و عجم بود و جناب شیخ المحققین شیخ عبد العال خلف صدق مجتهد مغفور شیخ علی علیه الرحمة مرتبۀ بلند اجتهاد یافته جمیع علماء اذعان اجتهاد او کردند.
جناب میر سید حسین پای از مرتبۀ او بالاتر نهاده خود را سید المحققین و سید المدققین وارث علوم الانبیاء و المرسلین خاتم المجتهدین لقب داده در صکوک و سجلات که بتوقیع او مزین میشد این عبارت تسطیر مییافت اگر چه غایبانه علماء این دعوی را مسلم نداشتند اما هیچکس از فحول علما در این باب با آن جناب حرفی نتوانست گفت و تاب مباحثۀ او نمیآوردند و تا حین وفات او را خاتم المجتهدین میخواندند.
نعش او را بندگان حضرت اعلی به عتبات عالیات سدره مرتبات فرستاده در آن اماکن مشرفه مدفون گردید.
وقایع سال مسرت مآل ئیلانئیل مطابق سنۀ اثنی و الف هجری که سال هفتم جلوس شاهی بر اورنک شاهنشاهی است
نوروز این سال همایون فال در اتفاق افتاد و حضرت شاهی جمجاه زمستان سال گذشته را در دار السلطنۀ اصفهان چنانچه سبق ذکر یافت به عشرت و کامرانی گذرانیده قریب بنوروز عالم افروز متوجه دار السلطنۀ قزوین گشته در دولتخانۀ مبارکه نزول اجلال داشتند و تخم عدالت در زمین دل طوایف انام میکاشتند.
چون آفت سرمای دی روی بانحطاط آورده مزاج روزگار اعتدال طبیعی گرفت یعنی بهار عالمآرا بهجتفزای خاطر گشته شمایم گلهای بهار و نسایم عنبرآمیز گلزار روزگار در دماغ جهانیان پیچیده بساتین جهان از آثار تربیت عناصر و آخشیجان نزهت و طراوت تازه یافت
شعر بهار و جلوۀ نوروز سلطان دگر ره کرد عالم را گلستان صفیر بلبلان نغمهپرداز نوای عیش و عشرت کرده آغاز در اول بهار که خسرو فلک چهارم لوای عشرت و کامرانی در فضای شرفخانه حمل افراخت و به تازگی عرصۀ جهان را غیرتافزای گلزار ارم ساخت نشاط سیر و شکار قزلآغاج از خاطر خطیر شهریار کامکار سرزد بدین عزیمت از مقر سلطنت در حرکت آمده الکاء طارم از فر قدوم موکب همایون رشک سپهر بوقلمون گردید و در آنجا بمسامع جلال رسید که گیلانیان از بدسلوکی مهدی قلی خان متشکیند حضرت اعلی بنا بر رعایت خاطر و تألیف قلوب گیلانیان او را از حکومت معزول فرمودند احمد بیک بیکدلی را به داروغگی لاهیجان تعیین کردند.
رفتن شاه عباس باردبیل و سیر و شکار قزلآغاج
جمعی از قورچیان شاملو تابین او را همراه کردند که بخدمات مرجوعه قیام نمایند و جناب آصف صفات اعتماد الدولة را با مستوفیان و ارباب قلم و بسطام آقا داروغۀ دفتر خانۀ همایون به گیلان فرستادند که مال و حقوق دیوانی آن ولایت را موافق قانون عدالت قرار داده اگر وجه بیحسابی در زمان خان احمد و حکام سابق معمول شده باشد رقم بطلان بر آن کشند و مهمات آن ولایت را موافق صلاح دولت قاهره و ترقیه حال رعایا و عجزه نظام و نسق دهند و خود بنفس نفیس متوجه دار الارشاد اردبیل و سیر و شکار قرلآغاج شدند فرهاد خان که شرف استقبال یافته بود و در رکاب اقدس بخدمات قیام داشت و علیخان را از بیهپس و امیره سیاوش را از گسکر تکلیف شکار کردند و ایشان امتثال فرمان کرده در قزلآغاج سعادت بساط بوس دریافتند و همواره در رکاب مقدس حریم بزم اقدس بودند جناب آصفی با رفقاء به گیلان رفته در اندک روزی جمع قانونی موافق عدالت و رعیتپروری فرار دادند و اکنون بنای مهمات آن ولایت بدان قاعده استوار و کرده آن جناب قدوه و قانون اخیار است در خلال این حال منشور طلب از موقف جلال باسم آن جناب شرف صدور یافت و راقم حروف که به مرافقت مأمور بود شرط رفاقت بجای آورده در قزلآغاج بشرف پایبوس همایون مشرف شد چون ولایت گیلان پیهپس بتصرف اولیاء دولت قاهره درآمد ارادۀ خاطر اشرف بر آن متعلق بود که تمامت ولایت دار المرز و طبرستان که بحسب اقتضای زمان وارثان قدیم بر افتاده بطریق ملوک - طوایف در ایام فتور و انقلاب پای از مرتبۀ نوکری فراتر نهاده بتغلب بروایتی که به ایشان نسبت ندارد دست یافته لوای خودسری افراختهاند انقسام یافته از خار تسلط