پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۳۴۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

ارباب عصیان پاک گردد از آن جمله گیلان بیه‌پس را که تختگاه سلاطین اسحاقی و ملک موروث جمشید خان داماد شاه جنت مکان بود و محمد امین پسر او که وارث آن ملک بود چنانچه سبق ذکر یافت همراه خان احمد رفته در شیروان بمرض آبله فوت شد.

علیخان ولد کارکیا احمد که از ملازمان آن سلسله بود و با پسران جمشید خان کفران ورزیده ایشان را بعنف از ملک بیرون کرده خود بتغلب بر آن ولایت استیلا یافته لوای حکومت افراخته بود و سبق خدمت و دولتخواهی در این دودمان نداشت که مملکتی چنین را به او باید گذاشت خاطر الهام‌پذیر بدان متعلق گشت که گیلان بیه‌پس را نیز با گیلان بیه‌پیش انضمام داده بتصرف اولیای دولت قاهره درآورند چون فرهاد خان در وقتی که بر سر خان احمد می‌رفت انواع تعهدات به او کرده بود تعویق در این امر مناسب‌تر می‌دید.

اما امیر سیاوش خان بجهة اتحاد و آشنائی که با امیر حمزه خان طالش داشت محل اعتماد ندانسته رأی و صلاح او بدین قرار یافته بود که او را دفع نموده الکاء گسکر را که به طوالش و آستارا پیوسته است متصرف کردند و مهم علیخان را بوقت دیگر گذارند چه محتمل است که مردم بیه‌پس که بالطبع هواخواه اویند تهییج فتنه نموده سر به چنبر اطاعت درنیاورند و فتنه ایشان به گیلان بیه‌پیش نیز سرایت کند.

بعد از مشاوره و کنگاش صلاح دیدند که هرگاه در مقام تضییع هر کدام درآئیم موجب رمیدگی دیگری گشته متوحش می‌گردند چون رأی جهان‌آرا بتسخیر کل دار المرز تعلق گرفته بود تغافل در کار ایشان ورزیدن مصلحت ندانسته حسب‌الاشارۀ همایون هر دو مأخوذ و مقید گشتند و امیر شاه ملک نامی از اقربای علیخان را با آنکه سابقه خدمت و آشنائی با بندگان حضرت اعلی شاهی نداشت و اعتماد را نمی‌شایست حضرت اعلی جهة آزمایش گیلانیان و عیار حق‌شناسی ایشان ترتیب فرموده سپهسالاری کل گیلان بیه‌پس را به او رجوع کردند و چند نفر از مردم بیه‌پس که اسم و رسمی داشتند در سلک ملازمان خاصه شریفه انتظام داده زیاده از مأمول مواجب و تیول به ایشان شفقت شده داروغگان جهة رشت و فومن تعیین کرده همراه گیلانیان مذکور فرستادند.

ذکر عصیان و طغیان گیلانیان و توجه عساکر نصرت قرین بتأدیب ایشان و فیروزی یافتن بعون ملک منان

چون مهمات گیلان به قاعده‌ای که مسطور گشت قرار یافته امیر شاه ملک و رفقا مقرون به شفقتهای بی‌اندازه روانه شدند.

اما چون بهرۀ از حق‌شناسی و جوهر عقل نداشتند خبث طینت خود را که دربارۀ مردم گیلان عموم دارد ظاهر ساخته در مقام عصیان و طغیان درآمدند لیام و متجنده بیه‌پس را جمع نموده بر سر داروغۀ فومن رفته او را بقتل آوردند داروغۀ رشت این خبر شنیده از اطوار مردم آنجا نیز آثار خلاف مشاهده نموده خود را از رشت بیرون انداخت و امیر شاه ملک تهییج فتنه کرده بیه‌پیشیان - را نیز بعصیان و طغیان دلالت نمود و مردم بیه‌پیش قدر شفقتهای شاهی و فراغت و عافیت ندانسته خود را در مهلکۀ عصیان و طغیان انداختند از سپاهیان گیلان بیه‌پیش دو طایفه‌اند که همیشه وکیل السلطنه و صاحب اختیار دولت سلاطین آنجا بوده‌اند یکی را اژدر و دیگری را جپک می‌نامیدند و میان این دو طبقه همیشه بجهة سپهسالاری و وکالت پادشاه عداوت قدیم است که هیچیک در هنگام فرصت بدیگری ابقا نمی‌نمایند.

درین هنگام امیر عباس از طبقه جپک و بزرگترین سپاهیان گیلان و حسب الفرمان قضا جریان حاکم لشته‌نشا بود بوسعید نامی از طبقۀ اژدر در بیشه و جنگل مقام کرده تا غایت اطاعت قزلباش ننموده از میر عباس خایف بود در این اوقات آوازۀ یاغیگری امیر شاه ملک شنیده نزد او آمده اظهار دولتخواهی خان احمد و مخالفت قزلباش کرد سفیهان خفیف عقل گیلان بر سر او جمعیت نموده بامیر شاه ملک عهد و پیمان در میان آوردند که تا آمدن خان احمد و محمد امین خان ولد جمشید خان وارث آن ملک که در شیروان بود و هنوز خبر فوتش نزد گیلانیان متحقق نبود او را بزرگ و ریش سفید کل گیلان دانسته بعد الیوم عداوت بیه‌پیشی و بیه‌پسی را که از قدیم الزمان میانۀ مردم این دولت استمرار دارد به الفت و دوستی مبدل گردانند و بیه‌پیش را جهة خان احمد و بیه‌پس را جهت محمد امین خان