باصطلاح گیلانیان بنه برمیگویند استحکام میدهد و مستعد رزم و پیکار است هنوز فرهاد خان در کوهدم بود که جمعی از قورچیان که مقدمة الجیش دیلمان بودند پای جلادت پیش نهاده به قراولان لشکر یاغی رسیده جنگ در پیوستند و شکست به ایشان داده دربند نخستین را که بنه بر کرده تفنگچی بسیار در آنجا گذاشته بودند از دست یاغیان گرفته پیش رفتند قورچیباشی در بقیۀ لشکر به نیروی دولت قاهره پیش رفته شکست بر لشکر بدعهد گیلانی افتاده به بیشه و جنگل پراکنده شدند منصور منکال کشته گشته طالشهکولی خود را به جاهای سخت کشیده عساکر منصوره از مضایق آن راهها سپاهیانه گذشته تا لاهیجان در محلی توقف ننموده آخر روز بشهر رسیدند بوسعید که خبر انهزام طالشهکولی و تفرق لشکر گیلانی و آمدن قورچیان شنیده بود سراسیمه از لاهیجان خود را به بیشههای گیلان رسانیده مختفی شد مجملا تفرقه و آشوب در شهر پدید آمده شهر را خالی گذاشته بودند و از لاهیجان کس نزد فرهاد خان فرستاده او را از فتح لاهیجان خبر دادند و قورچیباشی لشکریان را از نهب و غارت منع نموده به استمالت رعیت پرداخت مردم شهر یکیک و دو دو جمع شدند فرهاد خان اگر چه از سبقت قورچیان و از فتح لاهیجان آزرده گردید زیرا که میخواست این فتح بسعی او تیسیر پذیرد اما ظاهرا اظهار بشاشت و خرمی کرده علیخان را با جمعی به بیه پس فرستاد و چون در خدمت اشرف متعهد نیک و بد او شده بود گوش او را بدرر نصایح ارجمند گرانبار گردانیده در ثبات عهد و میثاق و رسوخ یکجهتی و اخلاص سفارشات بلیغ فرموده
مصراع «با سیهدل چه سود گفتن وعظ» و خود متوجه لاهیجان شده بعساکر منصوره ملحق گردید و حقیقت بعرض اشرف اعلی رسانیده قورچیباشی و قورچیان چند گاه در لاهیجان توقف نموده در تفحص و تجسس یاغیان و خدماتی که روی میداد حسب الصلاح دولت قاهره سعی موفور بظهور میآوردند بعد از آنکه خاطر از مهمات آنجا جمع شد قورچیباشی و قورچیان بقزوین آمدند و فرهاد خان بانتظام مهمات گیلان و استمالت گیلانیان پرداخته لوای عدالت و مملکتداری مرتفع ساخت و علیخان که به بیهپس رفت مردم بیهپس همگی بالطبع خواهان او بودند بر سر او جمعیت نموده از امیر شاه ملک جدا شدند و امیر شاه ملک که احوال خود را بدین منوال مشاهده نمود چون فتنۀ او باعث استخلاص علیخان شده بود بهمان اعتماد نموده نزد علیخان آمده و علیخان چاره بجز گرفتن و کشتن او نداشت و تغافل در آن نمودن در نظر مردم مشتبه بعدم اطاعت و اخلاص میشد او را بقتل آورده سرش را به لاهیجان نزد فرهاد خان فرستاد تا آخر این سال با فرهاد خان به مدارا سلوک میکرد اگر چه زیاده از یکبار او را ندید اما لوازم خدمتکاری ازو بتقدیم میرسید در اواخر این سال که مهم آن نااعتماد فیالجمله استحکامی یافت همان خبث باطن و نمکحرامی ظاهر ساخت تغییر سلوک داد و در مقام عصیان درآمد تا آنکه دفع فتنۀ او بر ذمت همت لازم شد و تتمۀ احوال او و طالشهکولی و بوسعید در قضایای سال آینده از مساعدت بخت مأمول است.
ذکر لشکر کشیدن عبد الله خان بخوارزم و آمدن عبد المؤمن خان پسرش بخراسان و قضایائی که در اورگنج و خراسان بوقوع پیوست
هر چند صادرات احوال سلاطین اوزبک مناسب سیاق تاریخ وقایع ایران نیست اما بنا بر ارتباط سخن از ایراد آن چاره نبود بالجمله مرقوم قلم بیان گردیده که میانۀ نور محمد خان بن ابو المحمد خان والی اورگنج و حاجی محمد خان بن عطا خان پادشاه خوارزم که از یک طبقۀ سلاطین اوزبک اولاد شیبان بن جوجی بن چنگیز خان و بنی اعمام یکدیگرند بر سر ولایت نسا منازعه واقع شد نور محمد خان پناه بعبد اللّه خان برده در استرداد ولایت نسا از او استعانت جسته ولایت مرو را بدین جهت پیشکش او کرد و عبد اللّه خان مرو را متصرف شده در حصول مطلب او دفع الوقت کرده بتغافل گذرانید زیرا که منازعۀ ایشان با یکدیگر موافق مطلب عبد الله خان بود و نور محمد از امداد عبد الله خان مأیوس گشته بلکه از عبد المؤمن خان پسرش خایف و هراسان بود بیرخصت از اردوی عبد الله