت یافته در آن‌روز تا شب راه قطع نموده خود را بحدود سبزوار رسانیدند و از آنجا راه عراق پیش گرفته وقتی که رایات نصرت آیات از لرستان معاودت نموده بود بقزوین رسیده بشرف ملازمت اشرف مشرف شدند و در ازاء این خدمت ایالت گیلان و لاهیجان و امیرالامرائی آنجا به او شفقت شد بعد از آمدن درویش محمد خان عبد المؤمن خان اراده تسخیر سبزوار نموده چون زمستان رسیده بود خود بمشهد مقدس رفت و جمعی از امرای اوزبکیه را بر سر سبزوار فرستادند و محمد مؤمن سلطان نوادۀ میر شمس الدین علی سلطان سبزواری که حاکم آن ولایت بود و اندک آذوقه از محال قریبه شهر جمع آورده ارک را استحکام داده بود و چند روز محافظت شهر نیز نموده سبزواریان بقدر قوت و توان بلوازم قلعه‌داری پرداختند و عبد المؤمن خان از طول مکث خراسان دلگیر گشته روی توجه بجانب بلخ آورده کس نزد امرا فرستادند که در تسخیر سبزواریان پیغام دادند که پادشاه قزلباش درین سال بخراسان نیامد و عبد المؤمن خان که سفاک بی‌باکی است در مشهد مقدس نشسته و مبادا از اصرار سبزواریان در مخالفت او تافته شده خود بدین صوب نهضت نماید و آتش بیداد درین - ولایت افروزد اصلح بحال شما آنست که درین سال با او مدارائی کنید بعد از آمد شد سفر اقرار دادند که حاکمی که عبد المؤمن خان بجهة سبزوار تعیین نموده به میان ایشان رفته تا شش ماه مهمان باشد و دخلی در مملکت نداشته باشد بعد از انقضای وعده اگر لشکر قزلباش آید حاکم اوزبک سر خود گیرد و الا حاکم حال بیرون رفته داروغه اوزبک به حکومت قیام نماید سبزواریان جهة استخلاص خود از تنگنای محاصره راضی بمصالحه مذکوره شدند و از جانبین عهد و میثاق تأکید یافت و ندر بهادر نامی از اعیان اوزبکیه که به حکومت و داروغگی سبزوار تعیین یافته بود باتفاق موسی میرزا با پنجاه نفر بشهر آمدند و لشکر اوزبک کوچ کرده از عقب عبد المؤمن خان رفتند و در حدود جام به او رسیدند حقیقت مهم سبزوار به نوعی که گذشت عرض کردند چنین مسموع شد که عبد المؤمن خان زبان اعتراض به امراء دراز کرده بمصالحه مذکور انکار کرد بالجمله محمد مؤمن سلطان منازل جهة سکنی ایشان تعیین نموده ساوری ماه‌به‌ماه سرانجام می‌نمود و یک‌دو مرتبه بین الجانبین ملاقات واقع شد ملازمان حاکم از تحصیل ساوری اندک بی‌اعتدالی به رعایا می‌کردند و می‌خواستند که آثار تسلط و اقتدار ظاهر ساخته از هرکس آزرده می‌شدند تهدیدات نموده انتظار انقضای موعد می‌کشیدند و سبزواریان که شیعه فطری بودند در کوچه و بازار طعن تسنن به اوزبکیه نموده جاهلان ایشان بتعصب مذهب اظهار سب و رفض دشنام می‌دادند و بوکده و شمشیر کشیده بی‌اعتدالانه سلوک می‌کردند دو سه مرتبه محمد مؤمن سلطان کس نزد ندر بهادر فرستاد که مردم خود را منع نمایند که در کوچه و بازار تردد