یافته از غضب و سخط خان ایمن گردند.
چون چند نفر از غازیان روملو که یکی از ایشان با درویش محمد خان قرابتی داشت در اول حال بدست اوزبکیه گرفتار شده زنده نگاه داشته بودند درویش محمد خان نیز آن جماعت را زنده نگهداشت که در وقت خود بکار آیند و در خلال این حال از شاهویردی عباسی دست درازی بممالک محروسه شاهی واقع شده علی الغفله بر سر اغورلو سلطان بیات که در بروجرد بود آمده با او محاربه نموده او را بقتل رسانید و از این جهت نائرۀ غضب پادشاهی اشتعال پذیرفته تأدیب و تنبیه او که در قرب جوار ممالک واقع و فی الحقیقة دشمن خانگی بود بر ذمت همت شاهانه لازم مینمود نهضت همایون بجانب لرستان واجب شد و رقم اشرف باسم درویش محمد خان عز اصدار یافته از مشاغلی که روی داد او را آگاه گردانیدند و اعلام نمودند که چون در سال آمدن ما بخراسان میسر نیست و جمعی کثیر از غازیان روملو و صفاهانی و اهل و عیال و ناموس قزلباش در نیشابور است از روی عقل و دانشی که دارد با عبد المؤمن خان مدارا کرده طرح صلحی افکنده خود را بهر طریق تواند بعراق اندازد و اهل و عیال را از آنجا بهسلامت بیرون آورد که نیشابور به جائی نمیرود و هرگاه مقدر الهی باشد باز به آسانی بدست میآید و شاهقلی خلفای برادر درویش محمد خان را طلب نمودند و این رقم را به او دادند که به نیشابور فرستد.
مشار الیه انکار این معنی نموده قبول فرستادن این رقم نکرده گفت ما در طریق اخلاص و صوفیگری جان باختن در راه ولینعمت و مرشد کامل سرمایۀ نیکنامی و افتخار میدانیم برادرم تا جان در بدن و رمقی در تن داشته کشش و کوشش نموده قلعه را نگاه دارد و بعد از آنکه ضعف بحال او راه یافته از مصادمه و قلعهداری عاجز آید در راه دین و دولت شربت شهادت چشیده نام نیک در صفحۀ جهان به یادگار بگذارد نواب کامیاب اشرف بلفظ گهربار فرمودند که اگر این همه سعی و جانسپاری بجهة استرضای خاطر ماست هرگاه ما چنین امری کنیم رضای ولینعمت جستن در طریق اخلاص اولی است چون دار السلطنه هرات که تخت خراسانست و مشهد مقدس معلی مدفن حضرت امام ثامن ضامنست با اکثر محال در تصرف مخالفان اوزبکیه است بر سر نیشابور اینهمه تلاش نمودن و اهل و عیال بباد دادن چه نتیجه میدهد اگر خدای تعالی خواسته باشد کل ممالک خراسان به آسانترین وجهی که در مخیلۀ احدی خطور نکند بدست ما خواهد درآمد و الا سعی بیفایده نمودن با فلک ستیزه کردنست و آخر الامر آنچنانکه بر زبان الهام بیان آن حضرت گذشته بود بظهور آمد.
القصه بعد از مبالغه بسیار یکی از مخلصان جان نثار حامل آن منشور اقبال گشته بسبزوار برده از آنجا بهکس مجهولی داده به نیشابور فرستادند و درویش محمد خان از حقیقت حال آگاه گردید اما تا در قلعه آذوقه بدست میآمد و قوت لایموتی داشتند دستوپائی میزدند.
صلح درویش محمد خان با عبد المؤمن خان
بعد از آنکه از فقدان آذوقه کار بر اهل قلعه دشوار شد گفتگوی صلح به میان آورده بهادران اوزبکیه را که گرفتار شده بودند وسیلۀ آن ساختند و عبد المؤمن خان که از امتداد زمان محاصره و تلف شدن سپاه به تنگ آمده بود و بسیاری از جنود اوزبکیه ضایع شده بودند و صورت فتح و ظفر مطلقا چهره نمیگشود این معنی را فوز عظیم دانسته عهدنامه نوشت که هرگاه درویش محمد خان دست از قلعه نیشابور بازداشته روانه عراق گردد از سپاه اوزبکیه ایمن است و بمال و جان و ناموس ایشان تعرضی نخواهد رسید و او نیز غازیان روملو را که گرفتار شده بودند وسیلۀ صلح ساخته شرط نمودند که از جانبین گرفتاران را اطلاق نمایند چند روز در این گفتگو بسررفت و درویش محمد خان و اهل قلعه بعهد و پیمان اوزبکیه اعتمادی نداشتند زیرا که قریب بدو هزار کس از اوزبکیه در مدت محاصره بقتل آمده بود و با کل اوزبک خونی شده بودند و معذلک از غدر و کید عبد المؤمن - خان ایمن نبودند بالاخره پیمان را بایمان مغلظ مؤکد گردانیدند و از جانبین شرایط عهد و پیمان استحکام یافته درویش محمد خان و مردم او با خانه کوچ و اهل و عیال از دروازۀ عراق بیرون آمدند عبد المؤمن خان خود با کل سپاه آراسته در آنروز بمشاهده لشکر قزلباش سوار شده بود چون لشکر قزلباش مشاهده سپهآرائی او کرده دست از جان شسته مستعد رزم و پیکار ایستادند و سیصد نفر تفنگچی قدرانداز صفاهانی که همراه بودند فتیلههای تفنگ روشن ساخته مترصد محاربه بودند از این طرف اوزبکیه که اکثر پسر و برادر